تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
به ضم ها نيز آمده است و به سكون ها بر وزن سپرغم هم گفته‌اند و بتخانه را نيز گويند و با زاى فارسى هم هست .

بيان هشتم در دال بىنقطه با زاى فارسى مشتمل بر سى و هفت لغت

دژ -

به كسر اول و سكون ثانى قلعه و حصار باشد و به معنى زشت و بد و بدخوى و خشم و قهر نيز هست و چسبندگى را نيز گفته‌اند و به معنى پدر هم به نظر آمده است و به فتح اول نيز درست است .

دژآباد -

با باى ابجد و دال بر وزن اشارات به معنى سهمگين و خشم‌آلود باشد .

دژاگام -

با كاف فارسى بر وزن دلارام خواجه سرا را گويند و به معنى زاهد و پرهيزكار هم آمده است .

دژاگامه -

به كسر اول و فتح آخر به معنى دژگام است كه زاهد و پرهيزكار و خواجه‌سرا باشد و به فتح اول نيز درست است .

دژآگاه -

با ها به معنى دژآباد است كه سهمگين و خشم‌آلود باشد و بدانديش و تند شده را نيز گويند و كوتوال و محافظت كنندهء قلعه را هم گفته‌اند .

دژآگه -

مخفف دژآگاه است كه خشمگين و قهرناك و بدانديش و كوتوال قلعه باشد .

دژآلود -

بر وزن گل آلود به معنى خشمگين و سهمناك و قهر آلود باشد .

دژآلون -

بر وزن طلاگون به معنى حيف و دريغ و افسوس باشد و در مؤيد الفضلا به همين معنى بعد از واو الف نوشته بودند كه دژآلون باشد .

دژانگاه -

با كاف فارسى بر وزن نظام شاه به معنى دژآگاه است كه سهمگين و خشم‌آلود و قهرناك باشد .

دژآهنج -

به فتح ها و سكون نون و جيم بدخوى و خشمگين و سهمناك و بدكردار باشد و به معنى تيرتخش و زوبين كه سنان كوچك باشد هم آمده است .

دژآهنگ -

با كاف فارسى بر وزن و معنى دژآهنج است كه بدخوى و بدكردار و خشمناك و سهمگين و تيرتخش و زوبين باشد .

دژآهنگ افراسياب -

غارى بود كه افراسياب بدانجا گريخته بود .

دژبراز -

به فتح باى ابجد بر وزن دلنواز به معنى زشت‌خوى و بدنما و نازيبا و خشم‌آلود و سهمگين و خام طمع و عيب‌جوى باشد و به فتح اول نيز درست است و با باى فارسى هم آمده است .

دژبرازان -

و دژپرازان با باى ابجد و باى فارسى جمع دژبراز است كه به معنى عيب‌جويان و نازيبايان و غيره باشد .

دژبرد -

به كسر اول و سكون ثانى و ضم ثالث و راى قرشت و واو ساكن خشمگين و قهرآلود و گره برابر و زننده را گويند و به فتح اول هم درست است .

دژپسند -

به فتح اول و سين بىنقطه بر وزن سربلند به معنى زاهد و پرهيزكار باشد .

دژپه -

به كسر اول و ثالث كه باى فارسى باشد و سكون ثانى و هاى هوز گرههائى را گويند كه در ميان گوشت و پوست آدمى و حيوانات ديگر مىباشد و به عربى غدد گويند و به فتح اول نيز گفته‌اند .

دژپيه -

به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى و ظهور ها به معنى دژپه است كه به عربى غدد گويند و آن را دژپيهه به فتح هاى هوز هم گفته‌اند و دژپيه نيز به نظر آمده است كه بر وزن عجيبه باشد .

دژخم -

به كسر اول و خاى نقطه‌دار و سكون ثانى و ميم بدخوى و بد طبيعت را گويند چه دژ به معنى بد و خم به معنى خوى و طبيعت باشد و جلاد را نيز گفته‌اند .

دژخى -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث و تحتانى ساكن بنديوان و زندان‌بان را گويند و به معنى
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 381 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )