تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
و معنى تبه است كه ضايع شده و نابود گرديده و به كار نيامدنى باشد .

توى -

بر وزن كوى به معنى اندرون باشد مطلقا اعم از اندرون خانه و اندرون دهان و بينى و امثال آن و لاى و ته را نيز گويند همچو دو توى و سه توى يعنى دو ته و سه ته و دولاى و سه لاى و با ثانى مجهول جشن و مهمانى باشد و تركان عروسى را توى گويند .

تويج -

با ثانى مجهول بر وزن تورج گياهى است كه بر درخت پيچد و به عربى عشقه خوانند .

تويك -

بر وزن خوبك مصغر توى است كه اندرون خانه و غيره باشد و به معنى گنجينه و مخزن هم آمده است .

تويل -

بر وزن خليل كسى را گويند كه بر بالاى پيشانى او موى نباشد و او را به عربى اصلع خوانند و به ضم اول بالاى پيشانى و فرق سر و تارك سر را گويند و علامتى را نيز گويند كه صيادان در صحرا بر پاى كنند تا نخجير از آن بترسد و به سوى دام آيد .

تويه -

بر وزن مويه قوس قزح را گويند .

ته -

به فتح اول و سكون ثانى زير و پائين را گويند كه نقيض بالاست و به معنى طاق هم هست كه در مقابل جفت باشد و تا و لاى را نيز گفته‌اند و زنگى كه بر روى تيغ و شمشير و امثال آن به هم رسد و به ضم اول تفو را گويند كه آب دهن است و آب دهن انداختن را هم گفته‌اند .

تهال -

به فتح اول بر وزن محال غار و مغارهء كوه را گويند .

تهجا -

به فتح اول و جيم به الف كشيده بر وزن ترسا شيره گرفتن از انگور را گويند .

ته غربالى -

كنايه از دانهاى كوچك و نخاله هر چيز باشد .

تهك -

بر وزن نمك خاك را گويند و به عربى تراب خوانند و به معنى تهى و خالى و برهنه و عريان هم هست .

تهم -

به فتح اول و ثانى و سكون ميم شخصى را گويند كه در بزرگى جثه و تركيب و قد و قامت و شجاعت و مردى و دليرى و دلاورى عديل و نظير نداشته باشد و تهمتن مركب از اين است و به سكون ثانى هم به اين معنى آمده است .

تهمتن -

با تاى قرشت بر وزن قلم‌زن يكى از القاب رستم زال و بهمن است و مردم قوى جثه و شجاع بىنظير را نيز گويند چه معنى تركيبى اين لغت بىهمتاتن است تنى كه عديل و نظير نداشته باشد و به معنى سپهدار و لشگركش و خداوند سپاه هم هست و بندگى و فرمان‌بردارى كردن را نيز گويند .

تهمك -

بر وزن لك‌لك مصغر تهم است و به معنى ذويم تهك هم هست كه برهنه و عريان و تهى و خالى باشد .

تهمورس -

به فتح اول نام شخصى است كه او را تهمورث ديوبند مىخوانند و نفس ناطقه فلكى را نيز گويند .

تهميشه -

بر وزن انديشه نام پشته‌ايست در دار المرز نزديك به بيشهء نارون .

تهو -

به ضم اول و ثانى بر وزن و معنى تفو است كه آب دهن و آب دهن انداختن باشد و به كسر اول مخفف تيهو است و آن پرنده‌ايست شبيه به كبك ليكن كوچكتر است از كبك .

ته و بالا -

به معنى زير و زير باشد كه تحت و فوق است و كنايه از اضطراب و بىقرارى هم هست و حصول مطلب دو پسر امرد باشد مر يكديگر را .

تهى -

به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى نام شهرى و مدينه‌ايست و به معنى خالى هم هست كه در مقابل پر است و به اين معنى به فتح اول و ضم اول هم گفته‌اند .

تهيشه -

بر وزن هميشه نام شهرى است كه فريدون پيوسته و دايم در آنجا مىبود .

تهيگاه -

ما بين شكم و پهلو را گويند .

تهى و تهك -

با تاى قرشت و ها بر وزن زمى و فلك اين لغت از اتباع است به معنى برهنه و عريان و تهى و خالى .

تى -

به كسر اول و سكون ثانى مخفف تهى است كه خالى باشد .

تيان -

بر وزن ميان ديگ سرگشادهء بزرگ را گويند چه تيانچه ديگ سرگشاده كوچك باشد .

تيب -

با ثانى مجهول بر وزن و معنى سيب است كه عرب تفاح گويند و به معنى سرگشته و مدهوش و
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 257 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )