تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠

خون خم -

كنايه از شراب است .

خوند -

به فتح اول و ثانى معدوله بر وزن چند به معنى خداوند است و به معنى تند و تيز هم آمده است .

خون دل -

به معنى خون جگر است كه كنايه از غم و غصه و اندوه باشد و سختى و محنتى را نيز گويند كه عاقبت دل را سرورى بخشد .

خون دل به ناخن آوردن -

كنايه از گريه كردن و سينه خراشيدن باشد .

خون دل به ناخن رسيدن -

به معنى خون دل به ناخن آوردنست كه كنايه از گريه كردن و سينه خراشيدن باشد .

خون دل خاك -

كنايه از گل و رياحين و لعل و ياقوت باشد .

خون رز -

به فتح راى بىنقطه و سكون زاى نقطه‌دار كنايه از شراب انگورى باشد .

خون سياوش -

نام داروئى است سرخ‌رنگ گويند چون افراسياب سياوش را كشت در جائى كه خون او بر زمين ريخته شد اين گياه در آن زمين روئيد و بعضى چوب بقم را گفته‌اند كه بدان چيزها رنگ كنند و كنايه از شراب لعلى هم هست .

خون سياوشان -

به معنى خون سياوش است و آن داروئى باشد سرخ‌رنگ و به عربى آن را دم الاخوين خوانند و چوب بقم را هم گفته‌اند و گويند ميوه درختى است كه از حضرموت آورند و اندك مشابهتى به سماق دارد و عطاران مكه آن را فاطر الزجاجى گويند و بعضى گفته‌اند صمغ درختى است مخصوص به حبشه و زنگبار و بهترين وى آن بود كه صاف باشد طبيعت آن گرم و خشك است در اول و دويم در اسهال دموى و خون رفتن هر موضعى به كار برند و شراب انگورى را نيز گويند و كنايه از روشنائى صبح و فلق و سرخى شفق باشد .

خوه -

به فتح اول و ثانى بر وزن و معنى خبه است كه خفه كردن و فشردن گلو باشد و به سكون ثانى به معنى خوى است كه عرق آدمى و حيوانات ديگر باشد و به ضم اول و سكون ثانى مجهول گياهى است كه در ميان گندم رويد و گندم را زيان رساند و خواهر را نيز گويند و به عربى اخت خوانند .

خوهل -

با ثانى معدوله بر وزن سهل به معنى كج و ناراست باشد و با ثانى مجهول بر وزن فوفل هم ب اين معنى و هم به معنى حيوانى كه دست و پاى او كج و ناراست باشد به نظر آمده است .

خوهله -

با ثانى معدوله بر وزن بهله به معنى خوهل است كه كجى و ناراست باشد .

خوهلكى -

با ثانى معدوله بر وزن نعلكى به معنى كجى و ناراستى باشد .

خوى -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى به معنى آب دهن باشد و با تحتانى مجهول كلاه خودى كه در روزهاى جنگ بر سر گذارند و با تحتانى مشدد به عربى زمين دشت و هامون و زمين نرم باشد و با ثانى معدوله بر وزن مى عرق انسان و حيوانات ديگر باشد و به ضم اول و ثانى مجهول خصلت و طبيعت و عادت را گويند و به معنى كلاه خود هم به نظر آمده است .

خوى از بغل روان شدن -

كنايه از شرمنده شدن و خجالت كشيدن باشد و كنايه از محنت و مشقت هم هست .

خويد -

به فتح اول بر وزن دويد گندم و جو را گويند كه سبز شده باشد ليكن خوشه آن هنوز نرسيده باشد و به معنى غله‌زار هم به نظر آمده است و به كسر اول نيز به معنى غله و جو نارس بود و با ثانى معدوله هم گفته‌اند كه بر وزن صيد باشد .

خوى درد -

به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى مجهول و دال ابجد مفتوح به را و دال بىنقطه‌زده نام مرضى است و آن چنان باشد كه اطراف انگشت پخته شود و چرك كند و گاهى باشد كه ناخن بيفتد و آن را در عربى داحس گويند .

خويسه -

با ثالث مجهول بر وزن هريسه مباحثه و مناقشه را گويند .

خويش -

به كسر اول و ثانى معدوله بر وزن پيش معروف است كه اقوام و خويشاوند باشد و به معنى خود و خويشتن هم هست و قلبه را نيز گويند و آن چوبى باشد كه گاو آهن را بدان محكم سازند و زمين را شيار كنند و بعضى گاو آهن را گفته‌اند و به معنى خوب و نيك هم آمده است و وجود را نيز گويند كه نقيض عدم است و نوعى از بافتهء كتان باشد .

خويشتن‌دان -

شخصى را گويند كه پيوسته خود را