است .
تيزى باخزر -
با باى به الف كشيده و فتح خاى نقطهدار و سكون راى بىنقطه و زاى هوز نام پردهايست از موسيقى .
تيزى راست -
با راى بىنقطه به الف كشيده و به سين سعفض و تاى قرشت زده نام نغمهايست از موسيقى و آن را گردانيه نيز خوانند و آن از جمله شش آوازه است كه سلمك و شهناز و كردانيه و گوشت و مايه و نوروز باشد .
تيشه بر پاى خود زدن -
كنايه از بر هم زدن و ضايع كردن كار و بار خود است .
تيشه به سوى خود زدن -
كنايه از حريص و طامع بودن و حرص و شره و طمع باشد .
تيشه فرهاد تيز كردن -
كنايه از شروع در عشق و عاشقى كردن باشد .
تيغ -
بر وزن ميخ شمشير و استره حمام و سر تراش را گويند و بلندى كوه را نيز گفتهاند و هر چيز بلند و راست ايستاده بود و فروغ و روشنى آفتاب و ماه و آتش و امثال آن باشد و جوهر فولاد را نيز گويند .
تيغ افراسياب -
كنايه از خط شعاعى باشد كه از تابش آفتاب يا آتش يا چراغ در پياله افتد .
تيغال -
بر وزن قيفال آشيان جانوران را گويند و به اين معنى به جاى حرف ثالث خاى نقطهدار هم به نظر آمده است و چيزى است دوائى شبيه به نمك و همچو ترنجبين بر خار مىبندد و بعضى گويند آشيان گرمى است كه بر بوته خار مىسازد و در آن حلاوتى به اندك عفوصتى هست و به عربى سكر العشر خوانند و بعضى گويند سكر العشر صمغى است كه از درخت عشر بر مىآيد .
تيغ خورشيد -
كنايه از طلوع آفتاب و خطوط شعاعى اوست .
تيغ دو دستى زدن -
كنايه از جنگ كردن صعب و چيزى بسيار از مردم گرفتن باشد و تيغ و شمشير دراز كار فرمودن را نيز گويند يعنى به مقدار دو دست .
تيغ زدن -
به فتح زاى هوز و سكون نون معروف است و نام روز سيزدهم از ماههاى ملكى باشد .
تيغ زدن آسمان -
كنايه از صبح صادق و آفتاب و كوكب مريخ باشد .
تيغ ستم -
كنايه از رونق ظلم و رواج تعدى باشد .
تيغ سحر -
كنايه است از آه سحرى كه از روى درد باشد و دعاى صبحگاهى را نيز گويند و روشنائى صبح صادق و صبح كاذب را نيز گفتهاند .
تيغ شدن -
به معنى روبرو شدن باشد .
تيغ گوشتين -
كنايه از زبان است كه عرب لسان گويند .
تيغكوه -
بلندى كوه را گويند يعنى جائى كه از آن بلندتر نباشد .
تيغ نطق -
كنايه از زبان فصيح باشد .
تيف -
بر وزن ليف به زبان گيلان خس و خار و خلاشه را گويند .
تيف گنج -
به فتح كاف فارسى و سكون نون و جيم نام نوائى است از موسيقى و با زيادتى الف نيز به نظر آمده است كه تيفا گنج باشد .
تيكوز -
با كاف و واو مجهول بر وزن ديروز كشك و قروت را گويند .
تيل -
بر وزن فيل به معنى نقطه است و خال را نيز گويند .
تيلا -
به كسر اول و سكون ثانى و لام الف چنبر رسن تابى را گويند و به فتح اول جعل منقش پرخط و خال .
تيليك -
به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى و كاف جامهء پيشواز آستين كوتاه را گويند .
تيم -
بر وزن ميم كاروانسراى بزرگ را گويند چه تيمچه كاروان سراى كوچك است .
تيما -
بر وزن سيما دشت و بيابان را گويند .
تيمار -
بر وزن بيمار خدمت و غمخوارى و محافظت كردن كسى را كه بيمار بود و يا به بليتى گرفتار شده باشد و به معنى نگاهداشتن و محافظت نمودن و غمخوارى و فكر و انديشه كردن هم آمده است و آن را تيمار با زيادتىها نيز خوانند .
تيماس -
بر وزن ريواس بيشه و نيستان و جنگل را گويند و به عربى اجم خوانند .
تيماو -
به سكون واو به معنى بلادت باشد و آن تعطيل قوت نفس ناطقه است بىآنكه تقصيرى در خلقت آن شده باشد .