اين معنى به ضم اول و سكون ثانى هم گفتهاند و خشم و غضب را نيز گويند و به معنى گل تيره چسبنده هم هست كه اگر پاى در آن بند شود به آسانى برنيايد .
خلمده -
به كسر اول و ثانى و سكون ميم و فتح دال ابجد بينى را گويند كه پيوسته آب و خلم از آن روان باشد .
خلمه -
به ضم اول بر وزن سرمه گره سر عصا را گويند .
خلن -
به ضم اول و كسر ثانى و سكون نون كسى را گويند كه پيوسته آب غليظ از بينى او روان شود .
خلنج -
به فتح اول و ثانى و سكون نون و جيم هر چيز دورنگ باشد و به عربى ابلق خوانند و به اين معنى به كسر اول بر وزن شكنج هم آمده است و كبوترى را نيز گويند كه تمام آن سياه بود مگر يك پر يا دو پر از بال او كه سفيد مىباشد و به كسر اول و ثانى بر وزن برنج گرفتن اعضا و مندن به ناخن باشد .
خلنده -
به فتح اول بر وزن دونده به اندرون رونده و مجروح كننده را گويند .
خلنگ -
به فتح اول بر وزن پلنگ به معنى خلنج است كه دورنگ و ابلق باشد و گرفتن اعضا را نيز گويند به ناخن و به كسر اول هم هست .
خلو -
به ضم اول بر وزن غلو به معنى آلو باشد و آن ميوهايست معروف و نوعى از آلوى بزرگ هم هست و آن را خلو كرده نيز گويند و نام كوهى است بسيار بزرگ .
خلو كرده -
به ضم اول و كاف فارسى نوعى از آلوى بزرگ باشد و بعضى گويند ميوهايست شبيه به شفتالو .
خلوليا -
به ضم اول و ثانى مجهول و كسر لام بر وزن فلونيا بىشرم و بىباك و بىحيا را گويند و مردم ديوانه مزاج را هم گفتهاند و چيزى را نيز گويند كه هر كس خواهد او را متصرف شود مانعى نداشته باشد و علت ماليخوليا را هم گفتهاند .
خله -
به فتح اول و ثانى چوب درازى كه بدان كشتى مىرانند و به اين معنى به ضم اول هم آمده است و چيزى كه خلنده و فرورونده در جائى باشد مانند سوزن و جوالدوز و درفش و امثال آن و به معنى خالى هم آمده است كه در برابر پر است و بادى را نيز گويند خلنده در شكم و دردى كه به ناگاه در پهلو و مفاصل به هم رسد و هرزهگوئى و هذيان را هم گفتهاند و چيزى را نيز گويند كه به تدريج و آهستگى و كمكم بر طرف شود و به فتح اول و ثانى مشدد در عربى شتر يك ساله باشد و شراب ترش و مردم درويش و بىچيز را هم مىگويند و به ضم اول و فتح ثانى مشدد آبى غليظ كه از بينى برآيد و به عربى دوست و دوستى باشد و گياهى هم هست كه طعم شيرين دارد و به كسر اول و فتح ثانى مشدد هم در عربى چيزى را گويند كه در ميان دندان مانده باشد و آستر لحاف و پوستى كه بر گوشهء كمان پيچند .
خله چوب -
به فتح اول بر وزن الهجوب چوبى باشد كه ملاحان بدان كشتى رانند .
خليج -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و جيم به معنى رودخانه و نهر عظيم باشد گويند عربى است .
خليد -
بر وزن رسيد ماضى خليدن باشد يعنى چيزى در جائى فرو رفت چنان كه زخم كرد .
خليدن -
بر وزن رسيدن به معنى فرو رفتن و زخم كردن و مجروح ساختن باشد .
خليده -
بر وزن رسيده در اندرون رفته و زخم شده و مجروح ساخته باشد .
خليس -
بر وزن نفيس دو چيز درهم آميخته را گويند عموما همچو مرواريد و لعل و ميوهء تر و خشك و ماش و برنج و امثال آن و ريش دو موى را گويند خصوصا .
خليش -
به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و به شين نقطهدار زده گل و لاى درهم آميخته چسبنده را گويند كه پاى از آنجا به دشوارى جدا شود و به معنى شور و آشوب و مشغله هم آمده است .