تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
شود .

خاناده -

بر وزن آماده به زبان اهل گيلان شخصى را گويند كه فرمان سپهسالار به لشگر برساند .

خان‌بره -

به كسر ثالث و فتح باى ابجد و راى قرشت كنايه از برج حمل است .

خانج -

به سكون ثالث و جيم گوى باشد كه طفلان به جهت جوزبازى بكنند و مشتى از جوز به دست گرفته در آن ميان اندازند .

خانچه -

كاروان‌سرا و خانه و سراى كوچك را گويند و نيز طبقى باشد از چوب كه آن را نقاشى كرده باشند و به اين معنى به واو معدوله هم آمده است كه خوانچه باشد .

خان خرك -

به كسر ثالث و فتح خاى نقطه‌دار و راى بىنقطه و سكون كاف به معنى خان است كه كاروانسرا باشد و كاروانسراى كوچك را نيز گفته‌اند .

خان‌دل -

به كسر ثالث و دال ابجد و لام اشاره به كعبهء معظمه است .

خان غرد -

به سكون ثالث و غين نقطه‌دار مفتوح به را و دال بىنقطه‌زده خانه تابستانى را گويند .

خانقاه بالا -

كنايه از عالم بالاست كه آسمان باشد و ملاء اعلا را نيز گويند .

خانگاه -

با كاف فارسى بر وزن و معنى خانقاه است و آن خانه‌اى باشد كه درويشان و مشايخ در آن عبادت كنند و بسر برند و خانقاه معرب آنست و به حذف الف هم آمده است كه خانگه باشد .

خانه -

بر وزن دانه معروف است و به عربى بيت خوانند و كنايه از زن هم هست كه نقيض مرد است .

خانه آفت‌ريز -

كنايه از دنيا و عالم است .

خانه‌باد -

بادگير و خانه تابستانى را گويند و عبارت از مثلثهء هوائى هم هست كه برج جوزا و ميزان و دلو باشد .

خانه‌باز -

بر وزن چاره‌ساز شخصى را گويند كه در قمار كردن اسباب خانه و ما يعرف خود را ببازد .

خانه برانداز -

كنايه از معشوق و مطلوب است .

خانه روشن كردن -

كنايه از آخر شدن و به انتها رسيدن باشد .

خانه زر -

كنايه از آفتاب است و فلك چهارم برج اسد را نيز گويند .

خانه زرين -

كنايه از آفتاب و ستارگان باشد و فلك هشتم را نيز گويند .

خانه سيل‌ريز -

كنايه از شراب انگورى باشد .

خانهء شش در -

كنايه از دنياست به اعتبار شش جهت .

خانهء شير -

با تحتانى معروف كنايه از پستان است اعم از پستان انسان يا حيوان ديگر و با تحتانى مجهول برج اسد را گويند .

خانهء عنقا -

نام نوائى است از موسيقى .

خانهء غول -

كنايه از دنيا و عالم باشد .

خانهء فردا -

كنايه از عقبى است كه عالم آخرت باشد .

خانه فروش -

كنايه از مردمى است كه ترك دنيا كرده باشند .

خانه فروشى -

كنايه از عرض تجمل و بيان سامان و ساز و برگ باشد .

خانه‌كن -

به فتح كاف كنايه از مردم ناخلف و خانه برانداز باشد و كنايه از مردم مدّبر و تدبير كننده هم هست .

خانه‌گير -

به كسر كاف فارسى گيرندهء خانه را گويند و بازى چهارم است از جمله هفت‌بازى نرد كه آن فارد زياد ستاره خانه‌گير طويل هزاران منصوبه باشد .

خانى -

بر وزن فانى نام هماى دختر دارا باشد و زر خالص را نيز گويند و نام زريست كه در ماوراء النهر رايج است و منسوب به خان را هم گويند و حوض و چشمه آب را نيز گفته‌اند و به معنى سلطنت متعالى هم هست .

خانيچه -

بر وزن بازيچه حوض كوچك و چشمهء كوچك را گويند .

خاور -

بر وزن داور به معنى باختر است كه مشرق باشد و به معنى مغرب هم آمده است .

خاوران -

بر وزن داوران نام ولايتى است از خراسان كه چهچه و مهنه داخل آن ولايت است و تولد حكيم انورى آنجا شده چه او در اول خاورى تخلص مىكرده است و مشرق و مغرب را نيز گويند .

خاوش -

به ضم ثالث و سكون شين قرشت خيارى
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 323 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )