تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
قرشت به معنى خديو است كه پادشاه و وزير و خداوندگار و بزرگ و يگانهء عصر باشد .

خديه -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح تحتانى به معنى مضاف است كه در مقابل مطلق باشد .

بيان هفتم در خاى نقطه‌دار با راى بىنقطه مشتمل بر شصت و پنج لغت و كنايت

خر -

به فتح اول و سكون ثانى معروف است و به عربى حمار اهلى گويند اگر كسى را عقرب گزيده باشد بايد كه به آواز بلند به گوش خر بگويد كه مرا عقرب گزيده است و واژگونه بر او سوار شود درد زايل گردد و همان جاى خر به درد آيد كه عقرب آن كس را گزيده است و اگر پوست پيشانى خر را بر كودكى بندند كه مىترسد ديگر نترسد و اگر مصروع با خود نگاهدارد شفا يابد و كنايه از شخص بىعقل و احمق هم هست و لاى شراب را و گل تيره و چسبنده را نيز گويند كه در ته حوضها و جوبها مىباشد و به اين معنى با تشديد ثانى هم گفته‌اند و خرك طنبور و عود و قيچك و امثال آن را نيز گويند و آن چوبكى باشد كه در زير تارهاى سازهاى مذكور گذارند و هر چيز را نيز گويند كه در بدى و زشتى و ناهموارى و بزرگى و ناتراشيدگى به نهايت رسيده باشد همچو خراس و خرامرود و خربط و خرپشته و خربيواز و خرتوت و خرچال و خرچنگ و خرسنگ و خرگاه و خركمان و خركوف و خرمگس و خرموش و خرمهره و خرناى و امثال آن و به ضم اول آفتاب عالمتاب است و به كسر اول به زبان پهلوى به معنى خوشى و خوشحالى باشد .

خراب -

بر وزن شراب معروف است كه نقيض آباد باشد يعنى ويران و هر چيز ضايع گرديده و نابود شده را نيز گويند و كنايه از مست لا يعقل هم هست .

خرابات -

بر وزن كرامات شرابخانه و بوزه‌خانه و قمارخانه و امثال آن را گويند .

خراتكين -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده به فوقانى زده و كسر كاف فارسى و سكون تحتانى و نون نام نوعى از سلاح جنگ باشد كه پوشند و در بر كنند .

خراتين -

بر وزن و معنى خواطين است و آن كرمى باشد كه در ميان گل نرم متكون شود و خراطين معرب آنست و اصل آن خرهء آتين بوده يعنى در گل به هم رسيده چه آتين به معنى پيدا شده و آمده باشد و به عربى حمر الارض گويند .

خرآخر -

به فتح هر دو خاى نقطه‌دار بر وزن سراسر صدا و آوازى را گويند كه از گلوى مردم خفته و كسى را كه گلو فشرده باشند برآيد .

خرّاد -

به فتح اول و تشديد ثانى بر وزن نراد نام پادشاهى بود به فضل و دانش مشهور و نام يكى از پهلوانان ايرانى هم بوده است و بىتشديد ثانى نيز به همين معنى باشد و به معنى غليواج هم آمده است .

خرادمهر -

به كسر ميم بر وزن حداد چهر نام آتشكده‌ايست و آن در مزان بابك بوده .

خراره -

به فتح اول بر وزن شراره آوازى باشد كه به سبب گريه كردن بسيار از گلو برمىآيد و صداى آبى كه از جاى بلندى فرو مىريزد .

خرازه -

به فتح اول و زاى نقطه‌دار آلت تناسل را گويند و به حذف ثالث هم آمده است .

خراس -

بر وزن پلاس آسياى بزرگى را گويند كه آن را به آچار واگردانند نه به آب .

خراسان -

به ضم اول به معنى مشرق است كه در مقابل مغرب باشد و نام ولايتى هم هست مشهور و چون آن ولايت در مشرق فارس و عراق واقع است بنا بر آن بدين نام خوانده‌اند و نام نغمه‌اى هم هست از موسيقى .

خراستر -

بر وزن بداختر موذيات را گويند مطلقا همچو مار و عقرب و زنبور و مورچه و امثال آن .

خراس خراب -

كنايه از آسمان است .

خراس خسيسان -

به معنى خراس خراب است كه
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 328 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )