بگردانند و اين قسم بند و نوار را چپرباف گويند .
چپسيدن -
با سين بىنقطه بر وزن و معنى چسبيدن است اعم از آنكه چيزى را به چيزى بچسبانند يا كسى خود را به كسى وابندد .
چپش -
به فتح اول بر وزن كشش بزغاله يك ساله را گويند .
چپ شدن -
كنايه از منحرف گرديدن و نقيض گرفتن باشد .
چپل -
بر وزن كچل كسى را گويند كه خود را به چيزهاى ناشايسته آلوده كند و پيوسته چركن و نكبتى باشد چنان كه ديدن او غثيان آورد .
چپلك -
به كسر اول بر وزن خشتك پليد و مردار و به ناشايست آلوده را گويند .
چپلوس -
بر وزن محسوس مخفف چاپلوس است كه زبانآور و فريبنده باشد .
چپه -
به فتح اول و ثانى مشدد كسى را گويند كه پيوسته كارها را به دست چپ كند و به تخفيف ثانى تختهء باشد دستهدار به هيأت بيل كه كشتىبانان بدان كشتى را مىرانند .
چپيدن -
بر وزن كشيدن ميل كردن به جانب چپ و كنايه از طرفى به طرف ديگر گرديدن باشد .
چپين -
به ضم اول و ثانى مشدد به تحتانى كشيده و به نون زده طبقى را گويند كه از چوب بيد و امثال آن بافند .
چتر -
به فتح اول و سكون ثانى و راى قرشت چترى باشد كه براى محافظت آفتاب بر بالاى سر نگاهدارند و موى كوتاهى كه مردان بر فرق سر گذارند .
چتر آبگون -
كنايه از آسمان است .
چتر روز -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
چتر زرين -
به معنى چتر روز است كه كنايه از آفتاب باشد .
چتر سحر -
به معنى چتر زرين است كه كنايه از خورشيد باشد .
چتر سيمابى -
كنايه از ماه شب چهارده باشد .
چتر سيمين -
به معنى چتر سيمابى است كه ماه بدر باشد .
چتر عنبرين -
كنايه از شب است كه به عربى ليل خوانند .
چتر كچلى -
كنايه از آسمان است و ابر سياه را نيز گويند .
چتر نور -
كنايه از آفتاب انور است .
چتو -
به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو پردهاى باشد كه بر روى چيزها پوشند .
چتوك -
به ضم اول بر وزن و معنى چقوك است كه گنجشك باشد و به عربى عصفور خوانند .
چچ -
به فتح اول و سكون ثانى چوبى باشد پنج شاخ مانند پنجه دست و دسته هم دارد كه غله را با آن به باد دهند و غربالى را نيز گفتهاند كه بدان غله پاك كنند .
چچك -
به فتح اول و ثانى و سكون كاف به معنى گل باشد كه عرب ورد گويند و به معنى رخساره و خال هم هست و به اين معنى به ضم اول و ثانى و به جاى حرف ثانى خاى نقطهدار هم آمده است و به كسر اول به تركى آبله بچهها را گويند .
چچله -
به ضم اول و ثانى و فتح لام گوشتى كه مانند زبان در ميان فرج زنان مىباشد و به فتح اول و ثانى به معنى چپچله است كه زمين پر گل و لاى و لغزنده باشد و لخشك را نيز گويند و آن كوه پاره نرمى باشد كه طفلان بر آن لغزند
چچو -
به ضم اول و ثانى و سكون واو پستان را گويند اعم از پستان انسان و حيوانات ديگر .
چخ -
به فتح اول و سكون ثانى غلاف كارد و شمشير و مانند آن را گويند و به معنى خصومت و جنگ و تعدى و بر روى كسى جستن را نيز گفتهاند و به معنى كوشش و كوشيدن به جلدى هم هست و به معنى چرك و ريم هم آمده است .
چخاچخ -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و جيم فارسى مفتوح به خاى نقطهدار زده صدا و آواز زدن شمشير باشد از پى هم .
چخان -
بر وزن مكان نام موضعى است غير معلوم و به معنى ستيزه كنان و سعى كنان هم آمده است .
چخد -
بر وزن حسد يعنى بكوشد و سعى كند و دم زند .
چخش -
بر وزن رخش گرهى باشد كه از گردن و گلوى مردم برمىآيد و بزرگ مىشود و درد نمىكند