تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
بگردانند و اين قسم بند و نوار را چپرباف گويند .

چپسيدن -

با سين بىنقطه بر وزن و معنى چسبيدن است اعم از آنكه چيزى را به چيزى بچسبانند يا كسى خود را به كسى وابندد .

چپش -

به فتح اول بر وزن كشش بزغاله يك ساله را گويند .

چپ شدن -

كنايه از منحرف گرديدن و نقيض گرفتن باشد .

چپل -

بر وزن كچل كسى را گويند كه خود را به چيزهاى ناشايسته آلوده كند و پيوسته چركن و نكبتى باشد چنان كه ديدن او غثيان آورد .

چپلك -

به كسر اول بر وزن خشتك پليد و مردار و به ناشايست آلوده را گويند .

چپلوس -

بر وزن محسوس مخفف چاپلوس است كه زبان‌آور و فريبنده باشد .

چپه -

به فتح اول و ثانى مشدد كسى را گويند كه پيوسته كارها را به دست چپ كند و به تخفيف ثانى تختهء باشد دسته‌دار به هيأت بيل كه كشتىبانان بدان كشتى را مىرانند .

چپيدن -

بر وزن كشيدن ميل كردن به جانب چپ و كنايه از طرفى به طرف ديگر گرديدن باشد .

چپين -

به ضم اول و ثانى مشدد به تحتانى كشيده و به نون زده طبقى را گويند كه از چوب بيد و امثال آن بافند .

چتر -

به فتح اول و سكون ثانى و راى قرشت چترى باشد كه براى محافظت آفتاب بر بالاى سر نگاهدارند و موى كوتاهى كه مردان بر فرق سر گذارند .

چتر آبگون -

كنايه از آسمان است .

چتر روز -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

چتر زرين -

به معنى چتر روز است كه كنايه از آفتاب باشد .

چتر سحر -

به معنى چتر زرين است كه كنايه از خورشيد باشد .

چتر سيمابى -

كنايه از ماه شب چهارده باشد .

چتر سيمين -

به معنى چتر سيمابى است كه ماه بدر باشد .

چتر عنبرين -

كنايه از شب است كه به عربى ليل خوانند .

چتر كچلى -

كنايه از آسمان است و ابر سياه را نيز گويند .

چتر نور -

كنايه از آفتاب انور است .

چتو -

به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو پرده‌اى باشد كه بر روى چيزها پوشند .

چتوك -

به ضم اول بر وزن و معنى چقوك است كه گنجشك باشد و به عربى عصفور خوانند .

چچ -

به فتح اول و سكون ثانى چوبى باشد پنج شاخ مانند پنجه دست و دسته هم دارد كه غله را با آن به باد دهند و غربالى را نيز گفته‌اند كه بدان غله پاك كنند .

چچك -

به فتح اول و ثانى و سكون كاف به معنى گل باشد كه عرب ورد گويند و به معنى رخساره و خال هم هست و به اين معنى به ضم اول و ثانى و به جاى حرف ثانى خاى نقطه‌دار هم آمده است و به كسر اول به تركى آبله بچه‌ها را گويند .

چچله -

به ضم اول و ثانى و فتح لام گوشتى كه مانند زبان در ميان فرج زنان مىباشد و به فتح اول و ثانى به معنى چپچله است كه زمين پر گل و لاى و لغزنده باشد و لخشك را نيز گويند و آن كوه پاره نرمى باشد كه طفلان بر آن لغزند

چچو -

به ضم اول و ثانى و سكون واو پستان را گويند اعم از پستان انسان و حيوانات ديگر .

چخ -

به فتح اول و سكون ثانى غلاف كارد و شمشير و مانند آن را گويند و به معنى خصومت و جنگ و تعدى و بر روى كسى جستن را نيز گفته‌اند و به معنى كوشش و كوشيدن به جلدى هم هست و به معنى چرك و ريم هم آمده است .

چخاچخ -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و جيم فارسى مفتوح به خاى نقطه‌دار زده صدا و آواز زدن شمشير باشد از پى هم .

چخان -

بر وزن مكان نام موضعى است غير معلوم و به معنى ستيزه كنان و سعى كنان هم آمده است .

چخد -

بر وزن حسد يعنى بكوشد و سعى كند و دم زند .

چخش -

بر وزن رخش گرهى باشد كه از گردن و گلوى مردم برمىآيد و بزرگ مىشود و درد نمىكند
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 288 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )