تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
ثانى صدائى را نيز گفته‌اند كه از بر هم خوردن دو چيز حاصل شود .

جرست -

به فتح اول و ثانى مشدد و سكون ثالث و تاى قرشت آواز بر هم ماليدن دندان و دريدن كرباس و امثال آن باشد .

جرس در گلو بستن -

كنايه از دعا كردن به آواز خوش باشد .

جرسهاى زر -

و جرسهاى زرين - كنايه از ستارگان باشد .

جرشفت -

با شين قرشت بر وزن زربفت به معنى هجو باشد يعنى شعرى كه در مذمت گفته شود .

جرعه‌دان -

ظرفى باشد كه در آن جرعه شراب ريزند .

جرعه‌ريز -

جامى باشد ناوچه‌دار و آن دو قسم است كوچك و بزرگ با كوچك آن دارو و شربت و غيره در گلوى اطفال ريزند و با بزرگ آن زنان در حمام آب بر سر ريزند .

جرغاتو -

با غين نقطه‌دار و تاى قرشت بر وزن تنباكو به معنى جرعه‌ريز است و آن جامى باشد ناوچه‌دار كه با آن دارو و امثال آن بر گلوى اطفال ريزند .

جرغتو -

به فتح اول بر وزن لبلبو به معنى جرغاتوست و به عربى بلبله گويند و به ضم اول و به جاى حرف ثالث عين بىنقطه هم به نظر آمده است .

جرغند -

بر وزن فرزند به معنى جگر آكند است كه روده گوسفند با گوشت و مصالح آكنده باشد و به عربى عصيب گويندش و به معنى چراغ و چراغدان هم آمده است .

جرغول -

به فتح اول بر وزن مرغول داروئى است كه آن را زبان بره و به عربى لسان الحمل خوانند و با جيم فارسى هم آمده است .

جرغون -

بر وزن مجنون به معنى جرغول است كه لسان الحمل باشد و آن داروئيست معروف .

جرك -

به ضم اول و سكون ثانى و كاف دشت و صحرا و بيابان باشد .

جرگه -

به فتح اول و كاف فارسى و سكون ثانى به معنى حلقه زدن و صف كشيدن مردم و حيوانات ديگر باشد .

جرم -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون ميم جائى و مقامى است در ايران زمين .

جرمزه -

به فتح اول و ضم ميم بر وزن خربزه به معنى سفر و مسافرت باشد .

جرمه -

به فتح اول و ميم و سكون ثانى اسب خنك را گويند يعنى اسبى كه موى او سفيد باشد و به اين معنى با جيم فارسى هم آمده است .

جرنده -

به كسر اول بر وزن فكنده استخوان نرمى است كه در سرشانهء گوسفند مىباشد و آن را مىتوان جاويد و به عربى غضروف خوانند .

جرنگ -

به فتح اول و ثانى بر وزن خدنگ صداى زنگ و طاس و امثال آن و آواز زدن شمشير و تيغ و زنجير را نيز گويند و به كسر اول و ثانى هم آمده است .

جرنگيدن -

آواز كردن شمشير و گرز و امثال آن باشد به هنگام كار فرمودن .

جرواسك -

با واو و سين بىنقطه بر وزن كرناتك نام جانوريست شبيه به ملخ اما كوچكتر از ملخ باشد و پيوسته بانگ و آواز دراز كند و به عربى صرار گويندش .

جرون -

به فتح اول بر وزن زبون نام اصلى بندر هرمز است .

جروند -

بر وزن فرزند به معنى چراغ باشد .

جره -

به فتح اول و ثانى مشدد خمچه و سبو را گويند و معرب آن جرق است و به ضم اول بر وزن غره نرينهء هر جانور باشد از چرنده و پرنده عموما و نرينه‌باز را گويند خصوصا چه از جره‌باز مراد بازنر بود و بعضى باز نر سفيد را گفته‌اند خواه نر باشد خواه ماده و بعضى گويند به معنى چاردانك هر چيز است يعنى نه بزرگ و نه كوچك هر چيز را جره گويند و به معنى شجاع و دلاور هم آمده است و نام سازى است مانند شرغوه ليكن كوچكتر از آنست و نام قريه‌ايست از قراى شيراز و به معنى جلد و چابك نيز هست .

جريده -

بر وزن نديده تنها و فرد را گويند و دفتر را هم گفته‌اند و نيزه كوچك قلندران را نيز گويند .

جريره -

بر وزن نبيره نام دختران پيران ويسه است كه زن سياوش بوده و فرود پسر اوست .

جز -

به فتح اول و سكون ثانى جزيره كنار دريا و
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 269 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )