تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
طعامى كه مسافران با خود بردارند .

توشه باداشتن -

كنايه از مسافر شدن باشد .

توشى -

بر وزن گوشى به معنى توزى باشد كه ضيافت كردن اطفال است يكديگر را و اين را در خراسان دانكانه مىگويند .

توغ -

بر وزن دوغ هيزم تاغ را گويند و آتش آن بسيار ماند .

توغاج -

به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده و به جيم‌زده به لغت رومى نام پوست درختى است و آن سفيد و بسيار تلخ مىباشد و رفع بواسير كند و آن را تواغنج نيز گويند و گفته شد .

توف -

بر وزن صوف صداى كوه را گويند و شور و غوغا و غلغله را نيز گفته‌اند كه از كثرت مردم و جانوران در افتد و به اين معنى به جاى حرف اول نون هم آمده است .

توفان -

بر وزن و معنى طوفان است كه شور و غوغا باشد عموما و شورش دريا را گويند خصوصا و نام دوست وامق بود كه با او بگريخت .

توفيد -

با ياى حطى بر وزن كوشيد ماضى توفيدن است يعنى صدا و شور و غوغا و فرياد و غلغلهء مردم و وحوش درافتاد .

توفيدن -

بر وزن كوشيدن به معنى صدا و ندا و فرياد و آواز و شور و غوغا كردن باشد و به معنى غريدن و غرنبيدن و عربده كردن هم هست و به معنى جنبش و بر هم خوردگى خلايق وحوش نيز گفته‌اند و آن را به عربى هزاهز خوانند .

توك -

بر وزن غول به معنى چشم باشد كه به عربى عين خوانند و يك دستهء موى و پشم را هم مىگويند و موى پيشانى و كاكل اسب را نيز گفته‌اند و بعضى گويند به هر دو معنى آخر تركى است .

تول -

بر وزن غول به معنى جنگ و پرخاش آمده است و كسى را نيز گويند كه دهان او كجواج باشد و اطراف و پيرامون دهان را گفته‌اند و با ثانى مجهول رم و وحشت را گويند چه توليد به معنى رميدن است .

توله -

بر وزن لوله گلى باشد كه آن را نان كلاغ و خيارى گويند و بچه سگ را نيز گفته‌اند و نوعى از سگ شكارى باشد كه جانور را به بوى و قوت شامه پيدا كند و مقداريست معين در هندوستان و آن به وزن دو مثقال و نيم باشد .

توليدن -

بر وزن ژوليدن به معنى رميدن و دور شدن و به يك سو رفتن باشد .

توما -

به ضم اول و سكون ثانى و ميم به الف كشيده به لغت زند و پازند سير برادر پياز را گويند و به عربى ثوم و فوم خوانند .

تومن -

با اول به ثانى مجهول رسيده و ميم مفتوح به نون زده قصبه را گويند كه صد پارهء ده در تحت آن باشد و جمع آن تومنات است و بعضى گويند تركى است .

تون -

به ضم اول بر وزن كون روده پاك نكرده را گويند و قرارگاه نطفه را نيز گفته‌اند كه زهدان باشد و به معنى گلخن حمام هم آمده است و در عربى نيز گلخن همين نام دارد و نام ولايتى است از خراسان و به فتح اول و ثانى تن و بدن جثه آدمى را گويند .

تونك -

به ضم اول بر وزن خوبك به معنى گنجينه و مخزن باشد و به فتح اول نيز به همين معنى گفته‌اند و به اين معنى به جاى نون باى ابجد و تاى قرشت و ياى حطى هم به نظر آمده است .

تونكه -

به ضم اول و فتح نون و كاف به معنى تونك است كه گنجينه و مخزن باشد و به اين معنى به فتح ثانى و كاف هم گفته‌اند .

تونگو -

با كاف فارسى بر وزن سمنبو سرتراش و حجام را گويند و به اين معنى به جاى واو آخر راى قرشت هم آمده است .

تونه -

به ضم اول و فتح نون به معنى چله جولاهگان باشد و آن تاريست كه از پهناى كار جولاهگان زياد آيد .

تونى -

بر وزن خونى دزد و عيار و راهزن باشد و منسوب به تون را هم گفته‌اند كه آن ولايتى است از خراسان .

توره -

به ضم اول و فتح واو بر وزن غوره جفت را گويند كه به عربى زوج خوانند .

توه -

به ضم اول بر وزن كوه به معنى توه است كه جفت باشد و به معنى لاى و ته و پرده هم آمده است چنان كه هر گاه گويند توه بر توه از آن لاى بر لاى و ته برته و پرده بر پرده مراد باشد و به فتح اول بر وزن