تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧

خوران -

با ثانى مجهول بر وزن توران نام يكى از مبارزين كيخسرو بن سياوش بوده .

خوراهه -

بر وزن جولاهه به معنى تاج و مغفر خروس باشد و با ثانى معدوله بر وزن قرابه نيز آمده است .

خوراى -

با ثانى معدوله بر وزن سراى طعام اندك را گويند كه قوت لايموت باشد .

خورخجيون -

با ثانى معدوله و خاى نقطه‌دار و جيم و واو بر وزن برگزيدن به لغت سريانى نام ديوى است از جملهء شياطين و كابوس را نيز گويند و آن سنگينى باشد كه در خواب بر مردم افتد .

خورد -

با ثانى معدوله ماضى خوردن است كه اكل كردن باشد و به معنى شكست و ريزه ريزه كرد هم در مؤيد الفضلا نوشته‌اند و به معنى درخور و لايق و سزاوار نيز آمده است .

خوردستان -

با ثانى معدوله و دال و سين بىنقطه بر وزن انگشتان شاخ تازه‌اى را گويند كه از تاك انگور سر زند و آن را به سبب ترش مزگى خورند و شاخهاى تازهء درختان ديگر و نهال گل و رياحين را نيز گفته‌اند .

خوردوستان -

با ثانى معدوله بر وزن منصور خان به معنى خوردستان است كه شاخ تازهء تاك انگور و غيره باشد .

خورده‌پز -

با ثانى معدوله بر وزن كنده‌پز مطبخى و طباخ را گويند .

خوردى -

با ثانى معدوله بر وزن مردى ماكولات و اطعمه را گويند .

خورشيد سواران -

كنايه از شب‌خيزان و سحر بيداران و عيسى رتبگان باشد و مقربان پادشاه و فرشتگان و آنان كه به وقت گرما سوار شوند .

خورمك -

با ثانى معدوله و ميم بر وزن مردك مهرهء باشد كه به جهت دفع چشم زخم بر گردن اطفال آويزند و به اين معنى به ثالث مشدد هم هست و با ثالث نقطه‌دار نيز گفته‌اند .

خورمهر -

به ضم اول و سكون ثانى و ثالث و ميم مكسور به ها و راى بىنقطه‌زده نام شمشير سليمان عليه السلام است .

خورند -

با ثانى معدوله بر وزن سمند به معنى در خور و زيبا و لايق باشد و نام روز دوازدهم است از هر ماه شمسى .

خورنق -

بر وزن فرزدق معرب خورنه است و آن عمارتى بوده بسيار عالى كه نعمان بن منذر به جهت بهرام گور ساخته بود و عجمان يك قصر آن را خورنكه نام كردند يعنى جاى نشستن به طعام خوردن و قصر دويم را كه سه گنبد متداخل بود و به جهت معبد و عبادتخانه تمام كرده بودند به سه دير موسوم ساختند چه به زبان پهلوى گنبذ را دير گويند .

خورنگاه -

با ثانى معدوله بر وزن قدمگاه به معنى خورنق است كه عمارت بهرام گور باشد و پيشگاه خانه را نيز گويند .

خورنگه -

با ثانى معدوله بر وزن سحرگه مخفف خورنگاه است كه قصر بهرام گور و پيشگاه خانه باشد .

خورنه -

به فتح اول و ثانى و رابع و سكون ثالث بر وزن و معنى خورنق است كه كوشك بهرام گور باشد .

خوره -

به فتح اول و ثالث و ثانى معدوله نورى است از جانب خداى تعالى كه بر خلايق فايز مىشود كه به وسيله آن قادر شوند به رياست و حرفتها و صنعتها و از اين نور آنچه خاص است به پادشاهان بزرگ عالم و عادل تعلق مىگيرد و يك حصه از پنج حصه ممالك فارس باشد چه حكماى فرس فارس را به پنج حصه كرده‌اند و هر حصه را خوره نام نهاده‌اند و به اين ترتيب خورهء آردشير خورهء استخر خورهء داراب خورهء شاپور خورهء قباد و نام مرضى است مهلك و آن را به عربى جذام خوانند و به فتح اول و سكون ثانى و فتح ثالث خر زهره را گويند و آن درختى است كه بت‌پرستان برگ آن را به كار برند و به عربى آن را دفلى خوانند و به معنى پايمال هم آمده است و به ضم اول نوعى از جوال است كه آن را پر از غله كنند و چنان بر بالاى باربردار اندازند كه طرف سر جوال به گردن باربردار باشد .

خورهء آرد شير -

با ثانى معدوله شهرى بوده در فارس بنا كردهء آردشير .

خوز -

بر وزن روز نام ولايتى است از فارس كه شكر خوب از آنجا آورند و شوشتر شهر آن ولايت