به معنى مسخره هم آمده است .
خربق -
بر وزن ابلق رستنى باشد و آن سياه و سفيد هر دو هست سفيد آن را به گيلانى پلخم و پلاخم گويند گياه آن به لسان الحمل شبيه است و بيخ آن به بيخ كبر مىماند و پوست آن مستعمل است و بهترين وى آن بود كه چون آن را بخايند لعاب داشته باشد و سياه وى رستنى بود كه برگ آن به برگ خيار و تخم آن بخسك دانه ماند و پوست بيخ آن مستعمل است و آن را شيره بود مانند شيرهء توت چون بلبل از آن بخورد آوازش نگيرد گويند اگر نزديك درخت انگور برويد و انگور را شراب سازند مسهل باشد و اگر آن را بكوبند و بر گوشت پاشند و به گرگ دهند تا بخورد بعد از ساعتى بميرد و بدان سبب خانق الذئب و قاتل الذئب خوانندش .
خربله -
به فتح اول و ثالث بر وزن سركله دولاب و چرخاب را گويند .
خربنده -
بر وزن ارزنده كسى را گويند كه خر الاغ به كرايه دهد و نوعى از بازى هم هست و آن به تفصيل در لغت خربازان مذكور شد .
خربور -
بر وزن شبكور شپره بزرگ را گويند و به ضم اول هم آمده است و با باى فارسى نيز گفتهاند و در جاى ديگر خويوز آورده كه به جاى حرف ثانى واو و به جاى باى ابجد ياى حطى و به جاى راى قرشت زاى هوز باشد و گفتهاند هر مرغى كه در شب پرواز كند .
خريواز -
به كسر ثالث بر وزن سروناز شپرهء بزرگ را گويند و آن به بزرگى غليواج مىشود و بر سردوش ناخنها دارد .
خربه -
به فتح اول و ثانى و ثالث مخفف خرابه است كه ويرانه باشد .
خربيواز -
با تحتانى مجهول بر وزن معنى ساز شپره كلان باشد و آن به بزرگى غليواج مىشود و پيوسته خود را سرنگون از درخت بياويزد و با باى فارسى هم گفتهاند .
خرتك -
با تاى قرشت بر وزن مردك مهرهء الوانى را گويند كه به جهت دفع چشم زخم بر بازو و گردن اطفال بندند و آويزند و به اين معنى به جاى تاى قرشت ميم هم آمده است .
خرتنگ -
بر وزن خرچنگ نام قريهايست در دو فرسخى سمرقند .
خرتوت -
بر وزن فرتوت توت بزرگ زبون بىمزه را گويند .
خرچال -
با جيم فارسى بر وزن ابدال مرغى است بزرگ از جنس هوبره و آن را با شاهين و باز شكار كنند و تركان توقدرى گويند و بعضى گويند مرغى است آبى و كبود رنگ و بزرگ كه تركان و قداق خوانند و بعضى آن را سرخاب و ميش مرغ هم گفتهاند و اللّه اعلم .
خرجسته -
بر وزن برجسته به معنى جنگ و خصومت و خرخشته و شلتاق آوردهاند و بعضى ديگر گويند جماعتى باشند متسيد يعنى سيد نيستند و سيادت را بر خود بستهاند و اين جماعت را سادات خرجسته و خر در گله خوانند .
خرچكوك -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم فارسى مفتوح و كاف مضموم به واو و كاف ديگر زده دستنبوى و شمامه را گويند و آن رستنى باشد مانند خربزهء كوچكى به غايت خوش خط و خال و الوان و خوشبوى و بعضى گويند گياهى است كه آن را زنان به جهت زياده شدن شير خورند و آن را خردك خوانند .
خرجل -
به فتح اول و جيم و سكون ثانى و لام نوعى از مرغ باشد كه شيرازيان كوركور گويندش و بعضى گويند ملخ بىبال است كه آن را گرفته با نمك پزند و خورند .
خرچلوك -
به فتح اول و سكون ثانى و فتح جيم فارسى و ضم لام و سكون واو و كاف به معنى خروك است و آن گياهى باشد كه زنان به جهت زياده شدن شير خورند .
خرچنگ -
بر وزن فرهنگ جانورى است معروف كه دست و پاى بزرگ و ناهموار دارد و به عربى سرطان خوانند و يكى از بروج دوازدهگانهء فلك هم هست كه برج چهارم و خانهء ماه باشد .
خرخجيون -
به ضم اول و سكون ثانى و خاى مضموم و جيم به تحتانى مجهول رسيده و واو مفتوح به نون زده به لغت سريانى كابوس و عبد الجنه را گويند و آن گرانى و سنگينى باشد كه در خواب بر