تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
بىقرار و شتاب‌زده هم آمده است .

تيبا -

بر وزن زيبا به زبان زند و پازند آهو را گويند و به تازى ظبى خوانند .

تيباش -

به سكون شين قرشت غمزه و عشوه و فريب را گويند .

تيب و شيب -

به كسر اول و شين نقطه‌دار اين لغت از اتباع است همچو تار و مار و امثال آن به معنى سرگشته و مدهوش و بىقرار و حيران و سرگردان و شتاب‌زده .

تيتال -

فريب و چاپلوسى را گويند .

تىتى -

به كسر هر دو فوقانى و سكون هر دو تحتانى آنچه از خمير نان به صورت مرغان و جانوران ديگر به جهت تسلى طفلان سازند و بپزند و بديشان دهند و كلمه‌اى باشد كه مرغان را بدان طلبند و زنان پادشاهان گيلان را نيز گويند .

تيج -

با جيم بر وزن هيچ نخ ابريشم را گويند و پنبه‌اى كه آن را به دست از هم بگشايند و بعضى گويند پنبه ريزهائى است كه در وقت حلاجى كردن بر سر و ريش استاد حلاجى مىچسبد و به معنى پيچيده و فشارده هم هست و امر به اين معنى باشد يعنى بپيچ و بيفشار و تبر را نيز گويند كه به عربى سهم خوانند .

تيخ -

با خاى نقطه‌دار بر وزن ميخ هر چيز را گويند كه سر آن تيز باشد .

تيداك -

با دال بر وزن بىباگ يهود را گويند چه تيداكى يهودى باشد .

تير -

بر وزن مير چند معنى دارد 1 - معروفست و به عربى سهم خوانند 2 - نام فرشته‌ايست كه بر ستوران موكل است و تدبير و مصالحى كه در روز تير و ماه تير واقع شود به او تعلق دارد 3 - نام ماه چهارم است از سالهاى شمسى و آن مدت بودن آفتاب است در برج سرطان 4 - نام روز سيزدهم است از هر ماه شمسى نيك است در اين روز دعا كردن و حاجت خواستن و روز عيد فارسيان هم هست بنا بر قاعدهء كليه ايشان كه چون نام روز با نام ماه موافق آيد آن روز را عيد كنند و جشن سازند و بعضى گويند چون در اين روز ميان افراسياب كه بر بلاد ايران مستولى شده بود و منوچهر در قلعهء تركستان متحصن گرديده بود به اين شرط صلح شد كه يك كس از لشگر منوچهر به همه نيروى خويش تيرى بيندازد هر جا كه آن تير بيفتد آنجا سر حد باشد گويند آرش تيرى انداخت آن تير بر كنار آب آمون افتاد و آنجا سرحد شد و فارسيان از نكبت و فلاكت نجات يافتند بنابراين در اين روز از اين ماه جشن سازند و عيد كنند و اين روز را مانند مهرگان و نورزند مبارك داندن و اين روز را تيركان و جشن اين روز را جشن تيركان خوانند 5 - به معنى حصه و بهره و حظ و نصيب و قسمت باشد 6 - نام ستاره عطارد است او را دبير فلك خوانند و گويند مربى علما و مشايخ و قضاوت و ارباب قلم باشد 7 - غضب و قهر و خشم را گويند 8 - به معنى تنگ است كه در برابر گشاد باشد و به عربى ضيق خوانند 9 - تيره و تار و تاريك باشد 10 - فصل پائيز و خزان را گويند 11 - قدر و مرتبه و عظمت و شوكت باشد 12 - هر چوب راست را گويند همچو تيرى كه خانه بدان پوشند و تيرى كه در ميان كشتى نصب كنند و بادبان از آن آويزند و تير عصارى و چوبى كه هر دو پلهء ترازو از آن آويخته باشد و چوبى كه خمير نان را بدان تنك سازند و تيرى كه قناديان شيره به قوام آورده را به آن بزنند ولت كنند و تير تيماج و تيرگز و امثال آن 13 - صاعقه و طوفان 14 - شكوفه خرما كه عربان طلع گويند 15 - تاب و طاقت و امان و مروت 16 - نوعى از مار است 17 - نام جنسى از مرغ باشد شبيه به طاوس ماده كه اهل نام جنسى از مرغ باشد شبيه به طاوى ماده كه اهل مغرب آن را شفنين خوانند و به اين معنى به كسر اول و ضم ثانى هم آمده است 18 - به معنى رشته و موى باشد 19 - تريز جامه را گويند 20 - بىكرباس باشد 21 - مورى را گويند و آن نوعى از پارچه سفيد است 22 - گل نرگس را گويند و آن گلى است معروف 23 - هر چيز كه از انواع و اجناس خود بهتر باشد 24 - هر دو چيز كه در جثه و تركيب و صفات ديگر با هم برابر باشند 25 - گلولهء توپ و امثال آن بود 26 - صحرا و بيابان را گويند .

تيراژه -

با زاى فارسى بر وزن شيرازه قوس و قزح را گويند .

تيراست -

به كسر اول و خفاى همزه بر وزن مىبست به زبان پهلوى عدد سيصد را گويند و به
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 258 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )