در كشيدن -
كنايه از نوشيدن و بسر كشيدن و محو كردن و رد نمودن باشد .
درگر -
با كاف فارسى بر وزن دختر درودگر را گويند .
در گلاله -
به فتح اول و سكون ثانى و ضم كاف فارسى و لام الف و لام مفتوح به معنى در گاله است كه يخ زير ناودان باشد و آن در هواى سرد به شكل مخروطى بسته مىشود .
درلك -
به كسر اول و لام و سكون ثانى و كاف جامه كوتاه قد آستين كوتاه پيشواز را گويند .
در لوزينه سير خوردن -
كنايه از فريب خوردن و كردن كارى باشد كه عيش كسى را منقص سازند و به معنى در شادى غم پيش آمدن هم هست .
در لوزينه سير دادن -
كنايه از كارى باشد كه عيش كسى را بر هم زنند و فريب خوردن از كسى و در عين شادى غم پيش آمدن را نيز گويند .
در ليك -
به كسر اول و لام و سكون ثانى و تحتانى و كاف به معنى درلك است كه قباى پيش و از آستين كوتاه باشد .
درما -
بر وزن سرما خرگوش را گويند .
درمان -
بر وزن فرمان علاج و دوا و دارو باشد و به معنى درمانده و امر به اين معنى هم هست .
درم سرا -
به كسر اول و فتح سين بىنقطه دار الضرب و ضرابخانه باشد .
درمگزين -
به ضم كاف فارسى صراف را گويند .
درمل -
بر وزن بلبل غله را گويند كه هنوز خوب نرسيده باشد و آن را بريان كنند و خورند .
در ميان بودن -
به معنى در رهن و در گرو بودن باشد .
درن -
با نون و حركت غير معلوم زلو را گويند و آن جانورى باشد كه خون از اعضاى آدمى بكشد و گويند اگر او را خشك سازند و در شيشهگر خانه بخور كنند هر شيشهء كبودى كه در آنجا باشد بشكند و باقى نماند .
درند -
بر وزن سمند به معنى شكل و شمايل و صورت و مانند و سان باشد چنان كه گويند فلك درند يعنى فلكسان و فلك مانند .
درنگ -
به كسر اول بر وزن فرنگ صدائى باشد كه از نواختن ناقوس و تارساز و شكستن چينى و آبگينه و امثال آن برآيد و رنج و محنت و هلاكت را نيز گويند و به معنى وقت و ساعت و زمان باشد و به معنى ثبات و آرام و تأخير هم هست و عالم آخرت را نيز گفتهاند و نزد محققين اشاره است به دركات ذمايم بازماندگان و به قيد تقيدات و همى محبوس بودن .
درنگيدن -
به كسر اول به معنى درنگ كردن است كه ثبات و آرام ورزيدن و تأخير كردن باشد .
درنورد نهادن -
به فتح نون و واو كنايه از درهم پيچيدن و پنهان كردن و بىنام و نشان ساختن و در سوراخ نهادن باشد .
درنه -
به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث تيغ و شمشير آبدار را گويند .
دروا -
به فتح اول و سكون ثانى و واو به الف كشيده سرگشته و سرگردان و حيران باشد و سرنگون آويخته و نگون و باژگونه را نيز گويند و چيزى ضرورى و حاجت و ما يحتاج را هم گفتهاند كه دروايست باشد و نام فرشتهايست و كنايه از هاروت و ماروت هم هست و به ضم اول نام سلاطين و بزرگان هندوستان است و به معنى درست و تحقيق هم آمده است و درواى به اضافهء تحتانى نيز گفتهاند .
درواخ -
به فتح اول و سكون آخر كه خاى نقطهدار باشد حالت برخاستن از بيمارى باشد كه به عربى نقاهت گويند و به معنى شجاع و دلير و شجاعت و دليرى و محكم و مضبوط نيز گفتهاند و به معنى يقين و درست و تحقيق هم هست كه نقيض گمان باشد و به معنى درشتى و غلظت نيز آمده است و به جاى حرف ثانى زاى فارسى هم گفتهاند و عيب و عار را نيز گويند .
دروار -
بر وزن خروار به معنى دروايست است كه ضرورى و ما يحتاج بود و به معنى سرنگون هم هست .
درواز -
به فتح اول و سكون آخر كه زاى فارسى باشد به معنى دروار است كه ضرورى و ما يحتاج بود و به معنى سرنگون هم هست .
دروازه گوش -
كنايه از سوراخ گوش باشد .
دراوزه نوش -
كنايه از دهان باشد كه عرب فم