تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
است .

در انگشت آوردن -

كنايه از حساب كردن باشد .

دراى -

بر وزن سراى زنگ و جرس را گويند و به معنى گفتگو باشد و ماضى گفتن است يعنى گفت و امر بر گفتن هم هست يعنى بگو و امر بر در آمدن باشد يعنى به درون آى و سركننده سخن و سخن سر كردن را نيز گويند و به معنى پتك آهنگران هم گفته‌اند كه به عربى مطرقه خوانند .

درآيد -

بر وزن سرايد يعنى بگويد و آواز دهد .

درايش -

به فتح اول بر وزن نمايش به معنى تأثير و اثر كردن باشد .

دراينده -

بر وزن و معنى سراينده است كه گوينده و آواز كننده باشد .

دراييدن -

بر وزن سرائيدن به معنى گفتن و آواز كردن باشد .

در آئينه نقش پرى ديدن -

كنايه از ديدن شراب است در پيالهء بلورى و مشاهدهء جمال ساقى باشد در جام شراب .

دربا -

به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد به الف كشيده دروايست و ضرورى و ما يحتاج را گويند .

دربار كمان رفتن -

كنايه از در آمدن باشد به خانه كمان يعنى كمان كشيدن .

در بافى شدن -

كنايه از چيزى نماندن و تمام گرديدن و آخر شدن و وجود نداشتن باشد .

درج گهر گشودن -

كنايه از سخن خوب نقل كردن باشد .

در جوال شدن -

كنايه از فريب و دغا خوردن باشد .

در جوال كردن -

كنايه از دغا و فريب دادن باشد .

درخت سنبه -

به ضم سين بىنقطه و سكون نون و فتح باى ابجد پرنده‌ايست سبز رنگ كه با منقار درخت را سوراخ كند و نوعى از زنبور سياه هم هست كه چوب را سوراخ مىكند .

درختك دانا -

به كسر كاف نام درختى است كه به هر جانب كه آفتاب بگردد برگهاى آن رو به جانب آفتاب كنند و بعضى گويند درخت وقواق همان است .

درختنه سنبه -

به فتح نون به معنى درخت سنبه است كه پرنده‌اى باشد كه درخت را با منقار سوراخ مىكند و درختينه سنبه هم آمده است كه بعد از فوقانى تحتانى باشد .

در خر كمان كشيدن -

كنايه از گرفتارى و محنت و مشقتى باشد كه نجات از آن دشوار بود .

درخش -

به ضم اول و ثانى و سكون خا و شين نقطه‌دار به معنى برق باشد و فروغ و روشنى هر چيز را نيز گويند و به معنى تابنده و درخشان هم هست و نام آتشكده‌ايست در شهر ارمنيه و بانى آن آتشكده راس مجوسى بوده و آن را رأس البغل گويند و درهم بغلى منسوب به او است و گويند شهر ارمنيه و شيراز را نيز او بنا كرده است و نام دهى است از ولايت قاين و قهستان و در آنجا گليم را خوب مىبافند و به معنى اول كه برق باشد به فتح اول و ثانى هم هست و به فتح اول و ضم ثالث به معنى در خور و لايق و سزاوار باشد و به معنى ثانى كه فروغ و روشنى باشد به ضم اول و فتح ثانى هم هست و به فتح اول و ضم ثالث كه به معنى درخور و لايق و سزاوار باشد به معنى شوق و اشتياق هم گفته‌اند .

درخشان -

به ضم اول بر وزن سخن‌دان به معنى تابان و روشنى دهنده باشد .

درخشيدن -

به معنى تابيدن و پرتو افكندن باشد .

در خط شدن -

كنايه از متغير شدن و آزرده گرديدن باشد و بيهوش و بىقرار گشتن را نيز گويند .

در خف -

به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و فا زنبور سياه را گويند .

در خواه -

با واو معدوله بر وزن درگاه به معنى التماس و درخواست باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى التماس كن و گدا و گدائى كننده را نيز گويند .

در خود گريختن -

كنايه از گردآورى خود كردن باشد .

در خور -

به فتح ثالث و سكون واو معدوله به معنى لايق و سزاوار و در وسع و در خورشيد و در طعام باشد .

در خورد -

با واو معدوله بر وزن شب‌گرد به معنى در خور است كه لايق و سزاوار باشد .

در خوش -

با واو معدوله بر وزن سركش به معنى
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 374 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )