اسوده دارد و فراغت دوست و تنپرور باشد چه خويشتن به معنى خود است و شخصى را نيز گويند كه خود را در گفتن سخن حق و حرف خير معاف دارد .
خويشكاو -
با ثانى معدوله بر وزن پيشكار برزيگر و مزارع را گويند .
خويله -
به فتح اول و لام و سكون ثانى معدوله و ثالث مردم بىعقل و نادان و ابلق و احمق را گويند و بيشتر اين لفظ را در محل قدح و دشنام استعمال كنند .
خوى ناد -
بر وزن استاد كرم سرخى است كه در ميان گل نرم متكون مىشود و عربان خراطين گويند .
خويوز -
با اول به ثانى رسيده و ثالث به واو كشيده و به زاى نقطهدار زده شپره را گويند كه مرغ عيسى باشد و هر مرغى را نيز گفتهاند كه شب پرواز كند .
خويه -
بر وزن مويه پاروب را گويند و آن بيل مانندى باشد از چوب كه بدان كشتى برانند و برف و امثال آن نيز پاك كنند .
بيان نوزدهم در خاى نقطهدار با ها مشتمل بر پنج لغت
خه -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى خوش و خوشا و زه و زهى و په باشد كه كلمهء تحسين است و خهخه به معنى خوشا خوشا و پهپه و زهزه و به عربى بخبخ و بارك اللّه گويند .
خهر -
به ضم اول و سكون ثانى و راى قرشت به معنى وطن و منزل و جا و مقام باشد .
خهل -
به فتح اول بر وزن بهل به زبان گيلان به معنى كج و ناراست و خم باشد و به ضم اول هم گفتهاند .
خهله -
به فتح اول بر وزن بهله به معنى خهل است كه خم و ناراست و كج باشد .
خهى -
به فتح اول بر وزن زهى كلمهء تحسين است و آن مركب است از خه و اى يعنى مرحبا و بارك اللّه و آفرين .
بيان بيستم در خاى نقطهدار با ياى حطى مشتمل بر پنجاه لغت و كنايت
خى -
به كسر اول و سكون ثانى مخفف خيك است اعم از خيك سقايان و خيك ماست .
خيارچنبر -
دوائى است معروف و به عربى قثاء الهندى گويند اسهال آورد .
خيارزه -
به فتح زاى هوز شوشهء خيار را گويند و آن خيارى باشد دراز و آن را به عربى شعارير خوانند .
خيارزه سپند -
رستنى باشد مانند كبر اما خار ندارد و آن را به عربى قثاء الحمار و قثاء البرى خوانند .
خيازنه -
به فتح اول و زاى نقطهدار و نون و ثانى به الف كشيده خواهر زن را گويند .
خيالپرستان -
كنايه از ارباب نظم و نثر است كه شعرا و منشيان باشند و عاشقان و دل از دست دادگان را هم گويند .
خيتال -
بر وزن تيتال به معنى دروغ و مزاح و خوش طبعى و مطايبه باشد و به معنى مزاج و طبيعت هم گفتهاند .
خيچ -
با ثانى مجهول بر وزن هيچ خيش و آهن