خسروى -
نوعى از شراب عرقى باشد .
خسف -
بر وزن علف گردكان باشد كه آن را جوز هم مىگويند .
خسق -
بر وزن شفق گلى است كه آن را به صفاهانى گل كافيشه گويند و به عربى عصفر خوانند .
خسك -
به فتح اول و ثانى و سكون كاف خس و خاشاك و خارى باشد سه گوشه و خارهاى سه گوش را نيز گويند كه از آهن سازند و در سر راه دشمن گذارند و در اطراف و جوانب حصار و قلعه ريزند و به ضم اول مطلق وقت را گويند اعم از صبح و شام و غيره و تأخير و درنگ را نيز گفتهاند و به كسر اول و سكون ثانى گل معصفر باشد كه آن را گل كاجيره خوانند و تخم آن را خسك دانه گويند و به عربى قرطم و حب العصفر نامند .
خسكانان -
با كاف بر وزن افغانان به معنى تفحص و تجسس به جد و تفتيش و جستجوى بليغ باشد و به عربى استقصا خوانند .
خسكدانه -
به فتح اول و ثانى تخم كاژيره است و آن را به عربى حب العصفر خوانند .
خسم -
به كسر اول و سكون ثانى و ميم به معنى جراحت باشد .
خسنده -
به فتح اول بر وزن پرنده به معنى هوام است كه مگس و پشه و امثال آن باشد .
خسودن -
بر وزن گشودن درو كردن غله و علف را گويند .
خسور -
بر وزن قصور پدر شوهر و پدر زن را گويند و به معنى درو هم هست كه بريدن و درو كردن علف و غله باشد .
خسوردن -
به ضم اول و فتح دال ابجد به معنى خسودن است كه بريدن و درو كردن علف و غله باشد .
خسوره -
به ضم اول و فتح راى قرشت به معنى خسور است كه پدر شوهر و پدر زن باشد .
خسيدن -
بر وزن رسيدن به معنى خائيدن است كه در زير دندان نرم كردن باشد .
بيان دهم در خاى نقطهدار با شين نقطهدار مشتمل بر هفتاد و هفت لغت و كنايت
خش -
به ضم اول و سكون ثانى به معنى مادر زن و مادرشوهر باشد و به فتح اول هم به اين معنى و هم به معنى تند و تيز دويدن آمده است و بيخ بغل را نيز گويند و به عربى ابط خوانند .
خشامن -
به فتح اول و ميم بر وزن فلاخن به معنى خش باشد كه مادر زن و مادرشوهر است و به اين معنى به ضم اول هم آمده است .
خشانيدن -
بر وزن رسانيدن به دندان ريش كردن باشد .
خشاوه -
به كسر اول بر وزن كلاوه پاك كردن باغ و زمين و كشتزار و زراعت باشد از خس و خاشاك و علفهاى خودرو و به معنى پيراستن هم هست كه بريدن شاخهاى زيادتى درخت باشد و به اين معنى به جاى واو راى بىنقطه هم آمده است .
خشاى -
به ضم اول بر وزن هماى خوش كننده و خوشآيند باشد .
خشت -
به كسر اول بر وزن زشت آجر خام و پخته را گويند و نوعى از سلاح جنگ باشد و آن نيزهء كوچكى است كه در ميان آن حلقهاى از ريسمان يا ابريشم بافته بسته باشند و انگشت سبابه را در آن حلقه كرده به جانب خصم اندازند و نام نسك دوازدهم است از جملهء بيست و يك نسك كتاب زند و پازند يعنى يك قسم از جمله بيست و يك قسم چه نسك به معنى قسم باشد و نوعى از حلوا هم هست كه در مشكها و جاها ريزند تا يك چارچه و قرص شود .
خشت تابه -
با فوقانى به الف كشيده و فتح باى ابجد كوره و داش خشتپزى را گويند .