به ضم ها نيز آمده است و به سكون ها بر وزن سپرغم هم گفتهاند و بتخانه را نيز گويند و با زاى فارسى هم هست .
بيان هشتم در دال بىنقطه با زاى فارسى مشتمل بر سى و هفت لغت
دژ -
به كسر اول و سكون ثانى قلعه و حصار باشد و به معنى زشت و بد و بدخوى و خشم و قهر نيز هست و چسبندگى را نيز گفتهاند و به معنى پدر هم به نظر آمده است و به فتح اول نيز درست است .
دژآباد -
با باى ابجد و دال بر وزن اشارات به معنى سهمگين و خشمآلود باشد .
دژاگام -
با كاف فارسى بر وزن دلارام خواجه سرا را گويند و به معنى زاهد و پرهيزكار هم آمده است .
دژاگامه -
به كسر اول و فتح آخر به معنى دژگام است كه زاهد و پرهيزكار و خواجهسرا باشد و به فتح اول نيز درست است .
دژآگاه -
با ها به معنى دژآباد است كه سهمگين و خشمآلود باشد و بدانديش و تند شده را نيز گويند و كوتوال و محافظت كنندهء قلعه را هم گفتهاند .
دژآگه -
مخفف دژآگاه است كه خشمگين و قهرناك و بدانديش و كوتوال قلعه باشد .
دژآلود -
بر وزن گل آلود به معنى خشمگين و سهمناك و قهر آلود باشد .
دژآلون -
بر وزن طلاگون به معنى حيف و دريغ و افسوس باشد و در مؤيد الفضلا به همين معنى بعد از واو الف نوشته بودند كه دژآلون باشد .
دژانگاه -
با كاف فارسى بر وزن نظام شاه به معنى دژآگاه است كه سهمگين و خشمآلود و قهرناك باشد .
دژآهنج -
به فتح ها و سكون نون و جيم بدخوى و خشمگين و سهمناك و بدكردار باشد و به معنى تيرتخش و زوبين كه سنان كوچك باشد هم آمده است .
دژآهنگ -
با كاف فارسى بر وزن و معنى دژآهنج است كه بدخوى و بدكردار و خشمناك و سهمگين و تيرتخش و زوبين باشد .
دژآهنگ افراسياب -
غارى بود كه افراسياب بدانجا گريخته بود .
دژبراز -
به فتح باى ابجد بر وزن دلنواز به معنى زشتخوى و بدنما و نازيبا و خشمآلود و سهمگين و خام طمع و عيبجوى باشد و به فتح اول نيز درست است و با باى فارسى هم آمده است .
دژبرازان -
و دژپرازان با باى ابجد و باى فارسى جمع دژبراز است كه به معنى عيبجويان و نازيبايان و غيره باشد .
دژبرد -
به كسر اول و سكون ثانى و ضم ثالث و راى قرشت و واو ساكن خشمگين و قهرآلود و گره برابر و زننده را گويند و به فتح اول هم درست است .
دژپسند -
به فتح اول و سين بىنقطه بر وزن سربلند به معنى زاهد و پرهيزكار باشد .
دژپه -
به كسر اول و ثالث كه باى فارسى باشد و سكون ثانى و هاى هوز گرههائى را گويند كه در ميان گوشت و پوست آدمى و حيوانات ديگر مىباشد و به عربى غدد گويند و به فتح اول نيز گفتهاند .
دژپيه -
به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى و ظهور ها به معنى دژپه است كه به عربى غدد گويند و آن را دژپيهه به فتح هاى هوز هم گفتهاند و دژپيه نيز به نظر آمده است كه بر وزن عجيبه باشد .
دژخم -
به كسر اول و خاى نقطهدار و سكون ثانى و ميم بدخوى و بد طبيعت را گويند چه دژ به معنى بد و خم به معنى خوى و طبيعت باشد و جلاد را نيز گفتهاند .
دژخى -
به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث و تحتانى ساكن بنديوان و زندانبان را گويند و به معنى