تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣

چرويد -

بر وزن لرزيد ماضى دويدن و چاره جستن باشد يعنى دويد و چاره‌جوئى كرد .

چرويدن -

بر وزن ورزيدن به معنى چاره جستن و دويدن باشد .

چرويده -

بر وزن گرديده يعنى دويده و چاره‌جوئى كرده .

چرويده -

به ضم اول و فتح ثانى پسر ساده و پسر امرد را گويند .

چريك -

به فتح اول بر وزن شريك لشگرى را گويند كه از ولايتهاى ديگر به مدد لشگرى بفرستند .

چز -

به فتح اول و سكون ثانى ميمون را گويند كه حمدونه است .

چزد -

به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد جانور كيست شبيه به ملخ كه پيوسته در غله‌زارها مىباشد و در هواى گرم فرياد طولانى كند و در بعضى جاها آن را بگيرند و بريان كنند و بخورند .

چزدره -

بر وزن مجمره پاره‌هاى دنبه و پيه بريان كردهء روغن گرفته را گويند .

چزده -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى به معنى چزدره است كه جزغاله باشد يعنى دنبه و پيه ريزه كرده بريان شده .

چزغ -

به كسر اول و سكون ثانى و غين نقطه‌دار خارپشت را گويند .

چزك -

به كسر اول و سكون ثانى و كاف به معنى چزغ است كه خارپشت باشد .

چسپيدن -

با باى فارسى بر وزن رقصيدن اتصال يافتن جسمى باشد به جسمى ديگر كه انفصال آن مشكل بود و چيزى را محكم به دست گرفتن و به معنى ميل كردن هم آمده است .

چست -

به ضم اول و سكون ثانى و فوقانى جلد و چالاك و چابك باشد و هر چيز كه نيك و به اندام در جائى نشيند و محكم و نازك و زيبا را هم گفته‌اند و به معنى تنگ و چسبان هم هست كه نقيض فراخ و گشاد باشد و نوعى از پاىافزار باشد كه روى آن را از ريسمان چينند .

چسته -

به فتح اول بر وزن دسته به معنى نغمه و آهنگ باشد و ساغرى را نيز گويند و آن را از پوست كفل گورخر و اسب و اشتر و الاغ سازند و از آن كفش و چيزى ديگر دوزند و به ضم اول شيردان گوسفند و بز و امثال آن را گويند .

چسنگ -

بر وزن پلنگ مردم كل و كچل را گويند و داغ پيشانى را نيز گفته‌اند كه از كثرت سجده كردن يا به سبب ديگر شده باشد .

چش -

به فتح اول و سكون ثانى مخفف چشم است كه به عربى عين خوانند و به ضم اول لفظى كه خر الاغ از شنيدن آن از رفتار بازماند و بايستد .

چشام -

بر وزن سلام دانه‌اى باشد سياه و لغزنده كه آن را در داروهاى چشم به كار برند .

چشان -

به فتح اول بر وزن مكان معنى اين لغت را در يك فرهنگ لفظ گذر با ذال نقطه‌دار و در دو فرهنگ ديگر لفظ گزر با زاى نقطه‌دار نوشته بودند و شاهد نياورده بودند و اللّه اعلم .

چشپر -

بر وزن شش‌پر به معنى نشان پا باشد عموما و نشان پاى سباع را گويند خصوصا .

چشت -

به كسر اول و سكون ثانى و فوقانى نام موضعى است .

چشته -

به فتح اول بر وزن كشته مخفف چاشته است كه طعمه و طعام اندك باشد .

چشخام -

به فتح اول و خاى نقطه‌دار بر وزن سرسام دانه سياهى باشد لغزنده كه آن را در داروهاى چشم به كار برند .

چش‌زخ -

به فتح اول و زاى هوز بر وزن سرشخ مخفف چشم زخم است و آن آفتى و آزارى باشد خصوصا اطفال را كه به سبب ديدن و تعريف كردن بعضى از مردم به هم مىرسد .

چشفره -

با فا بر وزن شش در به معنى چشپر است كه نشان پا باشد عموما و نشان پاى سباع باشد خصوصا .

چشك -

به كسر اول و سكون ثانى و كاف به معنى افزون و غالب و زيادتى افزونى و غالب شدن و غلبه باشد .

چشم -

بر وزن پشم معروف است كه عرب عين گويند و دانه سياهى باشد لغزنده كه آن را در داروهاى چشم به كار برند و چون بپزند و خشك سازند بعد از آن صلايه كرده بر هر جراحت كه پاشند نيك شود خصوصا بر جراحت آلت تناسل و