تنگ سازند و معرب آن سوبج است و به معنى خدنگ و تازيانه و زخمه و چوبدستى نيز آمده است و لقب بهرام چوبه هم هست .
چوبين -
با ثانى مجهول بر وزن زوبين روپاكى باشد سرخ رنگ كه بر سر بندند و پرندهايست صحرائى شبيه به مرغ خانگى كه او را كاروانك خوانند و لقب بهرام چوبينه هم هست .
چوبينك -
به فتح نون و سكون كاف به معنى چوبين است كه روپاك سرخ و لقب بهرام چوبينه و كاروانك باشد كه پرندهايست شبيه به مرغ خانگى .
چوبينه -
بر وزن بوزينه به معنى چوبينك است كه روپاك سرخ و لقب بهرام چوبين و كاروانك باشد .
چوتره -
به فتح اول و سكون ثانى و تا و راى قرشت هر دو مفتوح مربعى را گويند مرتفع از زمين به قدر نيم گز يا بيشتر كه در باغها و درهاى خانها سازند .
چوچه -
بر وزن كوچه چوبى باشد كه بدان خمير نان را تنگ سازند .
چوخا -
به ضم اول و خاى نقطهدار به الف كشيده جامهوارى را گويند كه از پشم بافته باشند و جامهاى را نيز گفتهاند كه نصارى پوشند .
چوخيدن -
با ثانى مجهول و خاى نقطهدار بر وزن كوشيدن به معنى لغزيدن و به سر در آمدن و افتادن باشد خواه انسان و خواه حيوان ديگر و به معنى كوشيدن و ستيزه كردن هم آمده است .
چور -
با ثانى مجهول بر وزن مور پرندهايست كه آن را تذرو مىگويند و به اين معنى با زاى نقطهدار هم آمده است .
چورپور -
با ثانى مجهول و باى فارسى بر وزن دوردور به معنى چور باشد كه تذرو است و او را خروس صحرائى گويند .
چوز -
به ضم اول و سكون ثانى و زاى هوز پرنده شكارى را گويند كه يك سال تمام بر او نگذشته و تولك نكرده باشد يعنى هنوز پرهاى او نريخته باشد و تذرو را نيز گويند كه خروس صحرائى است و فرج زنان را هم گفتهاند و بوته گياهى است به غايت سفيد و شبيه است به درمنه .
چوزا -
به ضم اول و سكون ثانى و زاى نقطهدار به الف كشيده پرندهايست كه او را غليواج گويند .
چوزه -
به فتح زاى فارسى بر وزن كوزه بچهء ماكيان باشد و به اين معنى با زاى هوز هم آمده است و رخنهاى كمر دوك را نيز گويند كه در وقت پنبه رشتن ريسمان چرخ را در آن اندازند .
چوزه ربا -
با راى قرشت و باى ابجد بر وزن روزهگشا غليواج را گويند و با زاى هوز نيز آمده است .
چوزهلوا -
با لام و واو بر وزن و معنى چوزه ربا است كه غليواج باشد و به كسر لام هم آمده است و با زاى نقطهدار نيز درست است .
چوسيدن -
به فتح اول و كسر سين بىنقطه بر وزن و معنى چسبيدن است اعم از آن كه چيزى يا چيزى بچسبد يا به دست محكم بگيرند .
چوشدن -
به كسر شين نقطهدار مخفف چوشيدن است كه به معنى مكيدن باشد .
چوشك -
بر وزن موشك كوزه لولهدار را گويند .
چوشيدن -
بر وزن نوشيدن به معنى مكيدن باشد .
چوك -
با ثانى مجهول بر وزن كوك مرغى است كه خود را سرنگون از درخت بياويزد و فرياد كند تا زمانى كه يك قطرهء خون از حلق او بچكد و آلت تناسل را نيز گويند عموما و زانو زدن شتر را خصوصا و امر به زانو زدن هم هست يعنى به زانو دراى گويند به اين معنى تركى است .
چوگان -
با كاف فارسى بر وزن چولان معروف است و به عربى صولجان خوانند و هر چوب سركج را نيز گويند عموما و چوب سركجى كه دهل و نقاره را بدان نوازند خصوصا و چوبى باشد بلند سركج كه فولادى از آن آويخته باشد و آن را كوكبه خوانند و آن نيز مانند چتر از لوازم پادشاهى است و به ضم اول به معنى چگونه باشد و به معنى وقت و زمان هم آمده است و از براى شرط نيز مىآيد كه مرادف اگر و ترجمه اذا باشد و به معنى شبه و مانند نيز استعمال مىشود .
چوگان سنبل -
كنايه از زلف معشوق باشد .
چوگانى -
بر وزن جولانى اسبى را گويند كه مناسب چوگانبازى باشد .
چوكك -
بر وزن كوچك جغد را گويند و آن پرندهايست نامبارك و پيوسته در خرابها آشيانه كند