دار نى -
به كسر ثالث و نون به تحتانى كشيده نام موضعى است در هندوستان مشتمل بر بتخانه بسيار .
دارو برد -
با دال ابجد در آخر بر وزن ساز و برگ به معنى طاق و ترنب و گير و دار و كرّ و فرّ و تبختر باشد .
داره -
بر وزن چاره وظيفه و راتب را گويند و مخفف دايره است و هالهء ماه را نيز گفتهاند .
دازه -
با زاى نقطهدار بر وزن تازه آن است كه دو چوب بلند را بر زمين فروبرند به اندك فاصله و چوب ديگر به عرض بر بالاى آن دو چوب بندند تا كبوتران و ديگر پرندگان بر آن نشينند و ترجمهء لفظ هم هست .
داس -
بر وزن طاس افزارى است كه بدان غله دور كنند و به عربى منجل خوانند و خسهاى سر تيز را نيز گويند كه بر سر دانههاى گندم و جوى است كه در خوشه مىباشد و نوعى از دام است كه آن را پادام گويند و دام تحجير هم هست و گياهى است دوائى كه آن را به عربى سداب خوانند و دهره را نيز گفتهاند و آن سلاحى است مانند داس و دستهدرازى هم دارد و حربهء مردم گيلان است و استخوان ماهى را نيز گويند .
داسار -
بر وزن پاكار دلال را گويند و به عربى سمسار خوانند .
داستار -
با تاى فرشت بر وزن پاسدار به معنى داسار است كه دلال و سمسار باشد و به عربى بياع گويند .
داستان -
بر وزن پاسبان شهرت و مثل باشد و حكايت و افسانه را نيز گويند .
داستخاله -
با خاى نقطهدار به الف كشيده و فتح لام داس كوچكى باشد كه بدان سبزى و تره درو كنند و درخت تاك و امثال آن را نيز بدان بپيرايند و عصاى سركج را نيز گفتهاند و به معنى معشوقه هم به نظر آمده است .
داستغاله -
با غين نقطهدار بر وزن و معنى داستخاله است كه داس كوچك و عصاى سركج و معشوقه باشد .
داستكاله -
با كاف بر وزن و معنى داستخاله است كه مذكور شد .
داسخاله -
با خاى نقطهدار بر وزن پارساله به معنى داستكاله است كه داس كوچك باغبانان باشد و عصاى سركج را نيز گفتهاند .
داس زرين -
كنايه از ماه نو است و به عربى هلال گويند .
داسغاله -
با غين نقطهدار بر وزن و معنى داسخاله است كه داس كوچك و عصاى سركج باشد .
داسكاله -
با كاف بر وزن و معنى داسغاله است و گفته شد .
داس و دلوس -
به ضم ثالث و فتح دال ابجد و لام به واو رسيده و به سين بىنقطهزده اين كلمه از اتباع است همچو تار و مار و ترت و مرت به معنى ضايع و ابتر و دور افكندنى باشد مانند خار و خس و خاش و خماش و امثال آن و به معنى سفيه و سفله و دون هم هست .
داسه -
بر وزن كاسه خسهاى سرتيزى كه بر سر دانههاى گندم و جو بود كه در خوشه است و داسى را نيز گويند كه غله بدان درو كنند .
داش -
بر وزن فاش كورهاى كه خشت و خم و كاسه و كوزه و امثال آن در آن بپزند و به معنى گلستان هم گفتهاند .
داشاب -
بر وزن داراب به معنى داد و دهش و چيزى به مردم دادن باشد .
داشاد -
بر وزن آزاد به معنى نشاط و عطا و بخشش و انعام باشد و به معنى اجر و تلافى هم آمده است و خوشبوئى فروش و عطار را نيز گويند .
داشته -
بر وزن چاشته كهنه و فرسوده و ضايع شده را گويند .
داشخار -
با خاى نقطهدار بر وزن آشكار چرك آهن باشد كه ريم آهن گويندش و به عربى حبث الحديد خوانند .
داش خال -
بر وزن آش مال به معنى داشخار است كه ريم آهن باشد .
داشن -
بر وزن دامن عطا و بخشش و انعام باشد و اجر و مكافات نيكى را هم گويند و در زند مرقوم است كه داشتن نقد و جنسى را گويند كه پارسيان در عيد و جشنها به رسم نذر يا صدقه به فقرا و مساكين بدهند .
داغ -
بر وزن باغ معروف است و به معنى نشان هم آمده است و معنى كه شاعر چند جا ببندد و نام شاعر كه در غزل و قصيده مذكور شود .
داغ بلندان -
كنايه از نشانى باشد كه به سبب سجده كردن بسيار در پريشانى مردم به هم مىرسد .