تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
است .

آكپ -

به ضم كاف تازى و سكون باى فارسى لنبوس را گويند و آن گرداگرد اندرون دهان است .

آكج -

به فتح ثالث و سكون جيم هر قلاب را گويند عموما و قلابى كه بدان يخ در يخدان اندازند و كشتيبانان كشتى دشمن را با آن به جانب خود كشند خصوصا و ميوه‌اى است صحرائى كه آن را علف شيران گويند و به عربى لفاح البرى خوانند .

آكح -

به فتح ثالث و سكون حاى بىنقطه جلاب را گويند و آن داروئى چند باشد جوشانيده و صاف كرده شده .

آكحج -

به فتح ثالث و سكون حاى حطى و جيم به معنى آكح است كه جلاب و جوشانيده باشد كه طبيبان به مردم دهند .

آكخ -

به فتح ثالث و سكون خاى نقطه‌دار به معنى آكح است كه جلاب و جوشانيده باشد .

آگده -

به فتح كاف فارسى و دال ابجد مخفف آكنده است كه به معنى پر كرده شده و انباشته باشد .

آگر -

با كاف فارسى بر وزن لاغر سرين و كفل را گويند مطلقا .

آكس -

به ضم كاف و سكون سين بىنقطه قلم آهنين سنگ تراشان را گويند كه بدان سنگ تراشند .

آگسته -

به فتح كاف فارسى بر وزن وارسته به معنى تر كرده و آلوده و آميخته باشد و به كسر كاف محكم بسته را گويند .

آكسه -

به فتح كاف و سين بىنقطه به معنى آويخته و چنگ در چيزى زده و آويزان باشد .

آگش -

به ضم كاف فارسى و سكون شين نقطه‌دار به معنى آغوش است كه بروبغل باشد .

آگشته -

به فتح كاف فارسى بر وزن واگشته به معنى تر كرده و آلوده و آميخته باشد و به كسر كاف فارسى محكم بسته را گويند .

آگفت -

به فتح كاف فارسى و سكون فا و تاى قرشت آزار و رنج و محنت و آفت را گويند و به كسر كاف فارسى نيز همين معنى دارد .

آگن -

با كاف فارسى بر وزن دامن به معنى آكندنى باشد مثل آنچه در جامه و لحاف و بالش كنند از پنبه و پشم و غيره و به معنى پر كننده كه فاعل پر كردن باشد هم آمده است .

آكنج -

به فتح كاف تازى بر وزن نارنج قلابى باشد كه بدان يخ در يخدان اندازند و به فتح كاف فارسى به معنى پر و مملو باشد و به معنى روده و امعاى گوسپند هم هست كه آن را با گوشت و برنج و مصالح پر كرده باشند و به عربى « عصيب » گويند .

آگند -

بر وزن پابند ماضى آگندن و پر كردن باشد يعنى پر كرد و انباشت و به معنى پر كرده شده هم آمده است و پر كردنى را نيز گويند .

آگندن -

مصدر است به معنى پر كردن و انباشتن .

آگنده -

بر وزن سازنده به معنى پر كرده شده و انباشته شده باشد و طويله و اصطبل و پايگاه را نيز گويند و آخور دواب را هم گفته‌اند و به عربى « معلف » خوانند و بعضى به اين معنى به ضم كاف آورده‌اند و به معنى بزرگ و فربه نيز آمده است و به معنى آباد كردن و معمور ساختن هم هست .

آگنده گوش -

به ضم كاف فارسى و سكون واو و شين قرشت به معنى آلوده دامن است كه كنايه از گناهكار و عاصى باشد و مردمان كر و ناشنوا و چيزى در گوش آگنده را نيز گويند .

آگنش -

به فتح ثالث و كسر نون و سكون شين نقطه‌دار به معنى پر كردن باشد و به معنى هر چيز كه درون چيزها را بدان پر كنند و به عربى حشو خوانند .

آگنه -

به فتح ثالث و نون به معنى آخر آگنش است و آن چيزى باشد مانند پشم و پنبه و پيله كه در بالش و نهالى و لحاف و امثال آن پر كنند و محلوجى كه در ميان آستر و ابرهء جامه گذارند .

آگنيدن -

بر وزن پا كشيدن به معنى انباشتن و پر ساختن باشد .

آگنيده -

بر وزن پا كشيده به معنى پر ساخته و انباشته باشد .

آگو -

به ضم كاف تازى و سكون واو بوم را گويند و آن پرنده‌اى است شوم و نامبارك .

آگور -

با كاف فارسى بر وزن ساطور خشت پخته را گويند و آجور معرب آن است .

آگوش -

با كاف فارسى بر وزن و معنى آغوش است كه بر و بغل باشد و پرستار و بنده را هم مىگويند كه در مقابل آزاد است .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 38 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )