تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
چند باشد متوازيهء متشاركه در رديف و قافيه مبتنى بر مطلعى و گريز و شرطيه زياده بر هفده بيت .

چغان -

بر وزن مكان نام موضعى است و بعضى گويند نام شهريست و چوبى را نيز گويند كه ميان آن را شكافته چند جلاجل بر آن نصب كنند و سر آوازه‌خوانان بدان اصول نگاهدارند و نام نغمهء و پرده‌ايست از موسيقى و شخصى را نيز گويند كه در كارها سعى و كوشش تمام داشته باشد و مطلق سعى كننده و كوشنده را گويند اعم از انطاق و حيوانات ديگر .

چغانه -

بر وزن ترانه نام سازيست كه مطربان نوازند و بعضى گويند ساز قانون است و چوبى شبيه به مشتهء حلاجى كه يكسر آن را بشكافند و چند جلاجل در آن تعبيه كنند و بدان اصول نگاهدارند و نام پرده‌اى و نغمه‌ايست از موسيقى و قصيده شعر را نيز گويند و مردم كوشيده و سعى كننده را گفته‌اند .

چغانيان -

بر وزن شرابيان نام محله‌ايست در سمرقند .

چغبت -

به فتح اول و سكون ثانى و ضم باى ابجد و فوقانى ساكن پنبه و پشم امثال آن را گويند كه در ميان نهالى و لحاف و بالش و ابره و آستر قبا و امثال آن گذارند و به عربى حشو گويند و به اين معنى به جاى باى ابجد نون هم آمده است .

چغبلغ -

به فتح اول و سكون ثانى و ضم ثالث و لام و غين نقطه‌دار ساكن نعره و فريادى باشد كه از روى اضطراب و بىآرامى كنند .

چغبوت -

به فتح اول بر وزن فرتوت به معنى چغبت است كه پشم و پنبهء ميان لحاف و نهالى و قبا و امثال آن باشد و پشم آكنده و پنبه آكنده را هم گويند و به ضم اول نيز آمده است و به اين معنى به جاى حرف ثالث نون هم گفته‌اند .

چغد -

به ضم اول بر وزن و معنى جغد است و آن پرنده‌ايست به نحوست مشهور و كنگره و حصار قلعه را هم گويند و موى سر را نيز گفته‌اند كه آن را بر پس سر گره كرده باشند و به فتح اول و ثانى يعنى بكوشد و دم زند چه چغيدن به معنى كوشيدن و دم زدن باشد و آنچه بار را در گريز خانه بر آن نشانند .

چغداول -

به فتح اول و ثالث به الف كشيده و واو مضموم به لام زده گروهى و جماعتى را گويند كه از پس لشكر به راه روند و راننده لشكر باشند و به اين معنى به جاى حرف ثانى نون هم آمده است .

چغدل -

به فتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و لام به معنى جغد اول است و آن جمعى باشند كه از عقب لشكر به راه روند و لشكر را برانند .

چغدول -

بر وزن معقول رانندهء لشكر يعنى جمعى كه از پس سرلشكر به راه روند .

چغر -

به فتح اول بر وزن صبر التفات نمودن و پرسيدن احوال كسى و به معنى ترس و بيم و ترسيدن و پس سرنگريستن هم گفته‌اند و به ضم اول وزغ و غوك را گويند .

چغرشته -

بر وزن سررشته گروهه ريسمانى باشد كه در وقت رشتن پنبه بر دوك پيچيده شود به شكل مخروطى يا اهليجى و به اين معنى به جاى حرف ثانى فاى سعفص و به جاى شين نقطه‌دار سين بىنقطه هم آمده است كه چفرسته باشد و بعضى گويند چفرسته به سين بىنقطه افزاريست جولاهگان را .

چغريدن -

بر وزن فهميدن به معنى التفات كردن باشد و به معنى ترسيدن و واهمه نمودن هم آمده است و با زاى هوز نيز به اين معنى گفته‌اند .

چغريده -

بر وزن فهميده به معنى ترسيده و واهمه كرده و بيم برده باشند و به معنى التفات كرده هم آمده است .

چغز -

به فتح اول و ثانى و سكون زاى نقطه‌دار بوتهء گياهى است شبيه به درمنه ليكن مانند جاروب سفيد مىباشد و به سكون ثانى جراحتى را گويند كه دهانش بسته شود ليكن در درون آن چرك جمع شده باشد و نام جانورى هم هست كه آن را وزغ و غوك خوانند و به عربى صفدع گويند و بعضى گويند چغز صدا و آواز وزغ است و به معنى ناله و زارى هم آمده است و ترس و بيم را نيز گفته‌اند .

چغزپاره -

به سكون ثانى بر وزن نعل‌پاره جل وزق را گويند و آن چيزى باشد مانند ابريشم سبز كه در آبهاى ايستاده به هم رسد و به عربى طحلب خوانند و به فتح ثانى به وزن نمد پاره هم آمده است .

چغزواره -

با واو بر وزن و معنى چغزپاره است كه