تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢

چمانچى -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و سكون نون و جيم به تحتانى رسيده كوزهء سرتنگ شكم فراخ پر شراب را گويند .

چماند -

بر وزن رساند يعنى در سير و خرام آورد .

چمانه -

به فتح اول بر وزن زمانه پيالهء شراب را گويند و نصف كدوى نقاشى كرده را نيز گفته‌اند كه بدان شراب خورند و به ضم اول بر وزن فلانه به معنى مطلق حيوان باشد كه جاندار است .

چمانى -

بر وزن روانى خرامان و ساقى را نيز گويند .

چمتاك -

با تاى قرشت بر وزن افلاك كفش و پاىافزار را گويند و به اين معنى به جاى تاى قرشت شين نقطه‌دار هم آمده است .

چمتك -

بر وزن اندك به معنى چمتاك است كه كفش و پاىافزار باشد و به اين معنى به جاى حرف ثالث شين قرشت و نون هم آمده است .

چمچاخ -

با جيم فارسى بر وزن چخماخ منحنى و خميده را گويند .

چمچرغه -

با راى بىنقطه و غين نقطه‌دار بر وزن خرمهره نوعى از تازيانه و قمچى باشد و رشته‌اى را نيز گويند كه تازيانه را از آن بافند .

چمچم -

به ضم هر دو جيم فارسى و سكون هر دو ميم به معنى رفتار و خرام آمده است و سم اسب و استر و خر و گاو و امثال آن را نيز گويند و نوعى از پاىافزار هم هست كه ته آن را به جاى چرم از كهنه و لته سازند و گيوه همان است و به معنى اول به فتح هر دو جيم هم آمده است .

چمچمه -

به ضم هر دو جيم فارسى بر وزن همهمه صدا و آواز پاى را گويند به وقت راه رفتن .

چمراس -

با راى قرشت بر وزن الماس به معنى آيه است كه جمع آن آيات باشد .

چمش -

به فتح اول و سكون ثانى و شين قرشت به معنى چشم است كه به عربى عين گويند و خرام و رفتارى باشد از روى ناز و دانه سياهى است كه در داروهاى چشم به كار برند .

چمشاك -

بر وزن افلاك پاافزار و كفش را گويند و به اين معنى به جاى شين قرشت نون هم آمده است .

چشمك -

بر وزن چشمك مخفف چمشاك است كه كفش و پاافزار باشد .

چمشه -

بر وزن چمچه به معنى چشمه باشد و آن جائى است كه آب از آنجا بجوشد و روان شود .

چمك -

بر وزن نمك قوت و قدرت و بيشى و افزونى و پيش‌دستى و فرهى و شأن و شوكت را گويند .

چمن -

بر وزن سمن به معنى باغ و بستان و گلزار باشد و زمين سبز و خرم را نيز گويند و صحن باغ و خيابان و بلنديهاى اطراف زمينى كه در ميان آن چيزى كاشته باشند و اسب خوش راه و نرم رفتار را هم گفته‌اند .

چمنا -

به كسر اول و سكون ثانى و نون به الف كشيده استر را گويند و به عربى بغل خوانند .

چمناك -

به فتح اول بر وزن نمناك پاى افزار و كفش را گويند .

چمن‌پيرا -

باغبان باشد چه پيرايش بريدن شاخهاى زيادتى درخت را گويند و آن كار باغبان است .

چمند -

بر وزن سمند اسب كند رفتار و كاهل را گويند و مردم كاهل و تنبل و هيچ‌كاره را نيز گفته‌اند .

چمنك -

بر وزن اندك به معنى چمناك است كه كفش و پاىافزار باشد .

چموش -

بر وزن خموش اسب و استر لگد زن و بدفعل را گويند و معرب آن شموس است و مخفف چاموش هم هست كه نوعى از كفش و پاىافزار باشد .

چمى -

به فتح اول بر وزن كمى به معنى معنوى باشد كه در مقابل صورى است چه چم به معنى ، معنى است و چميان به معنى معنويان .

چميد -

بر وزن رسيد ماضى چميدن باشد يعنى جنبيد و خراميد .

چميدن -

بر وزن رسيدن به معنى خرامان به راه رفتن باشد و به معنى ميل كردن و برگشتن و پيچ و خم خوردن هم آمده است .

چميده -

بر وزن رسيده از روى ناز و غمزه و خرام و تكبر به راه رفته باشد و خم شده را نيز گويند .

چمين -

بر وزن كمين مخفف چامين است كه شاش و بول و غايط را نيز گويند .