تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤

جادى -

بر وزن هادى زعفران را گويند .

جار النهر -

رستنى باشد مانند نيلوفر كه پيوسته در نهرها و آبهاى ايستاده رويد و اندكى از آب نمايان شود طبيعت آن سرد و تر است و به عربى سلق الماء خوانند .

جارگون -

با راى قرشت بر وزن واژگون چيزى است كه آن را به فارسى بزباز و به عربى بسياسه خوانند گويند پوست جوز است و بعضى گويند گل و شكوفه جوز باشد .

جاست -

بر وزن ماست جائى را گويند كه انگور را در آن لگد زنند تا شيره آن برآيد .

جاسوس -

بر وزن ناقوس معروفست و آن شخصى باشد كه از ملكى به ملك ديگر خبر برد و خشخاش زبدى را نيز گويند يعنى خشخاش سفيد چه زبد با باى ابجد به معنى سفيد باشد .

جاسونتن -

با نون و تاى قرشت بر وزن بازوشكن به لغت زند و پازند به معنى داشتن و دارندگى باشد .

جاش -

بر وزن ماش انبار غلهء پاك كرده در خرمن را گويند و به عربى صبره خوانند .

جاغر -

بر وزن لاغر چينه‌دان مرغان را گويند .

جاغسوك -

بر وزن و معنى جاخسوك است كه داس غله درو كردن باشد .

جاف -

بر وزن قاف زنى را گويند كه بر يك شوهر آرام نگيرد و هر روز شوهرى خواهد .

جاف جاف -

با جيم بر وزن شال‌باف زن فاحشه و قحبه را گويند .

جاكشو -

با كاف و شين نقطه‌دار بر وزن نازبو دانه باشد از عدس بزرگتر و پوست آن سياه و روشن و شفاف و لغزنده و نرم بود و آن را در داروهاى چشم به كار برند و با سين بىنقطه هم درست است .

جاكونتن -

با نون و تاى قرشت بر وزن بازوشكن به لغت زند و پازند به معنى آوردن باشد كه در مقابل بردن است .

جاكى -

بر وزن پاكى درختيست كه چوب آن را مسواك كنند .

جال -

بر وزن مال مطلق دام و تله را گويند و به عربى فخ و شباك خوانند و درخت اراك را نيز گفته‌اند كه از چوب آن مسواك سازند .

جالش -

بر وزن مالش مباشرت و جماع باشد و كسى را نيز گويند كه در مباشرت حريص باشد و جماع بسيار كند .

جالشگر -

با كاف فارسى بر وزن دانشور كسى را گويند كه در جماع و مباشرت حريص باشد و به معنى خراميده هم هست يعنى كسى كه از روى ناز و غمزه به راه رود و به اين معنى با سين بىنقطه نيز گفته‌اند و با جيم فارسى هم هست .

جالندر -

با دال ابجد بر وزن آدم‌گر نام ولايتى است در سومنات .

جالوت -

بر وزن ياقوت كافرى بود كه در عهد طالوت به دست پيغمبرى كشته شد .

جاله -

بر وزن لاله چيزى باشد كه از چوب و علف بر هم بندند و چند مشك پرباه بر آن نشسته از آبهاى عميق بگذرند .

جالى -

بر وزن شالى نام درخت اراك است كه از چوب آن مسواك سازند .

جاليز -

بر وزن و معنى پاليز است كه كشته‌زار خربزه و هندوانه و خيار باشد و تره‌زار را نيز گويند كه زراعت سبزى خوردنى است و بعضى گويند جاليز معرب پاليز است .

جالينوس -

نام حكيمى است مشهور از يونان .

جام -

بر وزن سام نام حاكم شهر تنه است و نام ولايتى هم هست از خراسان و پيالهء آبخورى را نيز گويند و آئينه باشد از شيشه كه روى در آن نمايد و گاهى در ديوارهاى خانه‌ها نصب كنند و شيشه‌هاى الوان را نيز گويند كه در پنجره‌هاى خانه و حمام به كار برند .

جامات -

بر وزن ساعات نام حكيمى است كه او را جاماسپ گويند .

جاماس -

بر وزن آماس نام حكيمى است كه او را جاماسب هم مىگويند با باى فارسى در آخر .

جام پر از شيرومى -

كنايه از پيالهء پر از آب كوثر باشد و دهان معشوق را نيز گويند و كلامى كه شنيدن آن مردم را به شور در اندازد و حال آورد و اشعار خوب را نيز گفته‌اند .

جام پر از مى -

معروف است و به معنى جام پر از آب كوثر و لب و دهان معشوق و كلام و اشعار خوب