تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
و مباشرت و جماع را نيز گويند .

چالشگر -

با كاف فارسى بر وزن دانشور شخصى را گويند كه خرامان و از روى ناز و عجب و تكبر راه برود و مبارز و دلاور و جنگ‌جوى را نيز گفته‌اند و به معنى حريص جماع هم آمده است .

چالو -

بر وزن خالو گوى را گويند كه زياده از دو سه گز عمق نداشته باشد .

چاله -

بر وزن خاله به معنى چالو باشد كه گودال است .

چاليش -

با لام به تحتانى كشيده به شين قرشت‌زده رفتارى باشد از روى تكبر و ناز .

چاليك -

بر وزن باريك دو پارچه چوب است كه اطفال بدان بازى كنند يكى دراز به قدر سه وجب و ديگرى كوتاه به مقدار يك قبضه و هر دو سر چوب كوچك تيز مىباشد و چوب دراز را به دست گيرند و چوب كوتاه را بر زمين نهند به نوعى كه يك سر آن از زمين بلند باشد و چوب دراز را بر آن زنند به عنوانى كه بر هوا جهد و باز در هوا ضربتى بدان زنند چنان كه دور افتد و عرب چوب بزرگ را مقلاة و چوب كوچك را قله گويند .

چام -

بر وزن كام به معنى چم و خم باشد .

چام‌چام -

با جيم فارسى بر وزن شادكام دره‌هاى كوه و راههاى پر پيچ و تاب را گويند .

چاموش -

بر وزن پاپوش نوعى از كفش و پاىافزار باشد .

چامه -

بر وزن نامه به معنى شعر باشد عموما و غزل را گويند خصوصا و آن مطلعى است با ابيات متوازنهء متشار كه در قافيه و رديف كمتر از هفده بيت و به معنى سخن هم آمده است چه چامه‌دان سخندان را گويند .

چامه‌گوى -

با كاف فارسى بر وزن چاره‌جوى شاعر و سخنگوى باشد و كسى را نيز گويند كه غزلى را به آواز خوش بخواند .

چاميدن -

بر وزن و معنى شاشيدن است كه بول كردن باشد .

چامين -

بر وزن آمين شاش و بول باشد و غايط را نيز گويند .

چانه -

بر وزن شانه فلك اسفل باشد كه موضع ريش بر آوردن و غبغب است و آن را به عربى ذقن گويند و گلولهء خميرى كه يك نان از آن پخته شود و كنايه از حرف و سخن هم هست .

چاو -

به سكون واو لغتى است ختائى و آن كاغذ پاره‌اى بود مربع و طولانى كه يكى از پادشاهان چنگيزى نام خود را بر آن نقش كرده بود و رايج گردانيده ، چون مردم آذربايجان و اهل تبريز قبول نكردند و عز الدين مظفر كه باعث و بانى چاو بود به قتل آمد رسم چاو بر طرف شد و با جيم ابجد هم به نظر آمده است و اول اصح است .

چاوچاو -

با جيم فارسى كاوكاو ، شور و غوغا و صدا و بانگ گنجشك را گويند وقتى كه جانورى قصد گرفتن او كرده باشد يا كسى دست به آشيان او كند كه بچهء او را برآورد .

چاوك -

بر وزن ناوك مخفف چكاوك است و آن مرغى باشد برابر به گنجشك و به عربى قبره خوانند .

چاوله -

به فتح ثالث و لام نام گلى باشد صد برك و به غايت رنگين و به معنى كجواج و ناهموار نيز آمده است .

چاولى -

به سكون ثالث بر وزن كاولى چيزى باشد پهن كه از نى بوريا و امثال آن بافند و غله را بدان بيفشانند تا پاك شود .

چاووش -

بر وزن پاپوش نقيب لشگر و قافله را گويند .

چاويدن -

بر وزن كاويدن فرياد كردن گنجشك باشد وقتى كه دست بر آشيانه او دراز كنند و به طريق استعاره بانك كردن ساير حيوانات و انسان را گويند .

چاه -

بر وزن ماه معروف است و به عربى بئر خوانند و كوى زنخدان خوبان را نيز به طريق استعاره گفته‌اند .

چاه آبى كنود -

با كاف و نون چاهى است در طرابلس كه هر كس آب از آن چاه بخورد احمق گردد و اين مثل است و آبى كبود هم به نظر آمده است كه به جاى نون باى ابجد باشد .

چاه پست -

به كسر ثالث و فتح باى فارسى كنايه از دنيا باشد .

چاه‌پوز -

با باى فارسى بر وزن خام سوز قلابى