خبره -
به فتح اول و سكون ثانى و راى بىنقطه مفتوح به معنى محكم و استوار و پيچيده باشد و به معنى سنجيدن و حساب هم آمده است و به اين معنى به كسر اول نيز گفتهاند .
خبزدو -
با زاى نقطهدار و دال بىنقطه بر وزن غرضگو جانوريست شبيه به جعل و بعضى گويند جعل است كه سركين گردانك باشد و بعضى گويند رتيلا است كه خايهگير باشد و آن جانوريست شبيه به عنكبوت .
خبزدوك -
بر وزن پرستوك به معنى خبزدو است كه جعل و سركين گردانك باشد و به عربى خنفساء گويند و به اين معنى به جاى كاف راى قرشت هم به نظر آمده است كه بر وزن سقنقور باشد و هزارپا را نيز گويند .
خبك -
به فتح اول و ثانى و سكون كاف به معنى خفه و خفه كردن باشد يعنى فشردن گلو و به معنى گلو گرفتن هم هست .
خبكال -
به فتح اول و كاف به الف كشيده بر وزن ابدال نشانهء تير و تفنگ و امثال آن را گويند كه مانند سوراخى باشد و به معنى سوراخ هم هست و به كسر اول نيز درست است و به اين معنى به جاى حرف ثانى نون هم به نظر آمده است .
خبوك -
به فتح اول بر وزن ملوك به معنى محكم و استوار باشد .
خبوه -
به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو و ها به معنى خبوك است كه محكم و استوار باشد و به سكون ثانى بر وزن قهوه نيز به همين معنى آمده است و به ضم اول و ثانى هم گفتهاند .
خبه -
به فتح اول و ثانى به معنى خفه است كه گلو فشردن باشد و تا سه و تلواسه را نيز گويند .
خبيده -
به فتح اول بر وزن و معنى خميده است و خفه شده و گلو فشرده را هم گويند و به ضم اول خاكشى را گويند كه به عربى بزر الخمخم خوانند گرم و تر است اگر با نبات بخورند بدن را فربه كند .
خبير -
به فتح اول بر وزن كبير به معنى سنجيده باشد يعنى سامان كار و كارسازى كرده و ساخته و مهيا گردانيده و به معنى پيچيده هم به نظر آمده است و به كسر اول بر وزن كشور هم گفتهاند .
خبيره -
با ثالث مجهول بر وزن كبيره به معنى جمع حساب باشد و ساخته و پرداخته شده و پيچيده را نيز گويند و به معنى تل ريگ و تودهء ريگ هم آمده است و به جاى راى قرشت واو هم گفتهاند .
خبين -
به ضم اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و نون طبق چوبين باشد و به اين معنى با جيم و باى فارسى هم گفتهاند .
خبيوه -
به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و واو مفتوح سامان كار و جمع حساب و توده ريگ را گويند و با باى فارسى هم گفتهاند و به اضافهء راى بىنقطه هم به نظر آمده است كه خبيوره باشد بر وزن مستوره .
بيان سوم در خاى نقطهدار با باى فارسى مشتمل بر شش لغت
خپ -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى خاموش باشد و امر به خاموشى هم هست يعنى خاموش باش و دم نزن .
خپاك -
بر وزن مغاك چارديوارى باشد كه شبها گوسفند و خر و گاو را در آن كنند .
خپچه -
به فتح اول بر وزن كفچه شاخ درخت باريك و راست رسته را گويند و به كسر اول هم درست است .
خپك -
بر وزن نمك نان بزرگ را گويند و به معنى گلو فشردن و خفه كردن و خفه و كلفت هم هست .
خپه -
بر وزن و معنى خفه است كه فشردن گلو باشد .
خپيده -
بر وزن و معنى خميده و خم شده باشد .