تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦

بيان چهارم در خاى نقطه‌دار با تاى قرشت مشتمل بر ده لغت

ختا -

بر وزن عطا نام شهريست از ممالك چين .

ختار -

به فتح اول بر وزن قطار پاك كردن باغ و كشت‌زار باشد از گياه خودرو و خار و خلاشه و به ضم اول هم آمده است .

خترق -

به ضم اول و فتح راى قرشت و سكون ثانى و قاف به لغت رومى دوائى است كه آن را افسنتين خوانند و آن نوعى از بوى مادران بود .

ختفرج -

به فتح اول و ثانى و راى قرشت و سكون فا و جيم خرفه را گويند و آن را به عربى بقلة الحمقا خوانند .

ختل -

به فتح اول و سكون ثانى و لام به معنى فريفتن و گول زدن باشد و نام ولايتى است از بدخشان كه اسب خوب از آنجا آورند و اسب ختلى منسوب به آن ولايت است و اسبغول و بزرقطونا را هم گفته‌اند .

ختلان -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده به نون زده نام ولايتى است از مضافات بدخشان كه به كولاب اشتهار دارد و گويند مردم آنجا خوش صورت مىباشند و اسب خوب نيز از آنجا آورند و ختلى و خلانى منسوب بدانجاست .

ختلى -

بر وزن اصلى منسوب به ختل باشد كه نام ولايتى است از بدخشان و اسبى كه از آنجا آورند و به معنى فريبنده هم به نظر آمده است .

ختنبر -

با باى ابجد بر وزن قلندر مفلسى را گويند كه لاف توانگرى زند و خود را مالدار وانمايد و برعكس هم به نظر آمده است . يعنى توانگرى كه شكوهء مفلسى كند .

ختو -

به ضم اول و ثانى به واو رسيده شاخ گاوى است كه در ملك چين مىباشد و بعضى گويند شاخ كرگدن است و جمع ديگر گفته‌اند كه در ما بين ملك چين و زنگبار ملكى است خراب و در آنجا مرغى مىشود به غايت بزرگ و اين شاخ آن مرغ است و از آن زهگير تراشند و دستهء كارد نيز سازند گويند خاصيتش آنست كه اگر در جائى چيزى مسموم يا طعامى به زهر آغشته بياورند از آن شاخ علامتى ظاهر مىشود و بعضى گفته‌اند شاخ مار است و هرگاه از عمر مار هزار سال بگذرد شاخ برمىآورد و بعضى گويند شاخ افعى است و بعضى ديگر گويند شاخ ماهى زال است و بعضى ديگر گفته‌اند دندان جانورى است و اللّه اعلم .

ختوانه -

بر وزن پروانه جامه و لباس و پشمينهء درويشان و فقيران باشد .

بيان پنجم در خاى نقطه‌دار با جيم مشتمل بر ده لغت

خجاره -

به ضم اول بر وزن شماره به معنى اندك و كم و قليل باشد و به معنى تمسخر و مسخرگى هم آمده است و به فتح اول نيز گفته‌اند .

خجاو -

به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به واو زده آواز و صداى هر چيز را گويند .

خجچ -

به فتح اول و سكون ثانى و جيم فارسى ورم و آماسى را گويند كه در گلو به هم رسد و به ضم اول هم آمده است و به اين معنى به جاى جيم فارسى شين قرشت هم آمده است .

خجسته -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون سين بىنقطه و فوقانى مفتوح به معنى مبارك و ميمون باشد و نام گلى است زردرنگ و ميان آن سياه