تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢

بيان چهارم در دال بىنقطه با خاى نقطه‌دار مشتمل بر هفده لغت و كنايت

دخ -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى خوب و نيكو باشد و فوج صف را نيز گويند و سره و خلاصه هر چيز هم هست و به ضم اول به معنى دخت است كه مخفف دختر باشد و گياهى را نيز گويند كه در ميان آب رويد و از آن حصير بافند و آن را در خراسان لوخ گويند و بدان خربزه آونك كنند و به معنى نى بوريا هم آمده است و تير آسمانى را نيز گويند كه تير شهاب باشد .

دخت -

به ضم اول و سكون ثانى و تاى قرشت مخفف دختر است .

دختر آفتاب -

كنايه از شراب لعلى باشد .

دختر خم -

به معنى دختر آفتاب است كه شراب انگورى باشد .

دختر رز -

به معنى دختر خم است كه كنايه از شراب لعلى باشد و به معنى انگور و دانهء انگور هم آمده است كه به عربى عنب خوانند .

دختر روزگار -

كنايه از حوادث روزگار است .

دختره -

بر وزن بتكده بكارت و دخترگى و دوشيزگى باشد و مهرى را نيز گويند كه بر كيسه نهند .

دخترى -

بر وزن گلپرى به معنى دختره باشد كه دوشيزگى و بكارت است .

دختن -

بر وزن خفتن مخفف دوختن باشد و به معنى اندوختن و جمع كردن هم هست و دوشيدن را نيز گويند .

دختندر -

بر وزن سوزنگر دختر شوهر باشد از زنى ديگر و دختر زن از شوهر ديگر .

دخته -

بر وزن گفته مخفف دوخته است كه خياطت كرده شده باشد و به معنى دوشيده هم آمده است .

دخدار -

به فتح اول و دال بىنقطه بر وزن دستار چادر سياه و سفيدى را گويند كه بر روى تخت پوشند و بعضى گويند معرب تخت‌دار است كه جامهء خواب باشد .

دخش -

به فتح اول بر وزن رخش ابتدا و آغاز كار و معامله با كسى باشد و تيره و تاريك را نيز گفته‌اند .

دخم -

بر وزن زخم سردابه‌اى كه مرده را در آن نهند .

دخمه -

بر وزن زخمه به معنى دخم است كه سردابه مردگان باشد و صندوق موتى را گويند عموما و گورخانهء گبران را خصوصا و آن چيز را نيز گويند كه شتر به وقت مستى از دهان بيرون مىآورد و آن را به عربى شقشقه خوانند .

دخمهء زندانيان -

كنايه از آسمان است .

دخمهء فيروزه -

به معنى دخمه زندانيان است كه آسمان باشد .

بيان پنجم در دال بىنقطه با دال بىنقطه مشتمل بر دو لغت

دد -

به فتح اول و سكون ثانى سبع را گويند كه جانوران درنده باشد همچو شير و پلنگ و گرگ و مانند آن و بيابان پر از شكار را نيز گويند .

دده -

به فتح اول و ثانى به معنى دد است كه جانوران درنده باشد و قلندر را نيز گويند و در تركى كنيزك را نيز گويند كه فرزندان كلان مىكند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 372 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )