ثانى صدائى را نيز گفتهاند كه از بر هم خوردن دو چيز حاصل شود .
جرست -
به فتح اول و ثانى مشدد و سكون ثالث و تاى قرشت آواز بر هم ماليدن دندان و دريدن كرباس و امثال آن باشد .
جرس در گلو بستن -
كنايه از دعا كردن به آواز خوش باشد .
جرسهاى زر -
و جرسهاى زرين - كنايه از ستارگان باشد .
جرشفت -
با شين قرشت بر وزن زربفت به معنى هجو باشد يعنى شعرى كه در مذمت گفته شود .
جرعهدان -
ظرفى باشد كه در آن جرعه شراب ريزند .
جرعهريز -
جامى باشد ناوچهدار و آن دو قسم است كوچك و بزرگ با كوچك آن دارو و شربت و غيره در گلوى اطفال ريزند و با بزرگ آن زنان در حمام آب بر سر ريزند .
جرغاتو -
با غين نقطهدار و تاى قرشت بر وزن تنباكو به معنى جرعهريز است و آن جامى باشد ناوچهدار كه با آن دارو و امثال آن بر گلوى اطفال ريزند .
جرغتو -
به فتح اول بر وزن لبلبو به معنى جرغاتوست و به عربى بلبله گويند و به ضم اول و به جاى حرف ثالث عين بىنقطه هم به نظر آمده است .
جرغند -
بر وزن فرزند به معنى جگر آكند است كه روده گوسفند با گوشت و مصالح آكنده باشد و به عربى عصيب گويندش و به معنى چراغ و چراغدان هم آمده است .
جرغول -
به فتح اول بر وزن مرغول داروئى است كه آن را زبان بره و به عربى لسان الحمل خوانند و با جيم فارسى هم آمده است .
جرغون -
بر وزن مجنون به معنى جرغول است كه لسان الحمل باشد و آن داروئيست معروف .
جرك -
به ضم اول و سكون ثانى و كاف دشت و صحرا و بيابان باشد .
جرگه -
به فتح اول و كاف فارسى و سكون ثانى به معنى حلقه زدن و صف كشيدن مردم و حيوانات ديگر باشد .
جرم -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون ميم جائى و مقامى است در ايران زمين .
جرمزه -
به فتح اول و ضم ميم بر وزن خربزه به معنى سفر و مسافرت باشد .
جرمه -
به فتح اول و ميم و سكون ثانى اسب خنك را گويند يعنى اسبى كه موى او سفيد باشد و به اين معنى با جيم فارسى هم آمده است .
جرنده -
به كسر اول بر وزن فكنده استخوان نرمى است كه در سرشانهء گوسفند مىباشد و آن را مىتوان جاويد و به عربى غضروف خوانند .
جرنگ -
به فتح اول و ثانى بر وزن خدنگ صداى زنگ و طاس و امثال آن و آواز زدن شمشير و تيغ و زنجير را نيز گويند و به كسر اول و ثانى هم آمده است .
جرنگيدن -
آواز كردن شمشير و گرز و امثال آن باشد به هنگام كار فرمودن .
جرواسك -
با واو و سين بىنقطه بر وزن كرناتك نام جانوريست شبيه به ملخ اما كوچكتر از ملخ باشد و پيوسته بانگ و آواز دراز كند و به عربى صرار گويندش .
جرون -
به فتح اول بر وزن زبون نام اصلى بندر هرمز است .
جروند -
بر وزن فرزند به معنى چراغ باشد .
جره -
به فتح اول و ثانى مشدد خمچه و سبو را گويند و معرب آن جرق است و به ضم اول بر وزن غره نرينهء هر جانور باشد از چرنده و پرنده عموما و نرينهباز را گويند خصوصا چه از جرهباز مراد بازنر بود و بعضى باز نر سفيد را گفتهاند خواه نر باشد خواه ماده و بعضى گويند به معنى چاردانك هر چيز است يعنى نه بزرگ و نه كوچك هر چيز را جره گويند و به معنى شجاع و دلاور هم آمده است و نام سازى است مانند شرغوه ليكن كوچكتر از آنست و نام قريهايست از قراى شيراز و به معنى جلد و چابك نيز هست .
جريده -
بر وزن نديده تنها و فرد را گويند و دفتر را هم گفتهاند و نيزه كوچك قلندران را نيز گويند .
جريره -
بر وزن نبيره نام دختران پيران ويسه است كه زن سياوش بوده و فرود پسر اوست .
جز -
به فتح اول و سكون ثانى جزيره كنار دريا و