تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣

گفتار پنجم در حرف جيم ابجد با حرف تهجى محتوى بر چهار صد و شصت و شش لغت و كنايات

ج

جا -

معروف است كه مكان و مقام باشد و به هندى امر در رفتن است يعنى برو .

جابلسا -

به ضم باى ابجد و سكون لام و سين بىنقطه به الف كشيده نام شهريست در جانب مغرب گويند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار پاسبان نشسته‌اند و بعضى به جاى لام راى قرشت آورده‌اند گويند شهرى است به طرف مغرب ليكن در عالم مثال چنان كه گفته‌اند جابلقا و جابرسا و هما مدينتان فى عالم المثل و به اعتقاد محققين منزل آخر سالك است در سعى وصول قيد به اطلاق و مركز به محيط .

جابلقا -

با قاف بر وزن جابلسا شهريست به سرحد مشرق گويند هزار دروازه دارد و در هر دروازه هزار كس پاسبانى مىكنند و بعضى گويند شهريست در عالم مثال به جانب مشرق و منزل اول سالك باشد به اعتقاد محققين در سعى وصول به حقيقت .

جابلوس -

به سكون ثالث بر وزن خاكبوس فريبنده و سالوس را گويند و با جيم فارسى هم آمده است .

جاپوز -

با باى فارسى بر وزن آغوز نام شهريست در تركستان .

جاتاغ -

با تاى قرشت بر وزن ناچاغ كليچهء خيمه را گويند و آن تخته‌اى باشد سوراخ‌دار كه بر سر ستون خيمه گذارند .

جاتن -

به فتح ثالث بر وزن لادن يكى از نامهاى بارى تعالى است جل و جلاله به لغت زند و پازند .

جاتونين -

با نون و تاى قرشت بر وزن بازو شكن به لغت زند و پازند به معنى آمدن باشد .

جاثليق -

با ثاى مثلثه بر وزن باسليق عالم و عابد ترسايان را گويند و در قاموس نيز به همين معنى آمده است .

جاجرمينه -

با جيم و راى قرشت و ميم و ياى حطى و نون بر وزن نافهميده چشمه‌ايست كه چون آفتاب بر مىآيد آب آن فرو مىرود و چون آفتاب فرو مىرود آب آن بر مىآيد .

جاجم -

بر وزن خادم پلاس را گويند و فرشى باشد كه آن را از نمد الوان دوزند .

جاج‌نگر -

با نون و كاف فارسى بر وزن پاك سير نام شهرى است در هندوستان .

جاخسوك -

به سكون خاى نقطه‌دار و كاف بر وزن چارسوق داسى را گويند كه بدان غله درو كنند و با غين نقطه‌دار هم هست و با شين نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

جادنگو -

به فتح دال بر وزن بالنگو پارسيان شخصى را گويند كه آنچه نذر آتش خانه و موبدان و دستوران و هيربدان شده باشد گرفته به مصرفش رسانند .

جادو -

با ثالث به واو كشيده معروفست كه سحر و ساحرى باشد .

جادو سخن -

كنايه از شاعر باشد و سخن فصيح و بليغ را نيز گويند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 263 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )