تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
پريشان حال و عاشق را گويند .

آشكو -

با كاف بر وزن چارسو مخفف آشكوب است كه هر مرتبه از پوشش خانه باشد .

آشكوب -

بر وزن خاكروب به معنى آسمانه و سقف خانه را نيز گويند چنان كه گويند اين عمارت سه آشكوب است يعنى سه مرتبه است و به معنى چينه ديوار هم آمده است يعنى هر مرتبه كه از گل بر ديوار گذارند و آسمان را نيز آشكوب گفته‌اند .

آشميد -

به فتح ثالث بر وزن آرميد مخفف آشاميد باشد كه ماضى آشاميدنست .

آشنا -

به سكون ثالث و نون به الف كشيده معروفست كه نقيض بيگانه باشد و شناور و آب‌ورز را نيز گويند كه شناكننده باشد و شناورى و آب‌ورزى را هم گفته‌اند و نزد محققان شخصى است كه بذاته نشانه‌اى از تحقيق با خود آورده باشد و با شاهد وحدتش رابطهء آشنايى بود .

آشناب -

بر وزن ماهتاب به معنى شناور باشد كه آب‌ورز و شناكننده است .

آشناگر -

به فتح كاف فارسى و سكون راى قرشت به معنى شناور باشد كه شناكننده است .

آوشناو -

به سكون واو به معنى شناور باشد .

آشناور -

بر وزن و معنى آشناگر است كه شناكننده باشد .

آشناه -

بر وزن پادشاه به معنى شنا كردن باشد و شنا كننده را نيز گويند .

آشو -

به ضم ثالث و سكون واو مخفف آشوب است كه شور و فتنه و غوغا باشد .

آشوب -

بر وزن جاروب به معنى به هم برآمدن است كه به عربى مشغله گويند و به معنى شور و فتنه و غوغا و به معنى فاعل و امر به اين معنى هم هست .

آشوردن -

با را و دال بىنقطه بر وزن آموختن به معنى آميختن و ممزوج كردن و خمير نمودن باشد .

آشوغ -

بر وزن آروغ شخص مجهول غير معروف را گويند .

آشوفتن -

با فا بر وزن واسوختن به معنى آشفتن و به هم برآمدن باشد .

آشيان -

با ياى حطى بر وزن ماكيان خانه مرغان و سقف خانه باشد .

آشينه -

بر وزن خاكينه تخم‌مرغ را گويند .

آشيهه -

با هاى هوز بر وزن پاكيزه شيهه اسب را گويند و به عربى صهيل خوانند .

آصف -

به فتح صاد و سكون فا نام پسر برخيا است و او يكى از علماى بنى اسرائيل و وزير سليمان عليه السلام بوده و علوم غريبه و سيميا به او منسوب است و در صحاح الادويه به معنى بيخ كبر است كه در عربى اصل الكبر خوانند و به اين معنى به فتح همزه نيز آمده است گويند اين لغت عبرى است .

آطريلال -

با طا و راى بىنقطه و دو لام بر وزن چارديوار به لغت رومى رستنى باشد كه آن را به عربى حشيشة البرص خوانند و تخم آن را استعمال كنند و آن به بزرگى تخم كرفس است و كبود رنگ مىباشد و به غايت تلخ بود بهق و برص را نافع است و اگر بكوبند و در بينى زن آبستن بدمند بچه بيندازد و بعضى گويند همزه اول و دوم ممدود است و لغت يونانى است .

آغار -

با غين نقطه‌دار بر وزن ناچار هر چيز نم كشيده و خيسيده از آب يا از خون بود و فروشدن نم باشد به زمين و آميخته و به هم پيوسته و سرشته را نيز گويند و به معنى برانگيخته و تحريك كرده هم آمده است كه به عربى اغرا خوانند .

آغارد -

به فتح را و سكون دال بىنقطه يعنى به هم بياميزد و سرشته كند و برانگيزاند و تحريك نمايد و به سكون را يعنى سرشته كرد و به هم برآميخت و تحريك نمود و برانگيزانيد .

آغاردن -

به فتح دال و سكون نون به معنى سرشتن و برانگيزانيدن و تحريك نمودن و فرو شدن و فرو كردن نم باشد به زمين و غيره .

آغاريدن -

بر وزن پاشانيدن به معنى آغازدن است كه سرشتن و تحريك نمودن و غيره باشد و فرو كردن نم بود به زمين يا بر جاى ديگر .

آغاز -

با زاى نقطه‌دار بر وزن آواز به معنى صدا و ندا باشد و ابتداى كارها را نيز گويند و به معنى قصد و اراده هم آمده است و امر به اين معنى هم هست يعنى قصد كن و اراده نماى .

آغازه -

بر وزن آوازه دست افزاريست كفش‌دوزان را و دوالى را نيز گويند كه ما بين چرم و روى كفش