بيان چهارم در خاى نقطهدار با تاى قرشت مشتمل بر ده لغت
ختا -
بر وزن عطا نام شهريست از ممالك چين .
ختار -
به فتح اول بر وزن قطار پاك كردن باغ و كشتزار باشد از گياه خودرو و خار و خلاشه و به ضم اول هم آمده است .
خترق -
به ضم اول و فتح راى قرشت و سكون ثانى و قاف به لغت رومى دوائى است كه آن را افسنتين خوانند و آن نوعى از بوى مادران بود .
ختفرج -
به فتح اول و ثانى و راى قرشت و سكون فا و جيم خرفه را گويند و آن را به عربى بقلة الحمقا خوانند .
ختل -
به فتح اول و سكون ثانى و لام به معنى فريفتن و گول زدن باشد و نام ولايتى است از بدخشان كه اسب خوب از آنجا آورند و اسب ختلى منسوب به آن ولايت است و اسبغول و بزرقطونا را هم گفتهاند .
ختلان -
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده به نون زده نام ولايتى است از مضافات بدخشان كه به كولاب اشتهار دارد و گويند مردم آنجا خوش صورت مىباشند و اسب خوب نيز از آنجا آورند و ختلى و خلانى منسوب بدانجاست .
ختلى -
بر وزن اصلى منسوب به ختل باشد كه نام ولايتى است از بدخشان و اسبى كه از آنجا آورند و به معنى فريبنده هم به نظر آمده است .
ختنبر -
با باى ابجد بر وزن قلندر مفلسى را گويند كه لاف توانگرى زند و خود را مالدار وانمايد و برعكس هم به نظر آمده است . يعنى توانگرى كه شكوهء مفلسى كند .
ختو -
به ضم اول و ثانى به واو رسيده شاخ گاوى است كه در ملك چين مىباشد و بعضى گويند شاخ كرگدن است و جمع ديگر گفتهاند كه در ما بين ملك چين و زنگبار ملكى است خراب و در آنجا مرغى مىشود به غايت بزرگ و اين شاخ آن مرغ است و از آن زهگير تراشند و دستهء كارد نيز سازند گويند خاصيتش آنست كه اگر در جائى چيزى مسموم يا طعامى به زهر آغشته بياورند از آن شاخ علامتى ظاهر مىشود و بعضى گفتهاند شاخ مار است و هرگاه از عمر مار هزار سال بگذرد شاخ برمىآورد و بعضى گويند شاخ افعى است و بعضى ديگر گويند شاخ ماهى زال است و بعضى ديگر گفتهاند دندان جانورى است و اللّه اعلم .
ختوانه -
بر وزن پروانه جامه و لباس و پشمينهء درويشان و فقيران باشد .
بيان پنجم در خاى نقطهدار با جيم مشتمل بر ده لغت
خجاره -
به ضم اول بر وزن شماره به معنى اندك و كم و قليل باشد و به معنى تمسخر و مسخرگى هم آمده است و به فتح اول نيز گفتهاند .
خجاو -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به واو زده آواز و صداى هر چيز را گويند .
خجچ -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم فارسى ورم و آماسى را گويند كه در گلو به هم رسد و به ضم اول هم آمده است و به اين معنى به جاى جيم فارسى شين قرشت هم آمده است .
خجسته -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون سين بىنقطه و فوقانى مفتوح به معنى مبارك و ميمون باشد و نام گلى است زردرنگ و ميان آن سياه