تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
باشد كه بدان چيزى كه به چاه افتد برآرند و به جاى باى فارسى ياى حطى نيز آمده است و اين اصح است چه يوز به معنى تفحص و تجسس باشد .

چاه بوقير -

چاهى است كه افراسياب بيژن را در آن چاه محبوس كرده بود .

چاه جو -

با جيم ابجد بر وزن ماه‌رو به معنى چاه يوز است كه قلابى باشد كه بدان چيزى كه به چاه افتد برآرند و چاه كن را نيز گويند .

چاه دلو -

كنايه از دنيا باشد و كنايه از برج دلو هم هست كه يكى از دوازده بروج فلكى است .

چاه ظلمانى -

كنايه از دنيا و قالب آدمى است .

چاه مقنع -

چاهى است كه ابن مقنع به علم سحر از آنجا ماهى برمىآورد كه چهار فرسخ پرتو مىافكند .

چاهه -

به فتح ثالث گوى عميق چاه مانند را گويند .

چاه يوسف -

مشهور است و آن در اراضى اردن كه از نواحى شام است نزديك به طبريه باشد .

چاى -

بر وزن ناى معروف است و آن برگى باشد كه از ختا آورند و جوشانيده مانند قهوه بخورند منفعت بسيار دارد و مضرت شراب را دفع كند .

چبتن -

بر وزن رفتن انبانچه را گويند و به جاى تاى قرشت ياى حطى هم آمده است .

چبغت -

به فتح اول و سكون ثانى و ضم غين نقطه‌دار و فوقانى ساكن نهالى و لحاف و سوزنى و جامه و هر چيز پنبه‌دار كه كهنه و مندرس شده و از هم پاشيده باشد .

چبغوت -

بر وزن مبهوت به معنى چبغت است كه جامه و كهنه لحاف پاره پاره باشد .

چبلوس -

با لام بر وزن افسوس مخفف چاپلوس است كه چرب زبان و فريبنده باشد .

چبيره -

بر وزن كبيره به معنى جمع و جمعيت سپاه و مردم باشد و جمع گرديده و ساخته شده را نيز گفته‌اند .

چبين -

به فتح اول و تشديد ثانى بر وزن شب‌بين طبقى را گويند كه از چوب بيد بافته باشند و به اين معنى به ضم اول هم آمده است و با باى فارسى نيز گفته‌اند .

چپ -

به فتح اول و سكون ثانى معروف است كه نقيض راست باشد و بىاصول شدن ساز و گويندگى را نيز گويند .

چپات -

به فتح اول بر وزن نبات طپانچه را گويند و با تشديد ثانى هم گفته‌اند .

چپاتى -

بر وزن نباتى مخفف چاپاتى است كه نان تنگ فطير باشد كه بر روى تابه پزند .

چپار -

بر وزن قطار هر چيز دو رنگ باشد عموما و كبوترى سبز رنگ كه خالهاى سياه و اسبى كه نقطه‌ها و گلهاى سياه يا غير رنگ خودش بر بدن داشته باشد خصوصا و به عربى ابرش خوانند .

چپاغ -

به كسر اول بر وزن چراغ نوعى از ماهى باشد و به فتح اول هم آمده است .

چپان -

بر وزن كتان لباس كهنه مندرس را گويند و با تشديد ثانى هم آمده است .

چپانى -

بر وزن ادانى مردم بىسر و پا و كهنه‌پوش را گويند و با تشديد ثانى هم آمده است .

چپچاپ -

با جيم فارسى بر وزن كشكاب صدا و آواز بوسه را گويند و بوسه را به عربى قبله خوانند .

چپچله -

بر وزن مرحله زمين پر آب و گل را گويند كه پاى مردم و حيوانات ديگر در آن بلغزد و كوه پارهء نرمى را گويند كه طفلان بر آن لغزند و آن را لخشك نيز گويند و به عربى زحلوته گويند و ريسمانى را نيز گفته‌اند كه در ايام عيد و نوروز و جشنها از جائى بياويزند و زنان و دختران بر آن نشسته در هوا آيند و روند و به اين معنى به جاى باى فارسى نون هم به نظر آمده است .

چپ دادن -

كنايه از فريب و دغا دادن باشد و ترك نمودن و واگذاشتن و طرح كردن را نيز گفته‌اند .

چپداز -

با زاى هوز بر وزن مقراض سر موزه را گويند و آن كفشى باشد كه مردم ماوراء النهر از بالاى موزه پوشند و با راى قرشت بر وزن مقدار هم به نظر آمده است و به عربى جرموق خوانند .

چپدان -

به كسر اول بر وزن احسان به معنى چيداز است كه سر موزه باشد .

چپر -

بر وزن خطر ، خانه و ديوارى باشد كه از چوب و علف سازند و حلقه و دايرهء كه از مردم و حيوانات ديگر كشيده شده باشد و پوست پاره‌هائى را گويند كه بندبافان و نواربافان تار ابريشم و ريسمان را بر آن كشند و هر مرتبه كه پود را بگذرانند آنها را