تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١

دبا -

به فتح اول و ثانى مشدد به الف كشيده كدو را گويند و به عربى قرع خوانند و به ضم اول و بىتشديد ثانى هم به نظر آمده است .

دباب -

به ضم اول بر وزن گلاب نوعى از ريحان است و آن را سوسنبر گويند و آن گرم و خشك است در سيم فواق را نافع است و به فتح اول هم گفته‌اند .

دبال -

بر وزن و بال ميوه‌ايست كه آن را ترنج گويند .

دباله -

بر وزن چغاله به معنى دبال است كه ترنج باشد .

دبداب -

با دال ابجد بر وزن مهتاب آوازه و شأن و شوكت و شكوه و عظمت را گويند .

دبدبه -

با باى ابجد بر وزن دغدغه به معنى بزرگى و اظهار جاه و عظمت باشد و آن را آواز عظيم و صداى دهل و نقاره و امثال آن را نيز گويند .

دبس -

به كسر اول و سكون ثانى و سين بىنقطه دوشاب خرما را گويند كه آتش ديده باشد و گويند عربى است .

دبستان -

به فتح اول بر وزن شبستان دبورستان و مكتب‌خانه را گويند .

دبستانى -

بر وزن شبستانى طفل مكتب‌خانه را گويند .

دبق -

به كسر اول و سكون ثانى و قاف حبى است به رنگ و اندام زرشك و آن را مويزج عسلى گويند به سبب آن كه چون بشكنند لعابى سفيد و لزج مانند عسل از درون آن بر آيد گرم و خشك است در دويم و جميع ورمها را نافع است گويند عربى است .

دبودار -

به ضم اول و ثانى به واو رسيده و دال ابجد به الف كشيده و به راى قرشت‌زده نوعى از ابهل است و آن را صنوبر هندى نيز گويند و به جاى حرف ثانى ياى حطى هم به نظر آمده است .

دبوس -

به فتح اول بر وزن مجوس قلعه‌ايست در ماوراء النهر ما بين سمرقند و بخارا و بعضى گويند شخصى بوده دبوس نام كه آن قلعه را بنا كرده و گرز آهنين را نيز گويند و به عربى نيز همين معنى دارد و دبوسهء كشتى را هم گفته‌اند و آن خانه‌ايست در پس كشتى .

دبوسك -

به فتح اول بر وزن عروسك گل نان كلاغ را گويند و به عربى خبازى خوانند .

دبوسه -

به فتح اول بر وزن سبوچه به معنى آخر دبوس است كه خانه پس كشتى باشد .

دبوكى -

به فتح اول و ثانى به واو رسيده و كاف به تحتانى كشيده به معنى دبوسك است كه گل نان كلاغ باشد كه به عربى خبازى خوانند و بعضى گويند دبوكى پنيرك است و آن نباتى باشد آفتاب‌پرست چه به هر طرف كه آفتاب رود آن نبات روى به جانب آفتاب دارد و به عربى ملوكه خوانند .

دبه در زير پاى شتر افكندن -

كنايه از مرتكب شدن به امر خطير و سر پرخاش آوردن و فتنه انگيختن را نيز گويند .

دبيب -

بر وزن طبيب هر چيزى كه آن را نرم كوفته باشند .

دبير -

بر وزن وزير منشى و نويسنده را گويند .

دبيرستان -

به معنى دبستان است كه مكتب‌خانه باشد و بعضى گويند دفترخانه است .

دبير فلك -

كنايه از كواكب عطارد است .

دبيقى -

بر وزن حقيقى نوعى از قماش باشد در نهايت لطافت .

بيان سوم در دال بىنقطه با جيم مشتمل بر دو لغت

دج -

به ضم اول و سكون ثانى هر چيز كه در آن دوشاب و شير و عسل و امثال آن ماليده شده باشد و بر دست و پا بچسبد و به فتح اول در عربى مرغ صحرائى را گويند .

دجر -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون راى قرشت غله‌ايست كه آن را لوبيا گويند و آن سرد و خشك است و آبى كه وى را در آن پخته باشند حيض براند گويند عربى است .