باشد كه بدان چيزى كه به چاه افتد برآرند و به جاى باى فارسى ياى حطى نيز آمده است و اين اصح است چه يوز به معنى تفحص و تجسس باشد .
چاه بوقير -
چاهى است كه افراسياب بيژن را در آن چاه محبوس كرده بود .
چاه جو -
با جيم ابجد بر وزن ماهرو به معنى چاه يوز است كه قلابى باشد كه بدان چيزى كه به چاه افتد برآرند و چاه كن را نيز گويند .
چاه دلو -
كنايه از دنيا باشد و كنايه از برج دلو هم هست كه يكى از دوازده بروج فلكى است .
چاه ظلمانى -
كنايه از دنيا و قالب آدمى است .
چاه مقنع -
چاهى است كه ابن مقنع به علم سحر از آنجا ماهى برمىآورد كه چهار فرسخ پرتو مىافكند .
چاهه -
به فتح ثالث گوى عميق چاه مانند را گويند .
چاه يوسف -
مشهور است و آن در اراضى اردن كه از نواحى شام است نزديك به طبريه باشد .
چاى -
بر وزن ناى معروف است و آن برگى باشد كه از ختا آورند و جوشانيده مانند قهوه بخورند منفعت بسيار دارد و مضرت شراب را دفع كند .
چبتن -
بر وزن رفتن انبانچه را گويند و به جاى تاى قرشت ياى حطى هم آمده است .
چبغت -
به فتح اول و سكون ثانى و ضم غين نقطهدار و فوقانى ساكن نهالى و لحاف و سوزنى و جامه و هر چيز پنبهدار كه كهنه و مندرس شده و از هم پاشيده باشد .
چبغوت -
بر وزن مبهوت به معنى چبغت است كه جامه و كهنه لحاف پاره پاره باشد .
چبلوس -
با لام بر وزن افسوس مخفف چاپلوس است كه چرب زبان و فريبنده باشد .
چبيره -
بر وزن كبيره به معنى جمع و جمعيت سپاه و مردم باشد و جمع گرديده و ساخته شده را نيز گفتهاند .
چبين -
به فتح اول و تشديد ثانى بر وزن شببين طبقى را گويند كه از چوب بيد بافته باشند و به اين معنى به ضم اول هم آمده است و با باى فارسى نيز گفتهاند .
چپ -
به فتح اول و سكون ثانى معروف است كه نقيض راست باشد و بىاصول شدن ساز و گويندگى را نيز گويند .
چپات -
به فتح اول بر وزن نبات طپانچه را گويند و با تشديد ثانى هم گفتهاند .
چپاتى -
بر وزن نباتى مخفف چاپاتى است كه نان تنگ فطير باشد كه بر روى تابه پزند .
چپار -
بر وزن قطار هر چيز دو رنگ باشد عموما و كبوترى سبز رنگ كه خالهاى سياه و اسبى كه نقطهها و گلهاى سياه يا غير رنگ خودش بر بدن داشته باشد خصوصا و به عربى ابرش خوانند .
چپاغ -
به كسر اول بر وزن چراغ نوعى از ماهى باشد و به فتح اول هم آمده است .
چپان -
بر وزن كتان لباس كهنه مندرس را گويند و با تشديد ثانى هم آمده است .
چپانى -
بر وزن ادانى مردم بىسر و پا و كهنهپوش را گويند و با تشديد ثانى هم آمده است .
چپچاپ -
با جيم فارسى بر وزن كشكاب صدا و آواز بوسه را گويند و بوسه را به عربى قبله خوانند .
چپچله -
بر وزن مرحله زمين پر آب و گل را گويند كه پاى مردم و حيوانات ديگر در آن بلغزد و كوه پارهء نرمى را گويند كه طفلان بر آن لغزند و آن را لخشك نيز گويند و به عربى زحلوته گويند و ريسمانى را نيز گفتهاند كه در ايام عيد و نوروز و جشنها از جائى بياويزند و زنان و دختران بر آن نشسته در هوا آيند و روند و به اين معنى به جاى باى فارسى نون هم به نظر آمده است .
چپ دادن -
كنايه از فريب و دغا دادن باشد و ترك نمودن و واگذاشتن و طرح كردن را نيز گفتهاند .
چپداز -
با زاى هوز بر وزن مقراض سر موزه را گويند و آن كفشى باشد كه مردم ماوراء النهر از بالاى موزه پوشند و با راى قرشت بر وزن مقدار هم به نظر آمده است و به عربى جرموق خوانند .
چپدان -
به كسر اول بر وزن احسان به معنى چيداز است كه سر موزه باشد .
چپر -
بر وزن خطر ، خانه و ديوارى باشد كه از چوب و علف سازند و حلقه و دايرهء كه از مردم و حيوانات ديگر كشيده شده باشد و پوست پارههائى را گويند كه بندبافان و نواربافان تار ابريشم و ريسمان را بر آن كشند و هر مرتبه كه پود را بگذرانند آنها را