خشنگ -
بر وزن پلنگ داغ سر و سركچل و كچلى را گويند و مردم كچل را نيز گفتهاند .
خشنو -
به ضم اول و ثالث بر وزن پرگو مخفف خشنود است كه راضى و خوشحال باشد و به فتح اول هم درست است .
خشنى -
به ضم اول و كسر ثالث بر وزن معطى زن فاحشه را گويند .
خشو -
به ضم اول و ثانى و سكون واو مادر زن و مادر شوهر باشد و به فتح اول در عربى خرماى زبون و ضايع و زبون شدن خرما را گويند .
خشوانه -
به ضم اول و سكون ثانى و واو به الف كشيده و فتح نون پشمينهاى را گويند كه مويها از او آويخته باشد مانند خرسك و كبه و امثال آن .
خش و خاش -
به فتح اول و خاى نقطهدار به الف كشيده بر وزن لش و لاش اين لغت از توابع است به معنى خرد و مرد و ريز و بيز باشد و به معنى خس و خاشاك و قماش ريزه و هر چيز كه افكندنى و دور انداختنى بود .
خشود -
به ضم اول بر وزن گشود ماضى خشودنست كه از پيراستن باشد يعنى شاخ زيادتى درخت را بريدن و به فتح اول هم آمده است .
خشودن -
به ضم اول بر وزن گشودن به معنى پيراستن و شاخهاى زيادتى درخت را بريدن باشد و به فتح اول هم درست است .
خشوك -
به ضم اول بر وزن سلوك حرامزاده را گويند و به فتح اول هم آمده است .
خشى -
به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده چيزى را گويند كه سفيدى آن به نهايت رسيده باشد يعنى سفيد سفيد و بعضى گويند به معنى خشينه است كه سياه تيره رنگ و به كبودى مايل باشد و در عربى خشك را گويند كه در مقابل تر است .
خشيج -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و جيم به معنى نقيض و ضد باشد و مخفف آخشيج هم هست كه به معنى عنصر باشد .
خشيجان -
با جيم بر وزن رفيقان جمع خشيج است كه به معنى ضدان و نقيضان باشد و مخفف آخشيجان هم هست كه عناصر باشد و آن خاك و آب و هوا و آتش است .
خشيش -
بر وزن كشيش به معنى غلبه و زيادتى باشد .
خشيشار -
با شين نقطهدار بر وزن پريزاد نوعى از مرغابى بزرگ سياهرنگ باشد كه در ميان سرش خال سفيدى هست .
خشيشى -
با رابع به تحتانى كشيده نوعى از پارچه باشد پوشيدنى .
خشين -
بر وزن دفين هر چيز كه آن به كبودى مايل سياه رنگ و تيره باشد عموما و بازى را گويند كه پشت او كبود و تيره و چشمهايش سياه رنگ باشد خصوصا و گويند بعد از تولك اول يعنى پر ريختن اول چشم او سرخ مىشود و او را به تركى قزلقوش خوانند و بعضى گويند بازى باشد نه سياه و نه سفيد و نام ولايتى هم هست از ماوراء النهر .
خشينپند -
به فتح باى فارسى و سكون نون و دال ابجد به معنى زغن است كه غليواج باشد و بعضى گويند نوعى از غليواج باشد و آن كبودرنگ مىباشد چه خشين به معنى كبودرنگ و پند به معنى غليواج باشد .
خشينسار -
با سين بىنقطه بر وزن زميندار نوعى از مرغابى باشد كه پشت او سياه رنگ است و بر ميان سرخال سفيدى دارد و او را خشينسار به جهت آن گويند كه به باز سياهرنگ مىماند چه خشين باز سياهرنگ و سار به معنى مانند باشد .
خشينه -
بر وزن دفينه به معنى خشين است كه هر چيز سياه رنگ مايل به كبودى باشد و بازى را نيز گويند كه پشت او كبود و تيرهرنگ بود و بعضى گويند مرغابى سياهرنگ است به كبودى مايل و به معنى سفيد و خود رنگ هم به نظر آمده است كه آن را مله گويند به فتح ميم و لام مشدد .