خوران -
با ثانى مجهول بر وزن توران نام يكى از مبارزين كيخسرو بن سياوش بوده .
خوراهه -
بر وزن جولاهه به معنى تاج و مغفر خروس باشد و با ثانى معدوله بر وزن قرابه نيز آمده است .
خوراى -
با ثانى معدوله بر وزن سراى طعام اندك را گويند كه قوت لايموت باشد .
خورخجيون -
با ثانى معدوله و خاى نقطهدار و جيم و واو بر وزن برگزيدن به لغت سريانى نام ديوى است از جملهء شياطين و كابوس را نيز گويند و آن سنگينى باشد كه در خواب بر مردم افتد .
خورد -
با ثانى معدوله ماضى خوردن است كه اكل كردن باشد و به معنى شكست و ريزه ريزه كرد هم در مؤيد الفضلا نوشتهاند و به معنى درخور و لايق و سزاوار نيز آمده است .
خوردستان -
با ثانى معدوله و دال و سين بىنقطه بر وزن انگشتان شاخ تازهاى را گويند كه از تاك انگور سر زند و آن را به سبب ترش مزگى خورند و شاخهاى تازهء درختان ديگر و نهال گل و رياحين را نيز گفتهاند .
خوردوستان -
با ثانى معدوله بر وزن منصور خان به معنى خوردستان است كه شاخ تازهء تاك انگور و غيره باشد .
خوردهپز -
با ثانى معدوله بر وزن كندهپز مطبخى و طباخ را گويند .
خوردى -
با ثانى معدوله بر وزن مردى ماكولات و اطعمه را گويند .
خورشيد سواران -
كنايه از شبخيزان و سحر بيداران و عيسى رتبگان باشد و مقربان پادشاه و فرشتگان و آنان كه به وقت گرما سوار شوند .
خورمك -
با ثانى معدوله و ميم بر وزن مردك مهرهء باشد كه به جهت دفع چشم زخم بر گردن اطفال آويزند و به اين معنى به ثالث مشدد هم هست و با ثالث نقطهدار نيز گفتهاند .
خورمهر -
به ضم اول و سكون ثانى و ثالث و ميم مكسور به ها و راى بىنقطهزده نام شمشير سليمان عليه السلام است .
خورند -
با ثانى معدوله بر وزن سمند به معنى در خور و زيبا و لايق باشد و نام روز دوازدهم است از هر ماه شمسى .
خورنق -
بر وزن فرزدق معرب خورنه است و آن عمارتى بوده بسيار عالى كه نعمان بن منذر به جهت بهرام گور ساخته بود و عجمان يك قصر آن را خورنكه نام كردند يعنى جاى نشستن به طعام خوردن و قصر دويم را كه سه گنبد متداخل بود و به جهت معبد و عبادتخانه تمام كرده بودند به سه دير موسوم ساختند چه به زبان پهلوى گنبذ را دير گويند .
خورنگاه -
با ثانى معدوله بر وزن قدمگاه به معنى خورنق است كه عمارت بهرام گور باشد و پيشگاه خانه را نيز گويند .
خورنگه -
با ثانى معدوله بر وزن سحرگه مخفف خورنگاه است كه قصر بهرام گور و پيشگاه خانه باشد .
خورنه -
به فتح اول و ثانى و رابع و سكون ثالث بر وزن و معنى خورنق است كه كوشك بهرام گور باشد .
خوره -
به فتح اول و ثالث و ثانى معدوله نورى است از جانب خداى تعالى كه بر خلايق فايز مىشود كه به وسيله آن قادر شوند به رياست و حرفتها و صنعتها و از اين نور آنچه خاص است به پادشاهان بزرگ عالم و عادل تعلق مىگيرد و يك حصه از پنج حصه ممالك فارس باشد چه حكماى فرس فارس را به پنج حصه كردهاند و هر حصه را خوره نام نهادهاند و به اين ترتيب خورهء آردشير خورهء استخر خورهء داراب خورهء شاپور خورهء قباد و نام مرضى است مهلك و آن را به عربى جذام خوانند و به فتح اول و سكون ثانى و فتح ثالث خر زهره را گويند و آن درختى است كه بتپرستان برگ آن را به كار برند و به عربى آن را دفلى خوانند و به معنى پايمال هم آمده است و به ضم اول نوعى از جوال است كه آن را پر از غله كنند و چنان بر بالاى باربردار اندازند كه طرف سر جوال به گردن باربردار باشد .
خورهء آرد شير -
با ثانى معدوله شهرى بوده در فارس بنا كردهء آردشير .
خوز -
بر وزن روز نام ولايتى است از فارس كه شكر خوب از آنجا آورند و شوشتر شهر آن ولايت