درسه -
بر وزن عرصه به معنى درسته است كه بخشيدن و عفو باشد .
درش -
به فتح اول و ثانى و سكون شين قرشت نام نوعى از خيارست و آن باريك و دراز مىشود و به سكون ثانى پايگاه و طويلهء اسبان را گويند .
درشت پسند -
كنايه از مردم كثيف طبع باشد .
درشته -
بر وزن و معنى درسته است كه عفو كردن و گذشتن از گناه باشد .
درشى -
به فتح اول و ثانى بر وزن حبشى به معنى درش است كه خيار باريك و دراز باشد .
در عرق شدن -
كنايه از خجل شدن و خجلت كشيدن و شرمنده شدن باشد .
درغ -
بر وزن برقبندى را گويند كه در پيش آب بندند .
در غال -
بر وزن پرگال به معنى امن و آسوده باشد .
در غاله -
بر وزن پرگاله راهى را گويند كه از ميان كوه بگذرد و آن را به عربى شعب خوانند و فرجهء ميان دو كوه را نيز گفتهاند .
درغان -
بر وزن مرجان نام شهريست در حوالى سمرقند .
درغست -
بر وزن بدمست هرزه و نامعقول را گويند .
در غلبكن -
با لام و باى ابجد و كاف بر وزن هر هفت تن درى را گويند كه پنجرهدار باشد بعضى درى را گويند كه پيش آن پنجره داشته باشد و مردم از عقب پنجره نمايان باشند و معنى اول بهتر است چه غلبكن به معنى پنجره است و به ضم ثالث و فتح باى فارسى هم به نظر آمده است .
در غلبكين -
به ضم ثالث با زيادتى تحتانى ما بين كاف و نون به معنى در غلبكن است كه در پنجرهدار باشد و با باى فارسى ساكن هم درست است .
در غم -
بر وزن شلغم نام موضعى است كه آنجا شراب خوب مىشود و شراب در غمى منسوب بدانجا است و نام نغمهاى باشد از موسيقى كه شنيدن آن غم و الم از دل بيرون كند و معنى تركيبى آن در اندوه باشد .
در غورگى مويز شدن -
كنايه از به مراد نرسيدن و ضايع شدن باشد .
درغيش -
بر وزن درويش به معنى انبوه و بسيار باشد و نام نوعى از زردآلو هم هست .
درفش -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون فا و شين قرشت افزاريست كفشدوزان و امثال ايشان را و علمى را نيز گويند كه در روز جنگ برپاى كنند و برق را نيز گفتهاند و به معنى فروغ و روشنى و چيزى كه درخشان باشد و فوطهاى كه در روز جنگ بر بالاى دستار و خود كه به تركى دولغه گويند پيچند .
درفشان -
بر وزن درختان به معنى لرزان باشد و به معنى تابان هم هست .
درفش كاوان -
با واو به الف كشيده علم فريدون است و منسوب به كاوه آهنگر و شرح آن در اختر كاويان مذكور شد .
درفش كاويان -
با ياى حطى به الف كشيده همان درفش كاوان است كه علم فريدون باشد .
درفشه -
به ضم اول و ثانى و سكون فا و فتح شين قرشت به معنى تيغ و شمشير باشد .
درفشى -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون ثالث و رابع به تحتانى كشيده خود را مشهور ساختن و علم كردن باشد .
درفشيدن -
بر وزن و معنى درخشيدن است كه تابان و منور باشد و به معنى لرزيدن هم آمده است .
در فلان گريختن -
كنايه از پناه بردن به كسى باشد .
درفنجك -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و نون كه رابع باشد و جيم مفتوح به كافزده گرانى كه در خواب بر مردم افتد و آن را به عربى كابوس خوانند .
درقه -
به فتح اول و سكون ثانى و قاف مفتوح به معنى زره باشد كه به عربى درع خوانند و به معنى سپر هم به نظر آمده است كه به عربى جنه گويند .
درك -
به فتح اول بر وزن قدك دستارچه را گويند كه رومال و روپاك باشد و به اين معنى به جاى حرف ثانى زاى نقطهدار هم آمده است و در عربى به معنى مال باشد .
در كاله -
بر وزن هر ساله يخ را گويند و بعضى يخى را گويند كه در زير ناودان بسته مىشود .
در كجا مىخورد -
به معنى اين است كه كجا مىزيبد و كى در خور است يعنى نمىزيبد .