تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
دوربين به معنى موميائى است و آن انسانى و كانى هر دو مىباشد .

خوب كلا -

به فتح كاف و لام الف نام تخمى است كه آن را بار تنگ خوانند .

خوب كلان -

بر وزن موىكشان به معنى خوب كلا است كه تخم بارتنگ باشد گويند اين لغت هندى است .

خوپله -

با ثانى معدوله و باى فارسى بر وزن طبله به معنى ابله و نادان باشد .

خوچ -

بر وزن كوچ كلهء سر و فرق سر مرغان را گويند و گوشت پارهء سرخى باشد كه بر سر خروس است و نام گلى است سرخ رنگ كه آن را بستان افروز گويند و گوسفند جنگى را نيز گويند و ترك كلاه و خود هم هست و تيزى طاق و ايوان را نيز گويند و حرير سرخى كه بر گلوگاه نيزه بندند .

خوچه -

با ثانى مجهول بر وزن كوچه به معنى دوم خوج است كه گل بستان افروز و تاج و مغفر خروس باشد .

خود -

با ثانى معروف بر وزن زود به معنى تاج و مغفر باشد و با ثانى معدوله به معنى او باشد چنان كه گويند خود داند يعنى او داند و به معنى ذات و نقيض غير هم آمده است چنان كه گويند فلانى خود را چنين و چنان مىداند يعنى ذات خود را نه ديگرى را و در اينجا مضاف مضمر مىآيد و ضد بيگانه هم هست چنان كه گويند فلانى از خود است يعنى بيگانه نيست .

خودپرست -

با ثانى معدوله و كسر ياى فارسى مردم متكبر و متجبر و خودستا باشد .

خودبسوز -

با ثانى معدوله و كسر باى ابجد و سين بىنقطه به واو رسيده و به زاى نقطه‌دار نام آتشكدهء آذربايجان است و به جاى باى ابجد ياى حطى نيز هست .

خود خروج -

با جيم فارسى به معنى تاج خروس است و آن گوشت سرخى باشد كه بر سر خروس است .

خود خروه -

با هاى هوز بر وزن و معنى خود خروس است كه تاج و مغفر خروس و گل بستان افروز باشد .

خود را رسن كردن -

كنايه از خود را محبوس كردن و به قيد انداختن باشد .

خودستان -

با ثانى معدوله بر وزن شبستان شاخ تازه‌اى باشد كه از درخت تاك انگور سرزند و آن را به سبب خوش‌مزگى مىخورند و بر وزن بزرگان هم به نظر آمده است .

خودسوز -

با ثانى معدوله بر وزن سردوز به معنى خود بسوز است كه نام آتشكدهء آذربايجان باشد .

خودكامه -

با ثانى معدوله و ميم بر وزن هنگامه به معنى خودراى و به كام خود بر آمده و خودسر باشد و كنايه از علف خودروى هم هست .

خودنما -

با ثانى معدوله بر وزن بدنما شخصى را گويند كه خود را به مردم وانمايد و گياه خودرو را نيز گفته‌اند و به معنى خودستا و متكبر هم هست چه خودنمائى به معنى خودستائى باشد .

خودى سوز -

با واو معدوله و سين بىنقطه بر وزن پريروز به معنى خودسوز است كه آتشكدهء آذربايجان باشد .

خور -

با ثانى معدوله و راى قرشت به معنى روشنى بسيار باشد و نام فرشته‌ايست موكل آفتاب كه تدبير امور و مصالحى كه در روز خور واقع مىشود متعلق به اوست و نام روز يازدهم از هر ماه شمسى باشد و ناميست از نامهاى آفتاب و به معنى مزه و لذت و خوردنى اندك باشد كه آن را قوت لا يموت گويند و خورنده و خوردن و امر از چيزى خوردن هم هست يعنى چيزى بخور و نوعى از چلپاسه را نيز گفته‌اند و آن را به سريانى حربا خوانند و نام كوشكى است مشهور به خورنق .

خورا -

با ثانى معدوله بر وزن سرا به معنى در خور و سزاوار و لايق باشد و خوردنى اندك را نيز گويند كه به عربى قوت لا يموت خوانند .

خورابه -

با واو معدوله بر وزن قرابه آب كمى را گويند كه از بندى كه در پيش آب بسيار بسته باشند تراوش كند و آبى را نيز گويند كه از براى خوردن باشد و بعضى گويند به معنى جوى كوچكى است كه از رودخانه بزرگى جدا كرده به زراعت برند و برزيگرى را نيز گويند كه جميع اسباب زراعت كردن و برزيگرى را مهيا داشته باشد .