تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
آن را نواى چكاك هم خوانند و نوعى از مرغابى هم هست كه آن را سرخاك مىگويند .

چكاوك -

بر وزن تبارك نام نوائى است از موسيقى و مرغى باشد به بزرگى گنجشك و عربان قبره و ابو المليح خوانند و بعضى گويند پرنده‌ايست كه آن را سرخاب مىگويند .

چگاوگاه -

به سكون رابع بر وزن قرارگاه جائى است در گوشه كمان كه گره سه سر با چله كمان در آنجا واقع مىشود .

چكاوه -

بر وزن كجاوه چكاوك است كه به عربى قبره خوانند .

چكاوه‌گاه -

بر وزن حواله‌گاه به معنى چكاوگاه است و آن جائى باشد در گوشهء كمان كه گرد سه سر با چله در آن واقع مىشود .

چكاه -

بر وزن تباه سر كوه را گويند و ميان سر و فوق سر آدمى را نيز گفته‌اند .

چكچاك -

بر وزن غمناك صدا و آواز پى در پى زدن گرز و شمشير و امثال آن باشد .

چكچك -

به فتح هر دو جيم فارسى و سكون هر دو كاف صداى چكيدن آب و امثال آن باشد و صداى برهم خوردن دندانها را نيز گويند به سبب سرماى سخت و غير آن و صداى پياپى خوردن شمشير و گرز باشد بر جائى و به ضم هر دو جيم فارسى سخنى و چيزى را گويند كه در افواه افتد و به كسر هر دو جيم صدا و آواز سوختن فتيلهء چراغ است وقتى كه تر باشد .

چكرنه -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون راى قرشت و فتح نون مرغى است گردن دراز كه او را كاروانك نيز گويند و به عربى مذكر او را كروان بر وزن انسان خوانند .

چكره -

به فتح اول بر وزن قطره مطلق آنچه از چيزى بچكد و قطره و ريزه‌هاى آب را نيز گويند كه به وقت ريختن آب از جاى آنها بر اطراف و جوانب بجهند و آن را به عربى رشحه خوانند .

چكرى -

به ضم اول بر وزن مقرى نوعى از ريواس باشد و به هندوستانى دختر را گويند .

چكس -

بر وزن قفس نشسته و نشيمن چرغ و باز و شاهين و امثال آن را گويند و به معنى خجالت و شرمندگى هم هست .

چكسه -

بر وزن عطسه پارچهء كاغذى را گويند كه عطاران در آن مشك و عنبر و سفوف و سنون و زرور و امثال آن پيچيده باشند و آن درهم شكسته شده باشد و نشيمن‌باز و باشه را نيز گفته‌اند و هر چيز كه آن خرد و كوچك باشد .

چكسيدن -

به فتح اول و ثانى بر وزن طلبيدن به معنى خجل شدن و شرمندگى كشيدن باشد .

چكش -

به فتح اول و ضم ثانى بر وزن خمش افزارى باشد زرگران و مسگران و آهنگران را و به عربى مطرقه خوانند .

چكك -

به ضم اول و ثانى بر وزن و معنى چغك است كه گنجشك باشد و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و بند طناب ابريشمى را نيز گويند و به اين معنى به فتح ثانى هم گفته‌اند .

چكله -

به فتح اول و لام و سكون ثانى مطلق آنچه از جائى بچكد و قطره و چكيدن را نيز گويند .

چكميزك -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم به تحتانى رسيده و زاى نقطه‌دار مفتوح به كاف‌زده مرضى است كه بول آدمى و حيوانات ديگر قطره قطره مىچكد و آن را به عربى تقطير البول خوانند .

چكن -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون نون نوعى از كشيده و زركش‌دوزى و بخيه‌دوزى باشد و جامه و قبائى را كه چنين دوخته باشند چكن‌دوزى گويند و به كسر اول و ثانى هم آمده است .

چكوچ -

به فتح اول و ثانى به واو كشيده و به جيم فارسى زده افزارى باشد سرتيز و دسته‌دار مر آسيابان را كه بدان آسيا را تيز كنند و به معنى تيز كردن آسيا هم هست و به جاى حرف ثانى لام هم گفته‌اند و چكش استادان مسگر و زرگر را نيز گويند .

چكوك -

به فتح اول و واو مجهول بر وزن مكوك نام گياهى است كه آن را خرفه گويند و به عربى بقلة الحمقا خوانند و چكاوك را نيز گفته‌اند كه ابو المليح باشد و بعضى گويند كه پرنده‌ايست كه آن را سرخاب مىگويند و نام نغمه‌ايست از موسيقى و به ضم اول به معنى گنجشك باشد .

چكه -

به فتح اول و ثانى مشدد به معنى قطره باشد و با ثانى غير مشدد كوچك و خورد را گويند .