تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
باشد كه آن را به جهت تخم نگاهدارند .

خاول -

به ضم ثالث بر وزن كابل مورچه را گويند و آن از موذيات است .

خاولنجان -

به كسر لام و سكون نون و جيم به الف كشيده و به نون ديگر زده به معنى خسرو دارو است و آن را خولنجان هم مىگويند و آن بيخى باشد دوائى گويند كه باز آشيان خود را از آن سازد چه در وقت بچه از آشيان بازبرداشتن در آشيان باز بيابند و بسيار آورند .

خاوند -

به فتح ثالث بر وزن پابند مخفف خداوند است كه صاحب و بزرگ خانه باشد و به معنى محدد هم آمده است كه از حدود محدود باشد .

خاوندگار -

مخفف خداوندگار است كه صاحب و بزرگ باشد .

خاى -

به سكون تحتانى به معنى خائيدن و نرم كردن در زير دندان باشد و امر به خائيدن هم هست يعنى بخاى و در زير دندان نرم‌ساز .

خايسته -

بر وزن شايسته به معنى خائيدن شده و در زير دندان نرم گرديده باشد .

خايسك -

به كسر ثالث و سكون سين بىنقطه و كاف پتك و چكش زرگرى و مسگرى و غيره باشد و به عربى مطرقه گويند .

خاينده -

با نون بر وزن داننده به دندان نرم كننده را گويند .

خايه -

بر وزن مايه خصيهء انسان و حيوانات ديگر باشد گويند اگر خايهء بز كوهى را كه خصية الابل خوانند خشك كنند و به خورد مارگزيده دهند نجات يابد و بيضهء مرغ را نيز گويند .

خايهء ابليس -

سنگى است كه از جانب چين آورند و كنايه از مردم مكار و حيله باز و عيار هم هست .

خايهء ديس -

با دال ابجد بر وزن كاسه‌ليس سماروغ را گويند و آن رستنى باشد سفيد و شبيه به تخم مرغ و آن بيشتر در جاهاى نمناك رويد و مردم درويش و فقير پزند و خورند و معنى تركيبى آن هم تخم مرغ مانند است چه ديس به معنى شبيه و مانند باشد .

خايه‌ريز -

به كسر راى قرشت و سكون ياى حطى و زاى هوز خاكينه را گويند و به عربى عجه خوانند .

خايه گير -

به كسر كاف و سكون تحتانى و زاى بىنقطه جانوريست شبيه به عنكبوت كه لعاب او مردم را هلاك سازد و به عربى رتيلا خوانند .

خايه گيرك -

تصغير خايه‌گير است كه رتيلا باشد .

خايه‌كينه -

به معنى خايه‌ريز است كه خاكينه باشد و خاكينه مخفف خايه كينه است .

خايه نهادن -

كنايه از كار بدى و كار شنيعى باشد كه باعث آزار و بيم هلاكت گردد .

خائيدن -

بر وزن سائيدن به معنى به دندان نرم كردن و جاويدن باشد .

خائيده -

بر وزن و معنى جاويده و به دندان نرم شده باشد .

بيان دويم در خاى نقطه‌دار با باى ابجد مشتمل بر هيجده لغت

خباره -

بر وزن هزاره چست و چالاك و جلد و هشيار در كارها را گويند .

خبازى -

به ضم اول و ثانى به الف كشيده و زاى نقطه‌دار به تحتانى رسيده نوعى از خطمى باشد و آن را به شيرازى خطمى كوچك خوانند معتدل است بر گزندگى زنبور ضماد كنند نافع باشد .

خباك -

بر وزن مغاك چهار ديوار سرگشاده را گويند كه شبها گوسفند و گاو و خر و امثال آن را در آن كنند و خطيرهء مسجد را نيز گفته‌اند و با باى فارسى هم آمده است .

خبايد -

به فتح اول و سكون دال ابجد بر وزن روايت يعنى بخايد و در زير دندان نرم كند .

خبجه -

به فتح اول و سكون ثانى و جيم مفتوح تمر هندى و خرماى هندى را گويند .