تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦

جان‌دارو -

كنايه از ترياك است كه افيون باشد .

جان‌دانه -

بر وزن كارخانه از پيش سرجائى را گويند كه در كودكى نرم و جهنده مىباشد و به عربى يافوخ گويند .

جان در ميان -

كنايه از آن است كه مرا با تو به جان مضايقه نيست .

جان زمين -

كنايه از سبزه و گل و ميوه باشد .

جان شكر -

به كسر شين نقطه‌دار و فتح كاف و سكون راى قرشت شكار كنندهء جان باشد يعنى عزرائيل چه شكر به معنى شكار است و كنايه از معشوق و مطلوب هم هست .

جان‌فزا -

نام روز بيست و سيم است از ماه‌هاى ملكى و آن را جانفزاى هم گفته‌اند و آب حيات را هم مىگويند .

جانقى -

به سكون ثالث و قاف به تحتانى كشيده مشورت و كنكاش كردن و مصلحت و سلاح ديدن جمعى باشد با هم و به حذف ثانى هم به نظر آمده است گويند تركى است .

جان‌گزا -

به فتح كاف فارسى و زاى نقطه‌دار به الف كشيده كاهنده و آسيب رساننده جان را گويند و روح حيوانى را هم مىگويند و حيوانات موذى و غير موذى باشد از سباع و بهايم و زهر قاتل را نيز گويند .

جانوسار -

با سين بىنقطه بر وزن كاهوزار نام شخصى بوده همدانى ملازم دارا ابن داراب صاحب خود را در جنگ سكندر به فريب و مكر و حيله به قتل در آورد و سكندر نيز او را به سبب قتل دارا به جهنم فرستاد .

جانوسپار -

با باى فارسى بر وزن فانوس‌دار همان چانوسار است كه نوكر دارا بود و صاحب خود را كشت .

جانونتن -

با نون و تاى قرشت بر وزن آهوفكن به زبان زند و پازند به معنى بودن باشد .

جانه -

بر وزن دانه روح حيوانى را گويند و سلاح جنگ را نيز گفته‌اند .

جانه‌دار -

با دال ابجد بر وزن لاله‌زار محافظت كننده و نگاهبان را گويند و نگاهدارندهء اسلحهء جنگ را نيز گفته‌اند و به معنى رزق و روزى و قوت لا يموت هم هست .

جاود -

به كسر واو بر وزن عابد مخفف جاويد است كه به معنى هميشه و دايم باشد .

جاودان -

بر وزن عابدان مخفف جاويدانست كه هميشه و دايم و آن جهان باشد .

جاودان خرد -

به كسر نون و خاى نقطه‌دار و فتح را و سكون دال هر دو بىنقطه نام كتابى است كه هوشنگ در علم حكمت عملى تصنيف كرده بود .

جاودانه -

بر وزن عاشقانه مخفف جاويدانه است كه دايم و هميشه و ابد باشد .

جاور -

بر وزن باور به معنى حال باشد چنان كه اگر گويند چه جاور دارى مراد آن باشد كه چه حال دارى .

جاورد -

به سكون را و دال هر دو بىنقطه خارى باشد سفيدرنگ و به اين معنى با زاى نقطه‌دار هم گفته‌اند و به عربى ثغام به ضم ثاى مثلثه خوانند .

جاور كردن -

بر وزن باور كردن به معنى تغيير و تبديل دادن باشد .

جاوزد -

به سكون زاى نقطه‌دار بر وزن و معنى جاورد است كه خار سفيد باشد .

جاوشير -

با شين نقطه‌دار بر وزن بادگير صمغى باشد دوائى و معرب گاوشير است كه همان صمغ باشد .

جاوه -

بر وزن ساوه نام ولايتى و جزيره‌ايست در ميان دريا و اندرون دهان را نيز گويند و نام جانورى باشد گزنده و بسيار كوچك .

جاويد -

بر وزن ناهيد پاينده و هميشه و دايم را گويند و عالم آخرت را هم گفته‌اند .

جاويدان -

بر وزن غازيخان به معنى جاويد است كه هميشه و پاينده و دايم باشد .

جاويدانه -

بر وزن تاريخانه به معنى جاويدان است كه هميشه و دايم باشد .

جاى -

بر وزن لاى به معنى جا و مقام باشد و نام گلى هم هست و آن در هندوستان بسيار است .

جاى باش -

با باى ابجد به الف كشيده و به شين قرشت زده خانه و سرا و منزل را گويند .

جاى گرم كردن -

كنايه از آن است كه كسى در جائى قرار و آرام گيرد و به مراقبه رفتن را نيز گويند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 266 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )