است .
آكپ -
به ضم كاف تازى و سكون باى فارسى لنبوس را گويند و آن گرداگرد اندرون دهان است .
آكج -
به فتح ثالث و سكون جيم هر قلاب را گويند عموما و قلابى كه بدان يخ در يخدان اندازند و كشتيبانان كشتى دشمن را با آن به جانب خود كشند خصوصا و ميوهاى است صحرائى كه آن را علف شيران گويند و به عربى لفاح البرى خوانند .
آكح -
به فتح ثالث و سكون حاى بىنقطه جلاب را گويند و آن داروئى چند باشد جوشانيده و صاف كرده شده .
آكحج -
به فتح ثالث و سكون حاى حطى و جيم به معنى آكح است كه جلاب و جوشانيده باشد كه طبيبان به مردم دهند .
آكخ -
به فتح ثالث و سكون خاى نقطهدار به معنى آكح است كه جلاب و جوشانيده باشد .
آگده -
به فتح كاف فارسى و دال ابجد مخفف آكنده است كه به معنى پر كرده شده و انباشته باشد .
آگر -
با كاف فارسى بر وزن لاغر سرين و كفل را گويند مطلقا .
آكس -
به ضم كاف و سكون سين بىنقطه قلم آهنين سنگ تراشان را گويند كه بدان سنگ تراشند .
آگسته -
به فتح كاف فارسى بر وزن وارسته به معنى تر كرده و آلوده و آميخته باشد و به كسر كاف محكم بسته را گويند .
آكسه -
به فتح كاف و سين بىنقطه به معنى آويخته و چنگ در چيزى زده و آويزان باشد .
آگش -
به ضم كاف فارسى و سكون شين نقطهدار به معنى آغوش است كه بروبغل باشد .
آگشته -
به فتح كاف فارسى بر وزن واگشته به معنى تر كرده و آلوده و آميخته باشد و به كسر كاف فارسى محكم بسته را گويند .
آگفت -
به فتح كاف فارسى و سكون فا و تاى قرشت آزار و رنج و محنت و آفت را گويند و به كسر كاف فارسى نيز همين معنى دارد .
آگن -
با كاف فارسى بر وزن دامن به معنى آكندنى باشد مثل آنچه در جامه و لحاف و بالش كنند از پنبه و پشم و غيره و به معنى پر كننده كه فاعل پر كردن باشد هم آمده است .
آكنج -
به فتح كاف تازى بر وزن نارنج قلابى باشد كه بدان يخ در يخدان اندازند و به فتح كاف فارسى به معنى پر و مملو باشد و به معنى روده و امعاى گوسپند هم هست كه آن را با گوشت و برنج و مصالح پر كرده باشند و به عربى « عصيب » گويند .
آگند -
بر وزن پابند ماضى آگندن و پر كردن باشد يعنى پر كرد و انباشت و به معنى پر كرده شده هم آمده است و پر كردنى را نيز گويند .
آگندن -
مصدر است به معنى پر كردن و انباشتن .
آگنده -
بر وزن سازنده به معنى پر كرده شده و انباشته شده باشد و طويله و اصطبل و پايگاه را نيز گويند و آخور دواب را هم گفتهاند و به عربى « معلف » خوانند و بعضى به اين معنى به ضم كاف آوردهاند و به معنى بزرگ و فربه نيز آمده است و به معنى آباد كردن و معمور ساختن هم هست .
آگنده گوش -
به ضم كاف فارسى و سكون واو و شين قرشت به معنى آلوده دامن است كه كنايه از گناهكار و عاصى باشد و مردمان كر و ناشنوا و چيزى در گوش آگنده را نيز گويند .
آگنش -
به فتح ثالث و كسر نون و سكون شين نقطهدار به معنى پر كردن باشد و به معنى هر چيز كه درون چيزها را بدان پر كنند و به عربى حشو خوانند .
آگنه -
به فتح ثالث و نون به معنى آخر آگنش است و آن چيزى باشد مانند پشم و پنبه و پيله كه در بالش و نهالى و لحاف و امثال آن پر كنند و محلوجى كه در ميان آستر و ابرهء جامه گذارند .
آگنيدن -
بر وزن پا كشيدن به معنى انباشتن و پر ساختن باشد .
آگنيده -
بر وزن پا كشيده به معنى پر ساخته و انباشته باشد .
آگو -
به ضم كاف تازى و سكون واو بوم را گويند و آن پرندهاى است شوم و نامبارك .
آگور -
با كاف فارسى بر وزن ساطور خشت پخته را گويند و آجور معرب آن است .
آگوش -
با كاف فارسى بر وزن و معنى آغوش است كه بر و بغل باشد و پرستار و بنده را هم مىگويند كه در مقابل آزاد است .