تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
كردن و كنايه از سامان و ما يعرف خود را باختن هم هست .

خشك بازه -

با باى ابجد بر وزن پشت مازه شاخهاى خشكى را گويند كه از درخت بريده باشد و پوست درخت را هم گفته‌اند .

خشك پشت -

جانوريست كه او را سنگ‌پشت و لاك‌پشت نيز گويند .

خشك‌پى -

به فتح باى فارسى و سكون تحتانى كنايه از مردم شوم قدم و نامبارك باشد .

خشك‌جان -

با جيم بر وزن مرغدان كنايه از مردم بىفضل و بىهنر و ناقابل باشد و شخصى را نيز گويند كه لذت عشق نچشيده و عاشقى نكرده و از ياد دوست محروم باشد .

خشك جنبان -

كسى را گويند كه جنبش و حركتهاى بىنفع و فايده از او به عمل آيد .

خشك جهان -

كنايه از روزگار و زمانه است كه در آن اهل كرم و مردم صاحب همت نباشند .

خشك دامن -

كنايه از پاك دامن و نيكوكار باشد كه نقيض تر دامن و بدكار است .

خشك دهان -

كنايه از صايم و روزه‌دار باشد .

خشك ريش -

به كسر راى بىنقطه و سكون تحتانى و شين نقطه‌دار به معنى مكر و حيله و نفاق و فريفتن و بازى دادن و بهانه آوردن و عذر كردن باشد و خشكى را نيز گويند كه بر روى زخم بسته شود .

خشك ريشه -

به فتح شين قرشت به معنى بهانه كردن و عذر آوردن باشد چنان كه اگر گويند خشك ريشه مىكند مراد آن باشد كه بهانه مىكند و خشكى روى زخم را نيز گويند .

خشكسار -

با سين بىنقطه بر وزن بردبار زمينى را گويند كه از آب دور باشد و زمينى كه باران بر آن نباريده باشد .

خشك‌سر -

به فتح سين بىنقطه بر وزن قفل‌گر تندخوى و بيهوده‌گوى و هرزه‌كار و سودائى و ديوانه مزاج را گويند .

خشك شانه -

با شين نقطه‌دار به الف كشيده و فتح نون كنايه از مردم متكبر باشد .

خشك عنان -

به كسر عين بىنقطه كنايه از اسبى است كه فرمان‌بردار نباشد .

خشكفا -

با فاى به الف كشيده نان فطير را گويند و آن نانيست كه پيش از برآمدن خمير پزند .

خشك مغز -

به معنى خشك سراست كه بىته و ديوانه‌وش و تندخوى باشد .

خشكنانه -

با نون بر وزن موريانه نانى را گويند كه آن را بىنان خورش خورند .

خشكناى -

با نون به الف كشيده به تحتانى زده ناى گلو را گويند و به عربى حلقوم خوانند .

خشكوا -

با واو بر وزن و معنى خشكفاست كه نان خمير برنيامده و فطير باشد .

خشكه -

به ضم اول و فتح كاف معروف است كه پلاو بىروغن باشد و آرد گندم نابيخته را نيز گويند .

خشل -

به فتح اول و ثانى و سكون لام نوعى از صمغ است و آن را مقل گويند و به مقل ازرق مشهور است بواسير را نافع باشد و به عربى خضلاف خوانند و بعضى گويند خضلاف درخت مقل مكى است اللّه اعلم .

خشمن -

به كسر اول و ميم بر وزن چركن خشمگين و خشمناك را گويند .

خشن -

به فتح اول بر وزن چمن گياهى باشد كه از آن جامه بافند و فقيران و درويشان پوشند و به كسر اول مخفف خشين است و آن بازى باشد نه سفيد و نه سياه و در عربى هر چيز درشت را گويند .

خشنان -

به ضم اول بر وزن برهان فرخنده و خجسته و مبارك را گويند .

خشن پوشيدن -

كنايه از منافق بودن و نفاق كردن باشد .

خشن خانه -

بر وزن طربخانه خانه‌اى را گويند كه از نى بوريا سازند و خانه‌اى را نيز گفته‌اند كه بر در و پنجرهء آن خارشترى بندند و آب بر آن پاشند تا هوا و نسيم سرد به درون آيد .

خشنسار -

به فتح اول با سين بىنقطه بر وزن طلبكار به معنى خشتنشار است كه مرغابى بزرگ تيره‌رنگ ميان سر سفيد باشد و تركان قشقلداق مىگويند و به ضم اول نيز درست است و با شين نقطه‌دار هم آمده است چه در فارسى سين و شين هر دو به هم تبديل مىيابند و به جاى نون ياى حطى هم گفته‌اند كه بر وزن پديدار باشد .