تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩

آگوشيدن -

بر وزن و معنى آغوشيدن است كه در بر كشيدن و در بغل گرفتن باشد .

آگون -

بر وزن و معنى واژون و نگون باشد چه سراگون سرنگون را گويند .

آگيش -

به كسر ثالث و سكون تحتانى و شين قرشت به معنى در آويخته باشد چه اندر آگيشيد يعنى اندر آويخت و چنگ در چيزى زده و دراز كرده را نيز گويند و به معنى دراز كردن و در آويختن به چيزى هم هست .

آگين -

بر وزن آيين به معنى مالامال و پر و آغشته و آكنده باشد و به معنى فربه نيز آمده است كه نقيض لاغر باشد .

آل -

به سكون لام بر وزن زال سرخ نيم‌رنگ را گويند و نام مرضى است مهلك كه زنان نوزائيده را تا هفت روز واقع مىشود و اعتقاد عوام آن است كه جنى باشد به اين نام كه مزاحمت به زنان نوزائيده مىرساند و نوعى از ماهى هم هست و در عربى سراب را گويند و آن بخارى باشد آب‌نما و به معنى اولاد و عشيرت و قوم هم آمده است و چيزى كه مانند شراب در صبح و شام از دور نمايان مىشود و به تركى مهر و نگين پادشاهان باشد و امر به ستدن هم هست يعنى بستان و در هندى نام درختى است كه از بيخ آن رنگ سرخى حاصل شود مانند رنگ روناس و بدان جامه رنگ كنند و در دواها نيز به كار آيد .

آلا -

بر وزن كالا به معنى اول آل است كه سرخ نيم‌رنگ باشد .

آلاس -

به سكون سين بىنقطه زغال و انگشت را گويند .

آلاله -

به فتح لام به معنى لاله و شقايق باشد و به فتح همزه هم درست است .

آلان -

بر وزن پالان نام ولايتى و نام محله‌اى است و بعضى گويند شهريست در تركستان و نام كوهى هم هست .

آلاو -

به سكون واو آتش شعله‌ناك را گويند و به فتح همزه هم درست است .

آلاوه -

به فتح واو به معنى ديگدان و جائى كه در آن روشن كنند و دو پارچه چوب را نيز گويند كه اطفال بدان بازى كنند يكى بزرگ به قدر سه وجب و ديگرى كوچك به مقدار يك قبضه و سرهاى چوب كوچك تيز مىباشد .

آلايش -

بر وزن آسايش به معنى آلودگى و عيب‌تر دامنى و فسق و فجور و خيانت و امثال اينها باشد .

آلر -

بر وزن لاغر كفل و سرين را گويند مطلقا .

آلست -

به سكون سين بىنقطه و فوقانى به معنى آلر است كه كفل و سرين باشد مطلقا .

آل طمغا -

به سكون ثالث مهر و نگين پادشاهان را گويند و بعضى گويند اين لغت تركى است .

آلغده -

با غين نقطه‌دار بر وزن آزرده به معنى قهرآلود و خشمگين و جنگ‌آور باشد .

آلغونه -

بر وزن بازگونه به معنى غازه است و آن سرخى باشد كه زنان بر روى مالند .

آلفتن -

با فا بر وزن و معنى آشفتن باشد .

آلفته -

بر وزن و معنى آشفته است و رند بىكس و كوى و درويش نامرد را نيز گويند .

آلك -

به فتح ثالث بر وزن كالك سنبل الطيب را گويند و در دواها به كار برند و مصغر آل هم هست .

آلگونه -

با كاف فارسى بر وزن و معنى آلغونه است كه غازه و سرخى زنان باشد .

آل معصفر -

به كسر ثالث نوعى از ماهى درم‌دار باشد و سرخ نيم‌رنگ را نيز گفته‌اند .

آلنج -

به ضم ثالث و سكون نون و جيم آلوچه را گويند و آن ميوه‌اى است معروف .

آلنگ -

بر وزن آهنگ‌گوى باشد كه در اطراف قلعه‌ها به جهت محاصره و گرفتن آن كنند و مورچال همان است و بعضى ديوارى را گويند كه به جهت محافظت خود و حواله كه از براى قلعه سازند و جمعى از مردم را نيز گويند كه مردم بيرون قلعه جابه‌جا به واسطه گرفتن قلعه و مردم درون قلعه به جهت محافظت قلعه تعيين كنند .

آلو -

بر وزن خالو ميوه‌اى است معروف و مخفف آلود نيز باشد كه از آلودگى است و داش و كوره خشت‌پزى را نيز گويند .

آلوده‌دامن -

مردم نامقيد و فاسق و فاجر و گناهكار و عاصى را گويند .

آلوس -

بر وزن ناموس نگاه كردن به گوشه چشم
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 39 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )