تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣

بيان نوزدهم در جيم فارسى با نون مشتمل بر پنجاه لغت و كنايت

چناب -

بر وزن طناب كليچه خيمه را گويند و آن تخته‌اى باشد سوراخ‌دار كه ستون خيمه را بدان گذارند و نام رودخانه‌ايست مشهور در ولايت پنجاب .

چناجن -

به فتح اول و جيم فارسى بر وزن فلاخن آواز و صداى تير باشد كه پى در پى بيندازند .

چنار -

به فتح اول بر وزن هزار درختى باشد مشهور و به معنى حلقه هم آمده است و آنچه زنان بر دست و پاى از حنا مىنگارند .

چناغ -

به فتح اول بر وزن اياغ نوعى از ماهى باشد .

چنال -

بر وزن كمال به معنى چنار است و آن درختى باشد عظيم و جوهردار .

چنان -

به فتح اول بر وزن مكان نام موضعى است و به معنى كوشيدن هم هست و به ضم اول مخفف چون آن و چونان .

چنانهن -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به نون‌زده و هاى مفتوح و نون ديگر ساكن اين كلمهء تحسين است و به معنى آفرين و بارك اللّه كه همه نيكيها در ضمن آن هست يعنى وصف نتوان كرد از غايت نيكوئى و به اين معنى به حذف نون ثانى هم آمده است كه چناهن باشد .

چنپا -

با باى فارسى بر وزن تنها نام گلى است زرد شبيه به زنبق سفيد و در هندوستان بسيار است و بعضى گويند هندى است و آن را راى چنپا هم خوانند .

چنبر -

بر وزن قنبر محيط دايره را گويند مطلقا اعم از چنبر دف و چنبر كردن و افلاك و غيره و دور كردن و چرخ زدن را نيز گويند و به معنى حلقه هم آمده است و قيد و گرفتار بودن را نيز گويند .

چنبر مينا -

كنايه از آسمان است .

چنبك -

به ضم اول بر وزن اردك خيز كردن و جستن را گويند و به معنى سنگ آهن‌ربا هم آمده است و به يونانى مقناطيس خوانند .

چنبل -

بر وزن بلبل گدا و گدائى كننده را گويند .

چنبلى -

بر وزن بلبلى حاجتمندى و گدائى را گويند .

چنبور -

به ضم اول بر وزن پر زور پالهنگ را گويند و آن طنابى باشد كه بر گوشهء لجام اسب و افسار شتر بندند و به عربى مقود خوانند و به فتح اول هم آمده است .

چنبه -

به ضم اول بر وزن دنبه هر چوب گندهء را گويند مثل چوبى كه در پس در اندازند و چوبى كه كازران بر جامه زنند و چوبدستى كه شتربانان و امثال ايشان به دست گيرند و چوب خوشهء انگور كه بر تاك چسبيده است و كنايه از مردم ناهموار و درشت باشد و به فتح اول هم آمده است .

چنبيدن -

به ضم اول بر وزن جنبيدن به معنى جستن و خيز كردن و گريختن باشد .

چنچولى -

با جيم فارسى بر وزن مقبولى به معنى بادپيچ است و آن ريسمانى باشد كه در ايام عيد و نوروز از شاخ درخت و جاهاى بلند آويزند و زنان و كودكان بر آن نشسته در هوا آيند و روند گويند هندى است .

چنخ -

به كسر اول و سكون ثانى و خاى نقطه‌دار كسى را گويند كه پيوسته آب از چشمش رود و مژگانش به سبب آن ريخته باشد و به اين معنى به جاى حرف ثانى تحتانى هم آمده است .

چند -

بر وزن قند مقدار غير معين باشد همچو اندكه آن هم مقداريست كمتر از ده و غير معين و به معنى هر چند و هر چه نيز آمده است و گاهى به جاى لفظ تا به كى و تا كى هم استعمال مىكنند .

چندال -

بر وزن پرگال شخصى است كه نجاستها و پليديها را پاك كند و او را به عربى كناس و در هند حلال‌خور گويند .

چندان -

بر وزن دندان چوب صندل را گويند و نام شهريست بزرگ از شهرهاى چين و مقدارى باشد مجهول و غير معين و گاهى به جاى لفظ آن‌قدر و تا آن