تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
دوزند تا آب و خاك به درون كفش نرود .

آغازيد -

به كسر زا و سكون تحتانى و دال يعنى ابتدا كرد و قصد و اراده نمود .

آغازيدن -

بر وزن آشاميدن يعنى قصد و اراده نمودن و ابتدا كردن .

آغال -

به سكون لام به معنى آشفته گردانيدن و برآشفته ساختن باشد شخصى را بر شخصى ديگر و به معنى تحريك نمودن و بر شورانيدن به جنگ هم هست كه به عربى اغرا گويند و امر بدين معنى هم آمده است يعنى تحريك كن و بشوران و ناجاويده فرو بردن را نيز گويند و به عربى بلع خوانند و جائى باشد كه در صحرا و كوه به جهت خوابيدن گوسفندان و چارپايان ديگر بكنند و خانه زنبور را نيز گفته و به معنى گرفتار كردن چيزى باشد بر چيز همچون چشم را به گريستن و به معنى خيسيدن هم گفته‌اند .

آغال پشه -

نام درختى است بسيار بزرگ و آن را سده گويند و بر آن چيزها بود مانند خريطه كه پر از پشه باشد و آن را پشه‌خانه گويند و آن درخت را به عربى شجرة البق خوانند .

آغالد -

به فتح لام و سكون دال مشتق از آغاليدن است يعنى بر جنگ تيز كند و بشوراند .

آغالش -

بر وزن آسايش مردم را به خصومت افكندن و تحريص نمودن به جنگ و كسى را بر كسى تيز كردن باشد كه به عربى اغرا گويند .

آغاليدن -

بر وزن پاشانيدن به معنى آغالش است كه تند و تيز كردن مردم باشد به جنگ و خصومت افكندن ميان مردم و به معنى تند و تيز شدن و به شور آمدن و تنگ فرا گرفتن هم هست .

آغاليده -

به سكون‌هاى هوز بر جنگ تيز كرده شده و آشفته گرديده را گويند .

آغر -

بر وزن ساغر رودخانه خشكى را گويند كه بعد از گذشتن سيلاب در هر جاى آن اندك آبى ايستاده باشد .

آغرده -

بر وزن واكرده جامه نازك و تنگ را گويند و در جاى ديگر جامه تنگ پاره‌پاره نوشته‌اند .

آغستن -

به فتح ثالث بر وزن وارستن به معنى پر كردن بود چيزى را در جائى به زور .

آغسته -

بر وزن وارسته به زور پر كرده شده باشد چيزى در جائى .

آغش -

به ضم ثالث و سكون شين قرشت مخفف آغوش است كه بغل و كنار باشد .

آغشته -

به فتح ثالث بر وزن واگشته به معنى آلوده و تر كرده و آميخته باشد و زمينى را نيز گويند كه آب داده باشند .

آغل -

به كسر ثالث به وزن عاقل به معنى آغال است و آن جائى باشد كه در كوه و صحرا به جهت خوابيدن گوسفندان سازند .

آغند -

به فتح ثالث بر وزن و معنى آكند است كه پر كردنى و پر كرده شده باشد و ماضى پر كردن هم هست يعنى پر كرد و انباشت .

آغنده -

به فتح ثالث بر وزن دارنده چيزى در جائى به زور پر كرده باشد و شخصى را نيز گويند كه چيزى را در جائى به زور پر كند و به ضم ثالث گلوله پنبه پيچيده باشد و نوعى از عنكبوت هم هست كه زهر دارد و به عربى رتيلا خوانند .

آغوز -

به ضم ثالث و سكون واو و زاى هوز شيرى باشد كه از گوسفند نو زائيده گيرند .

آغوش -

با واو مجهول بر وزن خاموش به معنى بغل و بر باشد و به معنى پرستار و بنده هم آمده است كه در مقابل آزاد است .

آغوشيدن -

به معنى در بغل گرفتن و در بر كشيدن باشد .

آغول -

به ضم ثالث و سكون واو مجهول و لام نگاه كردن و نگريستن به گوشه چشم باشد از روى خشم .

آغيل -

بر وزن قابيل به معنى آغول است كه نگريستن به گوشه چشم باشد از روى خشم .

آف -

بر وزن كاف به معنى مهر است كه به عربى شمس گويند و آهوى مشك را نيز گفته‌اند .

آفتاب -

بر وزن ماهتاب به حسب لغت تابش و روشنى و پرتو مهر است همچو ماهتاب كه تابش و روشنى ماه باشد و بعضى گويند معنى تركيبى آن آفت آبست و به حسب اصطلاح شمس را گويند و به معنى روز هم آمده است و كنايه از شراب انگورى هم هست و نزد ارباب سلوك از آفتاب روح مراد است و از ماهتاب نفس گويند روح در بدن به‌منزله آفتاب است و نفس به‌منزله ماهتاب .