است و به معنى نيشكر هم گفتهاند .
خوزان -
بر وزن سوزان نام پهلوانى بوده ايرانى از چاكران كيخسرو شاه بن سياوش و خوزان صفاهان كه قريه ايست از قراى آنجا منسوب به اوست و نام شهرى هم هست .
خوزدوك -
با دال ابجد بر وزن پرستوك جانورى باشد سياه شبيه به جعل .
خوزستان -
بر وزن شولستان نام ولايتى است شكر خيز از فارس كه شوشتر شهر آن ولايت است و هر ولايتى كه شكرخيز باشد چه خوز به معنى نيشكر هم آمده است و نيشكرزار و كارخانهء شكرسازى را نيز گفتهاند .
خوزم -
با ثانى معدوله بر وزن عزم به معنى بخار باشد عموما و نژم را گويند خصوصا و آن بخارى باشد تاريك و ملاصق زمين .
خوزهرج -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم آخر معرب خرزهره است و آن را به عربى سم الحمار خوانند و آن درختى است كه برگ آن را بتپرستان به كار برند و اگر حيوانات برگ آن را بخورند بميرند .
خوزى -
بر وزن روزى كوفته و كس كباب را گويند و منسوب بخوز هم هست .
خوزى خوار -
بر وزن روزى خوار ديوث و كوفتهخور باشد چه خوزى كوفته و كس كباب را گويند .
خوسانيدن -
با ثانى مجهول و سين بىنقطه بر وزن بوسانيدن به معنى خيسانيدن باشد .
خوست -
با ثانى مجهول بر وزن پوست خربزهء ميان دريا و راه كوفته شده را گويند و به اين معنى با ثانى معدوله هم گفتهاند .
خوسته -
با ثانى معدوله بر وزن خسته به معنى كنده و بركنده باشد و به معنى گنديده و بدبو هم آمده است .
خوسه -
با ثانى مجهول بر وزن بوسه صورتى و علامتى باشد كه در فاليزها و زراعت سازند كه بهايم و جانوران ديگر از ديدن آن بگريزند .
خوش -
به ضم اول و ثانى مجهول به معنى خشك و خشكيده و به فتح اول و ثانى معدوله به معنى خود و خويش و خويشتن باشد و خوب و نغز را نيز گويند و به معنى مادر زن و مادرشوهر هم گفتهاند و به معنى بوسه هم آمده است كه به عربى قبله خوانند به ضم قاف و به ضم اول و ثانى معروف در عربى سرين و كفل انسان و حيوانات ديگر باشد .
خوشا -
با ثانى معدوله بر وزن رسا به معنى اى خوش باشد كه به عربى طوبى گويند .
خوشاب -
با ثانى مجهول بر وزن دوشاب هر چيز سيراب و تازه و آبدار باشد عموما و جواهر و مرواريد را گويند خصوصا و نام قصبهايست از مضافات لاهور و با ثانى معدوله بر وزن شراب هم گفتهاند .
خوش اسپرم -
به معنى شاه اسپرم باشد و آن نوعى از ريحان است منبت آن در بلاد عرب مىباشد و شاه اسپرم همان است .
خوشامن -
با ثانى معدوله و ميم بر وزن نوازن مادر شوهر و مادر زن را گويند .
خوش انگشت -
كنايه از سازنده باشد .
خوشپوزى -
با ثانى معدوله و باى فارسى بر وزن زردوزى به معنى بوسه باشد كه به عربى قبله گويند .
خوشتامن -
با ثانى معدوله و تاى قرشت بر وزن تردامن مادر زن و مادر شوهر را گويند .
خوش خواهش -
به معنى شوق و اشتياق تمام باشد .
خوشدامن -
با دال ابجد بر وزن و به معنى خوشتامن كه مادر زن و مادر شوهر باشد .
خوش كام -
با ثانى معدوله و كاف فارسى بر وزن بدنام كنايه از اسب خوش رفتار باشد .
خوشكنار -
با ثانى معدوله و نون بر وزن صد هزار محبوب و معشوق را گويند .
خوشنظر -
با نون و ظاى نقطهدار بر وزن خوش خبر رستنى باشد كه هر يك از برگ آن به چند رنگ مىشود و آن را لالهء خطائى و ريحان تاتارى نيز گويند و به عربى مجنج و به تركى قلغه خوانند عصارهء آن را بر گوش چكانند كرم گوش را بكشد و به معنى الفت گيرنده هم آمده است .
خوش نمك -
با ثانى معدوله و نون و ميم بر وزن احمدك طعامى را گويند كه نمك آن از قاعده بيرون نباشد و كنايه از مردم نمكين و محبوب و معشوق هم