تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠

چكيده -

به فتح اول بر وزن رسيده معروف است و گرز را نيز گويند كه به عربى عمود خوانند و به ضم اول به معنى مكيده باشد كه از مكيدن است و مصدر آن چكيدن باشد .

چكيده خون -

كنايه از شراب لعلى انگورى باشد .

چكين -

به كسر اول بر وزن نگين به معنى چكن است كه نوعى از كشيده و زركش‌دوزى و بخيه‌دوزى باشد و نام ولايتى هم هست .

چگال -

به فتح اول بر وزن شغال هر چيز گران و سنگين و كثيف و درهم نشسته باشد .

چگامه -

بر وزن شمامه قصيده شعر را گويند .

چگانى -

با تشديد ثانى بر وزن حقانى نوعى از خربزه شيرين باشد .

چگل -

به كسر اول و ثانى و سكون لام شهريست از تركستان كه مردم آنجا به غايت خوش‌روى مىباشند و در تيراندازى عديل و نظير ندارند و گل و لاى و لجن را نيز گويند .

چگندر -

به ضم اول و ثانى بر وزن و معنى چغندر باشد .

چگوك -

به ضم اول بر وزن و معنى چغوك است كه گنجشك باشد و به فتح اول چكاوك را گويند كه به عربى قبره خوانند .

چل -

به فتح اول و سكون ثانىبندى باشد كه از چوب و علف و سنگ و گل و خاك در پيش رودخانه و جوى ببندند و امر به رفتن هم هست يعنى برو و به هندى نيز همين معنى دارد و به ضم اول آلت تناسل را گويند و به كسر اول اسبى است كه دست راست و پاى چپ او سفيد باشد و مردم كم عقل و نادان و احمق و گول را نيز گفته‌اند و مخفف چهل هم هست كه به عربى اربعين خوانند .

چلاس -

به فتح اول بر وزن پلاس كسى را گويند كه پيش از انداختن سفره از هر ديگ يا هر طبق لقمهء چند طعام بخورد و او را به عربى لوّاس خوانند به تشديد واو .

چلاك -

به فتح اول بر وزن هلاك جانوريست كه آن را سرگين گردانك گويند و به عربى جعل خوانند .

چلالى -

به كسر اول بر وزن نهالى سبدى باشد كه زنان پنبهء گلوله كرده و ريسمان ريسيده را در آن نهند و به فتح اول هم گفته‌اند .

چلانك -

به ضم اول بر وزن فلانك بازئى است كه آن را كوزه گردانك خوانند و جانورى باشد كه عرب جعل گويند و به فتح اول هم آمده است .

چلان كوه -

به فتح اول نام كوهى است در ملك يمن .

چلپ -

بر وزن حلب سنج را گويند و آن دو پارچهء برنج تنگ پهن باشد كه در بازيگاهها و نقاره‌خانها بر هم زنند و بنوازند و به معنى شور و غوغا و فتنه هم آمده است .

چلپاسه -

با باى فارسى بر وزن تلواسه نوعى از ضبت است كه سوسمار باشد و آن را وزغه نيز گويند و آن كوچكترين اجناس سوسمار است و بعضى گويند حربا عبارت از اوست و او عقرب را درسته فرو مىبرد و گوشت او سم قاتل است اگر در شراب افتد و بميرد آن شراب هلاك كننده باشد .

چلپك -

به فتح باى فارسى بر وزن نغزك نانى كه خمير آن را تنگ ساخته در ميان روغن بريان كرده باشند .

چلبله -

به ضم اول و باى ابجد بر وزن سنبله شتاب و اضطراب را گويند و چيزى را نيز گفته‌اند كه به طريق انعام يا صلهء شعر و جلد و به كسى دهند .

چلچله -

به كسر اول و جيم فارسى بر وزن سلسله لاك‌پشت و سنگ‌پشت را گويند و به معنى غليواج هم آمده است .

چلغوزه -

به كسر اول و ضم غين نقطه‌دار بر وزن امروزه بار درخت صنوبر باشد به اعتبار كنگرهاى آن كه هر يك به‌منزله غوزه است .

چلك -

به فتح اول و ضم ثانى و سكون كاف دو پارچهء چوب است كه اطفال بدان بازى مىكنند يكى به قدر سه وجب و ديگرى به مقدار يك قبضه و هر دو سر چوب كوچك تيز مىباشد و به كسر اول و سكون ثانى كفچهء ديگ را گويند و به اين معنى به ضم اول و سكون ثانى هم آمده است و به ضم اول و فتح ثانى طناب ابريشمى باشد و كلافه را نيز گويند خواه كلافه ريسمان و خواه كلافه ابريشم باشد .

چلمله -

به فتح اول و ميم بر وزن مزبله به معنى سفت و رايگان باشد .