هست .
خوش نواز -
با ثانى معدوله و نون و واو بر وزن چمچهباز خنياگر و سازنده را گويند و نام والى هيتال هم هست و آن شهرى است عظيم كه آن را هيتاليه خوانند .
خوشه -
با ثانى مجهول بر وزن توشه معروف است كه خوشه گندم و جو و خرما و انگور و امثال آن باشد و نام مرغى هم هست و كنايه از برج سنبله باشد كه يكى از جملهء دوازده بروج فلكى است و با ثانى معدوله مادر زن و مادرشوهر را گويند .
خوشهء چرخ -
كنايه از برج سنبله باشد .
خوشه در گلو آوردن -
كنايه از غلهايست كه نزديك به برآمدن و رسيدن خوشه باشد .
خوشهء سپهر -
به معنى خوشه چرخ است كه برج سنبله باشد .
خوشى -
با ثانى مجهول بر وزن كوشى نام مرغى باشد و با ثانى معدوله به معنى خوبى و نيكى آمده است .
خوشيد -
با ثانى مجهول بر وزن كوشيد ماضى خوشيدن است يعنى خشك شد و خشكيد .
خوشيدن -
با ثانى مجهول بر وزن پوشيدن به معنى خشكيدن و خشك شدن باشد .
خوشيده -
با ثانى مجهول بر وزن پوشيده به معنى خشك شده و خشكيده باشد .
خوك -
بر وزن دوك جانورى است معروف و گرههائى را نيز گويند كه از زير گلوى مردم بر مىآيد و به عربى خنزير مىگويند و جمع آن خنازير است .
خوگر -
به ضم اول و سكون ثانى و فتح كاف فارسى و راى بىنقطهء ساكن به معنى الفت گيرنده و آميزنده باشد .
خول -
با ثانى مجهول بر وزن طول پرندهايست كوچكتر از گنجشك و آن به غايت بلندپرواز و تيزپر مىباشد و بعضى چكاوك را گفتهاند كه به عربى ابو المليح خوانند و غليواج را نيز گويند و بعضى دراج سفيد را مىگويند و به فتح اول و ثانى هم به اين معنى و هم به معنى لاغر كه نقيض فربه باشد آمده است و در عربى به معنى خدمتكار باشد و به سكون ثانى هم در عربى به معنى نگاهداشتن و نيك رعايت كردن باشد .
خولان -
به فتح اول و ثانى بر وزن سولان دوائى است كه آن را به عربى حضض خوانند و بهترين او آنست كه از مكه آورند و آن عصارهء گياهى است .
خوللو -
با اول به ثانى رسيده و فتح ثالث و لام به واو كشيده رازيانه صحرائى را گويند .
خولنجان -
بر وزن سورنجان بيخى است دوائى و آن را در آشيان باز يابند و به غير از آشيان باز جائى ديگر به هم نمىرسد چه گويند كه آن از زمين يونان خيزد و خسرو دارو همان است و آن را ريزه ريزه كرده و آورند و آن را به تركى قرهقاف خوانند گرم و خشك است در دويم و سيم گويند در هر ديگ و كاسه كه قدرى از آن باشد مگس گرد آن نگردد .
خوله -
به ضم اول و ثانى مجهول بر وزن لوله به معنى خالى باشد كه نقيض پر است و به فتح اول قنديل و تيردان را گويند كه سپاهيان از گردن آويزند .
خوليا -
بر وزن توتيا چيزى را گويند كه مانع تصرف نداشته باشد يعنى هر كسى خواهد آن را تصرف كند .
خون -
بر وزن نون معروف است و به عربى دم گويند و به معنى كشتن هم هست چنان كه گويند فلانى خون كرده است يعنى كسى را كشته است و مردم خونى و قتال و صفاك را نيز گويند و به معنى خودى و خودبينى و تكبر هم به نظر آمده است و با ثانى مجهول به معنى خانه و سرا باشد .
خون بط -
كنايه از شراب لعلى است .
خون جام -
كنايه از شراب انگورى باشد .
خون جبال -
كنايه از لعل و ياقوت و عقيق و مانند آن باشد .
خونجك -
با ثانى معدوله بر وزن اندك سياهدانه را گويند و نام غله هم هست .
خون جگر -
كنايه از غم و غصه و اندوه باشد .
خون جهان -
كنايه از سرخى و شفق باشد .
خون حيوان -
كنايه از شير و ماست و روغن و عسل باشد .
خون خام -
با خاى نقطهدار به معنى خون جام است كه كنايه از شراب انگورى باشد .
خون خروس -
كنايه از شراب لعلى باشد .