درياى اخضر -
كنايه از آسمان است و نام دريايى هم هست .
درياى بصره -
كنايه از پياله بزرگ پر شراب باشد .
درياى سائله -
كنايه از دريايى است كه مرواريد داشته باشد و شراب را نيز گويند .
درياى لعل -
كنايه از پياله و صراحى و خم پر از شراب باشد .
درياى قير -
كنايه از شب تاريك و دوات پر سياهى باشد .
درّ يتيم -
كنايه از مرواريد بزرگ است كه يك دانه تنها در صدف باشد و كنايه از حضرت رسالت پناه صلوات اللّه عليه و آله نيز هست .
در بيخ افتادن -
كنايه از آنست كه كسى در مقام خرابى و استيصال كسى شود .
دريدن -
به ضم اول بر وزن بريدن به معنى درويدن باشد كه بريدن غله است و به فتح اول به معنى پاره كردن باشد .
دريغ -
به كسر اول و ثانى به تحتانى مجهول كشيده و به غين نقطهدار زده كلمهايست كه آن را در مقام تأسف و حسرت گويند به معنى افسوس و اندوه و دشوار و اندوه كردن بر تقصيرات گذشته باشد و به ضم اول هم به نظر آمده است .
دريگان -
با ثالث مجهول و كاف فارسى بر وزن حريفان نوعى از اعمال و اشكال نجومى باشد و معرب آن دريجان است .
دربواس -
با ثالث مجهول و واو بر وزن بليناس چارچوب در خانه را گويند و گرداگرد خانه و اطراف هر چيز را نيز گفتهاند و چوبى كه در پس در اندازند تا در گشوده نگردد و به كسر اول هم آمده است .
دريوز -
بر وزن هر روز به معنى دريوزه است كه كديه و گدائى باشد .
دريوزه -
بر وزن هر روزه به معنى دريوز است كه كديه و گدائى باشد .
دريوش -
بر وزن خرگوش گدا و درويش و مسكين را گويند .
بيان هفتم در دال بىنقطه با زاى نقطهدار مشتمل بر ده لغت
دز -
به كسر اول و سكون ثانى قلعه و حصار باشد و به فتح اول كوشك و بالاخانه را گويند و با زاى فارسى هم به اين دو معنى آمده است .
دزافتا -
به كسر اول و سكون ثانى و فتح همزه و فاى ساكن به الف كشيده نام حصارى و قلعهايست كه شاپور بنا كرده بوده است و به جاى فوقانى نون هم به نظر آمده است .
دزدار -
با دال ابجد بر وزن بسيار كوتوال و ضابط و حافظ قلعه را گويند .
دزدافشار -
شخصى را گويند كه معاون و يارى دهنده و شريك دزد باشد .
دزد افشره -
به فتح شين نقطهدار و راى بىنقطه به معنى دزد افشار است كه ممد و معاون و شريك دزد باشد .
دزدمه -
به فتح اول بر وزن زمزمه سيارات را گويند كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد باشد .
دزك -
بر وزن فلك دستار را گويند كه منديل و روپاك است و بعضى دستارچه را گفتهاند كه دستمال و روپاك باشد .
دزمار -
به ضم اول بر وزن گلزار نام جائى است كه كان سرب در آنجاست و كان نوعى از لاجورد هم متصل بدانجاست و آن را لاجورد دزمارى گويند .
دزنديس -
به كسر اول و دال ابجد بر وزن فرنگيس به معنى همانا و ظاهرا و گويا باشد .
دزهرج -
به كسر اول و سكون ثانى و هاى مفتوح به راى قرشت و جيمزده قبله پيشينيان باشد و آن را به سريانى ايليا خوانند و به عربى بيت المقدس گويند و