تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠

درياى اخضر -

كنايه از آسمان است و نام دريايى هم هست .

درياى بصره -

كنايه از پياله بزرگ پر شراب باشد .

درياى سائله -

كنايه از دريايى است كه مرواريد داشته باشد و شراب را نيز گويند .

درياى لعل -

كنايه از پياله و صراحى و خم پر از شراب باشد .

درياى قير -

كنايه از شب تاريك و دوات پر سياهى باشد .

درّ يتيم -

كنايه از مرواريد بزرگ است كه يك دانه تنها در صدف باشد و كنايه از حضرت رسالت پناه صلوات اللّه عليه و آله نيز هست .

در بيخ افتادن -

كنايه از آنست كه كسى در مقام خرابى و استيصال كسى شود .

دريدن -

به ضم اول بر وزن بريدن به معنى درويدن باشد كه بريدن غله است و به فتح اول به معنى پاره كردن باشد .

دريغ -

به كسر اول و ثانى به تحتانى مجهول كشيده و به غين نقطه‌دار زده كلمه‌ايست كه آن را در مقام تأسف و حسرت گويند به معنى افسوس و اندوه و دشوار و اندوه كردن بر تقصيرات گذشته باشد و به ضم اول هم به نظر آمده است .

دريگان -

با ثالث مجهول و كاف فارسى بر وزن حريفان نوعى از اعمال و اشكال نجومى باشد و معرب آن دريجان است .

دربواس -

با ثالث مجهول و واو بر وزن بليناس چارچوب در خانه را گويند و گرداگرد خانه و اطراف هر چيز را نيز گفته‌اند و چوبى كه در پس در اندازند تا در گشوده نگردد و به كسر اول هم آمده است .

دريوز -

بر وزن هر روز به معنى دريوزه است كه كديه و گدائى باشد .

دريوزه -

بر وزن هر روزه به معنى دريوز است كه كديه و گدائى باشد .

دريوش -

بر وزن خرگوش گدا و درويش و مسكين را گويند .

بيان هفتم در دال بىنقطه با زاى نقطه‌دار مشتمل بر ده لغت

دز -

به كسر اول و سكون ثانى قلعه و حصار باشد و به فتح اول كوشك و بالاخانه را گويند و با زاى فارسى هم به اين دو معنى آمده است .

دزافتا -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح همزه و فاى ساكن به الف كشيده نام حصارى و قلعه‌ايست كه شاپور بنا كرده بوده است و به جاى فوقانى نون هم به نظر آمده است .

دزدار -

با دال ابجد بر وزن بسيار كوتوال و ضابط و حافظ قلعه را گويند .

دزدافشار -

شخصى را گويند كه معاون و يارى دهنده و شريك دزد باشد .

دزد افشره -

به فتح شين نقطه‌دار و راى بىنقطه به معنى دزد افشار است كه ممد و معاون و شريك دزد باشد .

دزدمه -

به فتح اول بر وزن زمزمه سيارات را گويند كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد باشد .

دزك -

بر وزن فلك دستار را گويند كه منديل و روپاك است و بعضى دستارچه را گفته‌اند كه دستمال و روپاك باشد .

دزمار -

به ضم اول بر وزن گلزار نام جائى است كه كان سرب در آنجاست و كان نوعى از لاجورد هم متصل بدانجاست و آن را لاجورد دزمارى گويند .

دزنديس -

به كسر اول و دال ابجد بر وزن فرنگيس به معنى همانا و ظاهرا و گويا باشد .

دزهرج -

به كسر اول و سكون ثانى و هاى مفتوح به راى قرشت و جيم‌زده قبله پيشينيان باشد و آن را به سريانى ايليا خوانند و به عربى بيت المقدس گويند و