تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١

تيمسار -

با سين بىنقطه بر وزن پيشكار كلمه‌ايست كه آن را به عربى حضرت مىگويند .

تيمناك -

با نون به الف كشيده و به كاف‌زده به معنى مواسات باشد و آن معاونت ياران و دوستان و مستحقين كردن است .

تيموك -

با اول به ثانى رسيده و ثالث به واو كشيده و به كاف‌زده به معنى عبوس است كه آن ترش‌روئى كردن و اظهار كراهيت نمودن باشد .

تين -

بر وزن سين به زبان زند و پازند انجير را گويند و آن ميوه‌ايست معروف و در عربى نيز همين نام دارد .

تينا -

به كسر اول بر وزن مينا به لغت زند و پازند گل را گويند و به عربى طين خوانند .

تيناب -

بر وزن سيماب آنچه در خواب ديده مىشود و به عربى رؤيا خوانند .

تينه -

بر وزن كينه آب دهن را گويند .

تيو -

با ثانى مجهول بر وزن ديو تاب و طاقت و توانائى باشد و به معنى يعنى هم آمده است كه به عربى أى گويند .

تيواز -

بر وزن شيراز به معنى دسارت باشد و آن اكتساب از راه ناپسنديده است .

تيواى -

بر وزن سيماى به معنى تهور باشد و آن بىپروائى و بىتحاشى بر كارى دويدن بود .

تيور -

به فتح اول بر وزن صبور مرغى است شبيه به طاوس ماده و به عربى شفنين خوانند و شفانين هم گويند .

تيورك -

به كسر اول بر وزن پيرسك به معنى رشك و حسد باشد و آن رنجور بودن به خوشى خلايق است و خواهش آن داشتن كه به غير از او ديگرى خوشحال نباشد .

تيوسول -

با سين بىنقطه بر وزن پير غول به معنى شماتت باشد و آن به مصيبت و آزار مردم خوشحال شدن است .

تيهو -

با ها بر وزن ليمو پرنده‌ايست شبيه به كبك ليكن از كبك كوچكتر است و معرب آن تيهوج با زيادتى جيم و جائى را نيز گويند در صحرا آب در آن جمع شود و عرب غدير خوانند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 261 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )