تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦

درسه -

بر وزن عرصه به معنى درسته است كه بخشيدن و عفو باشد .

درش -

به فتح اول و ثانى و سكون شين قرشت نام نوعى از خيارست و آن باريك و دراز مىشود و به سكون ثانى پايگاه و طويلهء اسبان را گويند .

درشت پسند -

كنايه از مردم كثيف طبع باشد .

درشته -

بر وزن و معنى درسته است كه عفو كردن و گذشتن از گناه باشد .

درشى -

به فتح اول و ثانى بر وزن حبشى به معنى درش است كه خيار باريك و دراز باشد .

در عرق شدن -

كنايه از خجل شدن و خجلت كشيدن و شرمنده شدن باشد .

درغ -

بر وزن برق‌بندى را گويند كه در پيش آب بندند .

در غال -

بر وزن پرگال به معنى امن و آسوده باشد .

در غاله -

بر وزن پرگاله راهى را گويند كه از ميان كوه بگذرد و آن را به عربى شعب خوانند و فرجهء ميان دو كوه را نيز گفته‌اند .

درغان -

بر وزن مرجان نام شهريست در حوالى سمرقند .

درغست -

بر وزن بدمست هرزه و نامعقول را گويند .

در غلبكن -

با لام و باى ابجد و كاف بر وزن هر هفت تن درى را گويند كه پنجره‌دار باشد بعضى درى را گويند كه پيش آن پنجره داشته باشد و مردم از عقب پنجره نمايان باشند و معنى اول بهتر است چه غلبكن به معنى پنجره است و به ضم ثالث و فتح باى فارسى هم به نظر آمده است .

در غلبكين -

به ضم ثالث با زيادتى تحتانى ما بين كاف و نون به معنى در غلبكن است كه در پنجره‌دار باشد و با باى فارسى ساكن هم درست است .

در غم -

بر وزن شلغم نام موضعى است كه آنجا شراب خوب مىشود و شراب در غمى منسوب بدانجا است و نام نغمه‌اى باشد از موسيقى كه شنيدن آن غم و الم از دل بيرون كند و معنى تركيبى آن در اندوه باشد .

در غورگى مويز شدن -

كنايه از به مراد نرسيدن و ضايع شدن باشد .

درغيش -

بر وزن درويش به معنى انبوه و بسيار باشد و نام نوعى از زردآلو هم هست .

درفش -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون فا و شين قرشت افزاريست كفش‌دوزان و امثال ايشان را و علمى را نيز گويند كه در روز جنگ برپاى كنند و برق را نيز گفته‌اند و به معنى فروغ و روشنى و چيزى كه درخشان باشد و فوطه‌اى كه در روز جنگ بر بالاى دستار و خود كه به تركى دولغه گويند پيچند .

درفشان -

بر وزن درختان به معنى لرزان باشد و به معنى تابان هم هست .

درفش كاوان -

با واو به الف كشيده علم فريدون است و منسوب به كاوه آهنگر و شرح آن در اختر كاويان مذكور شد .

درفش كاويان -

با ياى حطى به الف كشيده همان درفش كاوان است كه علم فريدون باشد .

درفشه -

به ضم اول و ثانى و سكون فا و فتح شين قرشت به معنى تيغ و شمشير باشد .

درفشى -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون ثالث و رابع به تحتانى كشيده خود را مشهور ساختن و علم كردن باشد .

درفشيدن -

بر وزن و معنى درخشيدن است كه تابان و منور باشد و به معنى لرزيدن هم آمده است .

در فلان گريختن -

كنايه از پناه بردن به كسى باشد .

درفنجك -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و نون كه رابع باشد و جيم مفتوح به كاف‌زده گرانى كه در خواب بر مردم افتد و آن را به عربى كابوس خوانند .

درقه -

به فتح اول و سكون ثانى و قاف مفتوح به معنى زره باشد كه به عربى درع خوانند و به معنى سپر هم به نظر آمده است كه به عربى جنه گويند .

درك -

به فتح اول بر وزن قدك دستارچه را گويند كه رومال و روپاك باشد و به اين معنى به جاى حرف ثانى زاى نقطه‌دار هم آمده است و در عربى به معنى مال باشد .

در كاله -

بر وزن هر ساله يخ را گويند و بعضى يخى را گويند كه در زير ناودان بسته مىشود .

در كجا مىخورد -

به معنى اين است كه كجا مىزيبد و كى در خور است يعنى نمىزيبد .