تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢

خام -

بر وزن دام معروف است كه نقيض پخته باشد و خامه را نيز گويند كه قلم چيزى نوشتن است و نامى از نامهاى شراب هم هست و چرم دباغت نكرده و ابريشم ناتافته و جامه چرمين را نيز گويند و كمند ريسمان بلند را هم گفته‌اند و كنايه از مردم بىتجربه و قرطبان است و كارى را نيز گويند كه سر به راه نشده باشد .

خامااقطى -

با همزهء مفتوح و قاف ساكن و طاى حطى به تحتانى رسيده لغتى است يونانى و معنى آن به عربى خمان الارض باشد و آن كوچك و بزرگ هر دو مىشود و كوچك آن درخت بل است و آن ميوه‌اى باشد معروف در هندوستان و بزرگ آن را شبوقه خوانند هر دو مخفف و محلل باشند به اعتدال .

خامادريوس -

به فتح دال و سكون را هر دو بىنقطه و تحتانى به واو رسيده و به سين بىنقطه زده لغتى است يونانى و معنى آن به عربى بلوط الارض باشد و آن گياهى است سبز رنگ به غايت تلخ ابتداى استسقا را نافع باشد و آن را كمادريوس هم گويند .

خاماذاقى -

با ذال نقطه‌دار به الف كشيده و قاف به تحتانى رسيده لغتى باشد يونانى و معنى آن غار الارض است و آن داروئى بود كه برگش درازتر از برگ بيد باشد و شاخهايش به درازى يك گز و ميوه آن سرخ و گرد مىشود و عصارهء آن بول و حيض را بگشايد .

خامالا -

با لام به الف كشيده به يونانى داروئى است كه آن را ماذريون گويند برگ آن از برگ زيتون كوچكتر و از برگ مورد بزرگتر مىباشد و رنگش به زردى گرايد گرم و خشك است در چهارم بر برص و بهق طلا كنند نافع باشد و با عسل بر ريشهاى خشك مالند سود دهد و آن را خاماليون هم گويند و به عربى زيتون الارض خوانند و بعضى گفته‌اند كه خامالا به يونانى حربا باشد و آن نوعى از چلپاسه است و به عربى اسد الارض گويند .

خامالاون -

به ضم واو و سكون نون به يونانى دوائى است كه آن را ماذريون گويند و آن دو قسم است سياه و سفيد سياه آن را خامالاون مالس گويند و به عربى قاتل النمر و خانق النمر خوانند چه هر گاه پلنگ و يوز آن را بخورند البته بميرند و سفيد آن را خامالاون لوفس گويند و بعضى گويند سپند مصرى است و بعضى ديگر گفته‌اند خامالاون نوعى از سوسمار است كه آن را به سريانى حربا گويند و گوشت او سم قاتل است اگر قدرى از آن به خورد كسى دهند در حال بميرد و به عربى اسد الارض خوانند .

خاماليون -

به كسر لام و تحتانى به واو كشيده و به نون‌زده به لغت يونانى ماذريون سياه است و آن دوائى است كه بر برص و بهق طلا كنند نافع آيد .

خاماميلن -

با ميم به تحتانى كشيده و لام مكسور به نون زده به يونانى گياهى است كه آن را بابونه گويند گرم و خشك است در اول و به عربى تفاح الارض خوانند بوئيدن آن خواب آورد .

خامانيطس -

با نون به تحتانى رسيده و طاى حطى مكسور و سين بىنقطه ساكن به يونانى حشيشى باشد و آن را گلى است بنفش رنگ كه شيرازيان آن را ماش دارو خوانند يرقان را سود دارد و آن را كمافيطوس هم گفته‌اند .

خامشه -

به كسر ثالث و فتح شين قرشت دوائى است كه آن را شتيره گويند و عربان شيطرج خوانند و آن گرم و خشك است در آخر درجهء دويم .

خام كردن -

كنايه از محو كردن و بر طرف نمودن باشد .

خامه -

بر وزن نامه قلم را گويند كه بدان چيزى نويسند و هر توده را گويند عموما و توده و تل ريگ را خصوصا .

خامه‌زن -

با زاى هوز بر وزن جامه‌كن چيزى باشد كه قلم تراشيده را بر آن قط زنند و به عربى آن را مقط خوانند .

خامياز -

با ياى حطى بر وزن كارساز خميازه و دهان دره را گويند .

خاميازه -

به معنى خامياز است كه خميازه و دهان دره باشد .

خان -

بر وزن كان پادشاهان ختا و تركسان را گويند هركه باشد چنان كه پادشاهان روم را قيصر و چين را فغفور خوانند و به معنى خانه و سرا هم هست و كاروانسرا را نيز گويند و شان عسل را هم گفته‌اند يعنى جائى كه زنبور در آن خانه كند و عسل بسته
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 322 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )