شود .
خاناده -
بر وزن آماده به زبان اهل گيلان شخصى را گويند كه فرمان سپهسالار به لشگر برساند .
خانبره -
به كسر ثالث و فتح باى ابجد و راى قرشت كنايه از برج حمل است .
خانج -
به سكون ثالث و جيم گوى باشد كه طفلان به جهت جوزبازى بكنند و مشتى از جوز به دست گرفته در آن ميان اندازند .
خانچه -
كاروانسرا و خانه و سراى كوچك را گويند و نيز طبقى باشد از چوب كه آن را نقاشى كرده باشند و به اين معنى به واو معدوله هم آمده است كه خوانچه باشد .
خان خرك -
به كسر ثالث و فتح خاى نقطهدار و راى بىنقطه و سكون كاف به معنى خان است كه كاروانسرا باشد و كاروانسراى كوچك را نيز گفتهاند .
خاندل -
به كسر ثالث و دال ابجد و لام اشاره به كعبهء معظمه است .
خان غرد -
به سكون ثالث و غين نقطهدار مفتوح به را و دال بىنقطهزده خانه تابستانى را گويند .
خانقاه بالا -
كنايه از عالم بالاست كه آسمان باشد و ملاء اعلا را نيز گويند .
خانگاه -
با كاف فارسى بر وزن و معنى خانقاه است و آن خانهاى باشد كه درويشان و مشايخ در آن عبادت كنند و بسر برند و خانقاه معرب آنست و به حذف الف هم آمده است كه خانگه باشد .
خانه -
بر وزن دانه معروف است و به عربى بيت خوانند و كنايه از زن هم هست كه نقيض مرد است .
خانه آفتريز -
كنايه از دنيا و عالم است .
خانهباد -
بادگير و خانه تابستانى را گويند و عبارت از مثلثهء هوائى هم هست كه برج جوزا و ميزان و دلو باشد .
خانهباز -
بر وزن چارهساز شخصى را گويند كه در قمار كردن اسباب خانه و ما يعرف خود را ببازد .
خانه برانداز -
كنايه از معشوق و مطلوب است .
خانه روشن كردن -
كنايه از آخر شدن و به انتها رسيدن باشد .
خانه زر -
كنايه از آفتاب است و فلك چهارم برج اسد را نيز گويند .
خانه زرين -
كنايه از آفتاب و ستارگان باشد و فلك هشتم را نيز گويند .
خانه سيلريز -
كنايه از شراب انگورى باشد .
خانهء شش در -
كنايه از دنياست به اعتبار شش جهت .
خانهء شير -
با تحتانى معروف كنايه از پستان است اعم از پستان انسان يا حيوان ديگر و با تحتانى مجهول برج اسد را گويند .
خانهء عنقا -
نام نوائى است از موسيقى .
خانهء غول -
كنايه از دنيا و عالم باشد .
خانهء فردا -
كنايه از عقبى است كه عالم آخرت باشد .
خانه فروش -
كنايه از مردمى است كه ترك دنيا كرده باشند .
خانه فروشى -
كنايه از عرض تجمل و بيان سامان و ساز و برگ باشد .
خانهكن -
به فتح كاف كنايه از مردم ناخلف و خانه برانداز باشد و كنايه از مردم مدّبر و تدبير كننده هم هست .
خانهگير -
به كسر كاف فارسى گيرندهء خانه را گويند و بازى چهارم است از جمله هفتبازى نرد كه آن فارد زياد ستاره خانهگير طويل هزاران منصوبه باشد .
خانى -
بر وزن فانى نام هماى دختر دارا باشد و زر خالص را نيز گويند و نام زريست كه در ماوراء النهر رايج است و منسوب به خان را هم گويند و حوض و چشمه آب را نيز گفتهاند و به معنى سلطنت متعالى هم هست .
خانيچه -
بر وزن بازيچه حوض كوچك و چشمهء كوچك را گويند .
خاور -
بر وزن داور به معنى باختر است كه مشرق باشد و به معنى مغرب هم آمده است .
خاوران -
بر وزن داوران نام ولايتى است از خراسان كه چهچه و مهنه داخل آن ولايت است و تولد حكيم انورى آنجا شده چه او در اول خاورى تخلص مىكرده است و مشرق و مغرب را نيز گويند .
خاوش -
به ضم ثالث و سكون شين قرشت خيارى