عربى ثلثه مايه خوانند و در مؤيد الفضلاء عدد ده كه عشره و عدد صد كه مايه باشد نوشتهاند و به حذف همزه نيز درست است .
تير افكندن -
كنايه از دعاى بد كردن و طعنه زدن باشد .
تيربند -
با باى ابجد بر وزن ريشخند كمرى كه از چند رشته پشم شتر برتافته ساخته باشند و آن را شاطران در بالاى قنطوره بر ميان بندند و بر يك سر آن زهيگير و خلالدان و امثال آن آويزند و زنگها را بدان بند كنند .
تير تخش -
تير معلوم به فتح تاى قرشت و سكون خا و شين نقطهدار تير هوائى و آتشبازى را گويند .
تير تظلم -
كنايه از آه مظلومان باشد .
تيرچرخ -
كنايه از كواكب عطارد است و چيزى نيز باشد تير هوائى كه از آهن سازند و درون آن را پر از باروت كرده آتش زنند و به جانب دشمن سر دهند و آن در هندوستان متعارف است و به هندى بان گويند .
تير سحر -
كنايه از روشنى صبح كاذب است و آه سحرى را گويند كه از روى سوز و درد باشد و دعاى بد را نيز گفتهاند .
تيرك -
بر وزن زيرك تصغير تيرست و آبلهائى كه در ديگ آب جوشان به سبب پخته شدن گوشت يا در ميان روغن جوشان به هم مىرسد و بخارى كه از پاره شدن آبلهء ديگ شله و حليم و هريسه و مانند آن مىجهد و به معنى جستن درد و وجع هم هست در اعضا .
تيرگان -
با كاف فارسى بر وزن ميهمان نام روز سيزدهم است از تير ماه گويند در اين روز منوچهر با افراسياب صلح كرد به شرط آن كه افراسياب يك تير پرتاب راه از ملك خود به منوچهر بدهد پس حكما تيرى ساختند از روى حكمت و در وقت طلوع آفتاب آرش آن تير را بر كمان نهاده از جبال طبرستان به طرف مشرق انداخت بعد از تفحص بسيار در كنار آب آمويه يافتند .
تير گردون -
كنايه از آفتاب است و حوادث آسمانى را نيز گويند و بعضى گويند عطارد است .
تيركش -
بر وزن پيشكش تيردان را گويند و تركش مخفف آنست .
تيرگى -
بر وزن خيرگى به معنى تاريكى و سياهى اندك باشد و به معنى كدورت خاطر هم آمده است .
تيرم -
به فتح ثالث بر وزن بىغم بانوى اعظم و خاتون بزرگ را گويند و به ضم ثالث نيز به همين معنى باشد .
تير ماهى -
با ميم بر وزن نيكخواهى نوعى از انگور است و نام داروئى هم هست و گزر و زردك را نيز گويند .
تيره -
بر وزن خيره تاريك و سياهفام را گويند و آب گل آلود را نيز گفتهاند .
تيره دست -
به فتح دال ابجد و سكون سين سعفص و تاى قرشت كنايه از دنيا و عالم است .
تيره گل -
با كاف فارسى بر وزن تير دل آب و شراب دردآميز را گويند .
تيريز -
با ثانى مجهول بر وزن بىچيزى شاخ جامه را گويند كه چاپوق است و بال و پر مرغان را نيز گفتهاند .
تيز -
به كسر اول و سكون ثانى مجهول و زاى نقطهدار معروف است كه نقيض كند باشد و در تركى به معنى زود و تعجيل و شتاب است و با ثانى معروف صداى حزين كه از راه پائين بر آيد .
تيزك -
با ثانى مجهول بر وزن قيچك ترهتيزك را گويند و آن سبزى باشد كه خورند مشهور به ترهتيزك و به عربى جرجير خوانند .
تيز گرديدن -
كنايه از خشمگين و قهر آلود شدن باشد .
تيزمغز -
كنايه از مردم تند و تيز است كه زود از جا در آيند .
تيزنا -
با ثانى مجهول و نون به الف كشيده محل تيزى تيغ و شمشير و امثال آن باشد .
تيزوير -
با واو بر وزن شيرگير به معنى تيز هوش است چه وير به معنى هوش هم آمده است و بسيار تيز و خداوند تيزى را نيز گويند .
تيزى -
به كسر اول و ثالث و سكون ثانى مجهول و تحتانى به معنى عربى نزادان فارسى زبانان باشند عموما و ايشان را تازيك و تاجيك نيز خوانند و اسب تازى را گويند خصوصا و زنجيل را نيز گفتهاند و معنى ديگر كه در مقابل كندى باشد خود ظاهر