بيان شانزدهم در خاى نقطهدار با ميم مشتمل بر سى و پنج لغت و كنايت
خم -
به فتح اول و سكون ثانى نقيض راست است كه كج باشد و كجى و جفتكى چيزها را نيز گويند همچو خرپشته و طاق ايوان و مانند آن و به معنى جستن و گريختن هم آمده است و خانهء زمستانى را نيز گفتهاند و به ضم اول ظرفى باشد بزرگ كه در آن آب و شراب و سركه و دوشاب و امثال آن كنند و گنبد و عمارت را نيز گفتهاند و به معنى خاموش و خاموش بودن هم هست و نقارهاى كه در روزهاى جنگ نوازند و ناى روئين كوچك را نيز گفتهاند كه نفير باشد و به كسر اول به معنى جراحت و چرك و ريم باشد و خوى و طبيعت را هم مىگويند .
خماخرو -
با خاى نقطهدار و سين و راى بىنقطه و واو و حركت غير معلوم نام نوائى است از موسيقى .
خمار -
به ضم اول بر وزن دوچار نام نوائى است از موسيقى .
خمار -
به ضم اول بر وزن دوچار نام شهريست از ملك ختا و ختن منسوب به خوبرويان و در عربى ملالت و كدورت و كلفتى باشد كه بعد از رفتن كيف شراب و غيره حاصل شود و به كسر اول مقنعه و روپاك زنان را گويند و به فتح اول و تشديد ثانى در عربى شراب فروش را خوانند .
خماش -
به فتح اول بر وزن لواش هر چيز به كار نيامدنى و افكندنى باشد همچو ريزهاى دم مقراض و تيشه و اره و خار و خلاشه .
خماشه -
بر وزن و معنى خلاشه است و هر چيز افكندنى و به كار نيامدنى را نيز گويند .
خماليون -
به كسر لام و تحتانى به واو كشيده و به نون زده به يونانى نوعى از مازريون سياه است و بعضى گويند خربق سياه است كه آن را به عربى قاتل النمر و خانق النمر خوانند .
خمان -
به فتح اول بر وزن و معنى كمان تيراندازى باشد و گويند كمان در اصل خمان بوده به اعتبار آن كه هر خانه از آن خمى دارد و به تغيير السنه خا به كاف بدل شده است و به معنى خم شدن هم هست و دو چيز خم شده را نيز گويند و در عربى دوائى است و آن دو نوع مىباشد كوچك و بزرگ كوچك را به يونانى خاماء اقطى خوانند و آن درخت بل است و بل ميوهايست در هندوستان و بزرگ آن را شبوقه گويند و مجفف و محلل باشد .
خماند -
بر وزن رساند مستقبل خم كردن باشد يعنى كج كند و خم گرداند و به معنى تقليد كند هم هست چه كسى كه تقليد كسى كند و سخن او را به همان ترتيب باز نمايد گويند فلان باز خماند و برآورد نيز گويند .
خمانيد -
بر وزن رسانيد ماضى خمانيدن باشد يعنى كج ساخت و خم نمود و تقليد كرد .
خمانيدن -
بر وزن رسانيدن تقليد كردن گفتگو و حركات و سكنات مردم را گويند كه به طريق تمسخر باشد و آن را شيرازيان و الوچانيدن خوانند و برآوردن هم گويند و به معنى كج كردن و خم نمودن هم هست .
خمانيده -
بر وزن رهانيده كج كرده و خميده شده و تقليد نموده باشد و آن را برآورده نيز گويند .
خماهان -
به ضم اول و هاى به الف كشيده بر وزن خراسان سنگى باشد به غايت سخت و تيره رنگ به سرخى مايل و آن دو نوع است نر و ماده چون نر آن را به آب بسايند مانند شنجرف سرخ شود و ماده آن همچو زرنيخ زرد گردد و گويند آن نوعى از آهن است و طبيعت هر دو سرد بود چون بر ورمهاى صفراوى و دموى طلا كنند نافع باشد خاصه ماده آن را كه در او برودت بيشتر است و اگر در ظرف آن شراب خورند مستى نياورد و آن را به عربى حجر حديدى و صندل حديدى خوانند و بعضى گويند سنگى است سياه و سفيد كه از آن نگين سازند و باباقورى را هم گفتهاند .
خماهن -
بر وزن گشادن به معنى خماهان است كه سنگ سخت تيره رنگ به سرخى مايل باشد و بعضى گويند مهرهايست سياه به سرخى مايل .