جاندارو -
كنايه از ترياك است كه افيون باشد .
جاندانه -
بر وزن كارخانه از پيش سرجائى را گويند كه در كودكى نرم و جهنده مىباشد و به عربى يافوخ گويند .
جان در ميان -
كنايه از آن است كه مرا با تو به جان مضايقه نيست .
جان زمين -
كنايه از سبزه و گل و ميوه باشد .
جان شكر -
به كسر شين نقطهدار و فتح كاف و سكون راى قرشت شكار كنندهء جان باشد يعنى عزرائيل چه شكر به معنى شكار است و كنايه از معشوق و مطلوب هم هست .
جانفزا -
نام روز بيست و سيم است از ماههاى ملكى و آن را جانفزاى هم گفتهاند و آب حيات را هم مىگويند .
جانقى -
به سكون ثالث و قاف به تحتانى كشيده مشورت و كنكاش كردن و مصلحت و سلاح ديدن جمعى باشد با هم و به حذف ثانى هم به نظر آمده است گويند تركى است .
جانگزا -
به فتح كاف فارسى و زاى نقطهدار به الف كشيده كاهنده و آسيب رساننده جان را گويند و روح حيوانى را هم مىگويند و حيوانات موذى و غير موذى باشد از سباع و بهايم و زهر قاتل را نيز گويند .
جانوسار -
با سين بىنقطه بر وزن كاهوزار نام شخصى بوده همدانى ملازم دارا ابن داراب صاحب خود را در جنگ سكندر به فريب و مكر و حيله به قتل در آورد و سكندر نيز او را به سبب قتل دارا به جهنم فرستاد .
جانوسپار -
با باى فارسى بر وزن فانوسدار همان چانوسار است كه نوكر دارا بود و صاحب خود را كشت .
جانونتن -
با نون و تاى قرشت بر وزن آهوفكن به زبان زند و پازند به معنى بودن باشد .
جانه -
بر وزن دانه روح حيوانى را گويند و سلاح جنگ را نيز گفتهاند .
جانهدار -
با دال ابجد بر وزن لالهزار محافظت كننده و نگاهبان را گويند و نگاهدارندهء اسلحهء جنگ را نيز گفتهاند و به معنى رزق و روزى و قوت لا يموت هم هست .
جاود -
به كسر واو بر وزن عابد مخفف جاويد است كه به معنى هميشه و دايم باشد .
جاودان -
بر وزن عابدان مخفف جاويدانست كه هميشه و دايم و آن جهان باشد .
جاودان خرد -
به كسر نون و خاى نقطهدار و فتح را و سكون دال هر دو بىنقطه نام كتابى است كه هوشنگ در علم حكمت عملى تصنيف كرده بود .
جاودانه -
بر وزن عاشقانه مخفف جاويدانه است كه دايم و هميشه و ابد باشد .
جاور -
بر وزن باور به معنى حال باشد چنان كه اگر گويند چه جاور دارى مراد آن باشد كه چه حال دارى .
جاورد -
به سكون را و دال هر دو بىنقطه خارى باشد سفيدرنگ و به اين معنى با زاى نقطهدار هم گفتهاند و به عربى ثغام به ضم ثاى مثلثه خوانند .
جاور كردن -
بر وزن باور كردن به معنى تغيير و تبديل دادن باشد .
جاوزد -
به سكون زاى نقطهدار بر وزن و معنى جاورد است كه خار سفيد باشد .
جاوشير -
با شين نقطهدار بر وزن بادگير صمغى باشد دوائى و معرب گاوشير است كه همان صمغ باشد .
جاوه -
بر وزن ساوه نام ولايتى و جزيرهايست در ميان دريا و اندرون دهان را نيز گويند و نام جانورى باشد گزنده و بسيار كوچك .
جاويد -
بر وزن ناهيد پاينده و هميشه و دايم را گويند و عالم آخرت را هم گفتهاند .
جاويدان -
بر وزن غازيخان به معنى جاويد است كه هميشه و پاينده و دايم باشد .
جاويدانه -
بر وزن تاريخانه به معنى جاويدان است كه هميشه و دايم باشد .
جاى -
بر وزن لاى به معنى جا و مقام باشد و نام گلى هم هست و آن در هندوستان بسيار است .
جاى باش -
با باى ابجد به الف كشيده و به شين قرشت زده خانه و سرا و منزل را گويند .
جاى گرم كردن -
كنايه از آن است كه كسى در جائى قرار و آرام گيرد و به مراقبه رفتن را نيز گويند .